درباب راهبرد اسلامی برای آزاد سازی فلسطین، مقدسات اسلامی و جزیرة العرب

در باب راهبرد اسلامی برای آزاد سازی فلسطین ، مقدسات اسلامی و جزیرة العرب

درباب راهبرد اسلامی برای آزاد سازی فلسطین، مقدسات اسلامی و جزیرة العرب

چهار گام پیشنهادی راهبردی برای آزادسازی فلسطین:

1- بازگشت به اصول

2- گشایش دامنه های جغرافیایی و انسانی (تمامی خاک فلسطین و تمامی مسلمانان مجاهد)

3- اسلامی نمودن ثروت مسلمانان

4- تعیین سناریوهای عملیات ها، اولولیت ها و نوع فعالیت آنها.

– وحدت اسلامی شرط اساسی است برای آزادسازی مقدسات  و رهایی از ربا و تبعیت از نظام اقتصاد جهانی و اسلامی نمودن ثروت های مسلمانان.

– وحدت اسلامی  اکنون با حماقت آمریکا و بحران غرب و تشکیل نظام بین المللی و توسط بزرگان مسلمانان بیش از هر زمان دیگری نزدیک شده است.

– مثلث آهنین : اقتصاد- سیاست- جنگ

– اقتصاد و استراتژی نظامی

– اقتصاد در موج جدید جهاد 

– بخش های فرعی جهاد برای جهاد جامع مردمی

–  صلیبی … و داعشی 

–  رابطه میان جنگیدن در فلسطین و جزیرة العرب و جنگیدن در عمق سرزمین های اسلامی

نوشته : مصطفي حامد – ابو وليد مصری

امروز جهاد مسلمانان فلسطین حفظ آن قضیه از غبار زمان است، در زمانی که عربیت رو به انحطاط می رود و اسلامیت پاره پاره شده است. و براستی که فلسطینی ها هزینه های گزافی برای این جهاد بزرگ خود پرداخته اند. اما این برای رهایی فلسطین کافی نیست. چرا که جنگ فلسطین شکل جدیدی از جنگ های صلیبی میان غرب و جهان اسلام است، که بعد از جنگ جهانی اول برای اولین بار شکست می خورد و دچار فروپاشی می شود.

اسرائیل امروز سرنیزه استعمار غرب است. در حالی که ملت فلسطین هیچ کسی را تنهاتر و مورد توطئه قرار گرفته تر از خود از سوی برادران عرب ، و فراموش شده از سوی امت اسلامی نمی بیند.

فلسطین با تلاش طولانی، دائمی و دسته جمعی آزاد خواهد شد. و نبرد قطعی تحت شرایط و قوانین بین المللی متفاوتی ( نظام بین المللی آینده) صورت خواهد گرفت که دیگر در آن غرب استعماری قدرت مسلط و فراگیر نخواهد بود. کما اینکه مسلمانان در بالاترین درجه از همگرایی و قدرت مادی و دینی قرار خواهند  گرفت(غیر از وهابیت).

و آن مسیری سخت و طولانی است، که در ضمن جهادی طولانی به سوی جنگ آخر الزمان برای آزادی کامل فلسطین است. و این جنگ بخشی از جنگ آزاد سازی جزیرة العرب و هر آنچه از مقدسات اصلی مسلمانان در آن است می باشد که همان مکه و مدینه منوره است. این اتفاق بعد از آن صورت می گیرد که قضیه فلسطین با هدایت اسرائیل و پشتیبانی ایالات متحده آمرکیا و حمایتهای نظامی و سیاسی آن و خیانتهای بی سابقه حکام کشورهای عربی خصوصا سعودی، خلیج و عمان به مرحله تصفیه کامل برسد. آنان اشتیاق فراوانی برای تمام کردن قضیه فلسطین و گشودن درهای سعودی و خلیج به روی اسرائیل و بیرون کشیدن مسلمانان و عربها برای شرکت در جنگ نیابتی با ایران و شیعیان عرب از خود نشان می دهند. مساله فقط این نیست، بلکه جنایت، دشمنی و جنگ با تمامی دشمنان اسرائیل است و هر آن کس که امنیت دولت یهودی را تهدید می کند خصوصا مجاهدین مقاوم.

گام راهبردی اول- بازگشت به اصول

طرح های مربوط به فلسطین با قدم به قدم مطالعه شده و گام ها یکی یکی و به صورت متوالی برداشته شده است تا امروز به این مرحله رسیده است، که به نظر می رسد گام های نهایی در مورد فلسطین باشد، و پرونده از دست دادن فلسطین در برابر امت اسلامی گشوده شده،  با سیطره کامل اسرائیل بر مکه و مدینه و در نتیجه بر دین اسلام و مستحکم نمودن سیطره و قبضه یهود بر عقاید امت اسلامی بعد از آنی که ثروتهای مسلمانان را در دست گرفتند و وحدت سیاسی شان را از بین بردند و بر نظام های حاکم بر آنها مسلط شدند.

اولین طرح درمورد فلسطین جدایی آن از امت اسلامی بود و این ادعا که این یک “قضیه عربی ” است. و شرایط با انحراف در گام دوم در قومیت عربی ادامه یافت و گفتند که از یک مساله قومیتی به یک مساله وطنی تبدیل شده،  و قضیه فلسطین یک قضیه وطنی برای فلسطیان شد (که برادران فرضی عرب آنها با آنها در این زمینه همدردی می کردند.)

و اکنون فلسطین مساله ای شخصی شده است که به رهبر مرتبط است – همانطور که حال و روز دیگر کشورهای اسلامی این چنین است-  پس نه قومیت و نه ملیت بلکه موجودیتی پرباد برای دیکتاتوری که به فضل اسرائیل و غرب بر روی دو پای خود ایستاده است. و وطن تبدیل شد به یک رهبر واحدی که همه چیز را در جیب خود گذاشته است – تمامی ثروتها، مقام ها و تصمیم گیری ها- و همه آنچه که مربوط به حال و آینده می شود، با تصمیمی که هیچ کس از ملت و از دین و یا هرگونه عقیده ای،  در آن مشارکتی ندارد.

گام راهبردی دوم – گشایش دامنه جغرافیایی و انسانی:

تمام سرزمین فلسطین و (قلوب) تمام مسلمانان مجاهد

این همان شرایط ایده آل است که اکنون وجود ندارد، حتی اگر محدود باشد اما بالاخره آغاز خواهد شد، و در طول زمان به سمت فراگیر شدن و بالاگرفتن مناقشه پیش می رود.

اگر مسلمانان به دستورات خدایشان (تلک امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون) عمل می کردند به این حال و روز که صد درصد متناقض با اوامر الهی است نمی رسیدیم. پس وحدتمان را هر ستمگر متکبری از بین نمی بُرد، که به دشمنان امت خدمت کند و با تمامی فرزندانش حمله کند و با دینش بجنگند.

به آسانی از قوم گرایی به ملی گرایی و از آن به فردیت طاغوتی رسیدیم. و حالا زمان توقف این انحراف است. نباید توقع نتیجه سریع و قطعی داشته باشیم. بلکه باید آهسته و پیوسته عمل کنیم. با اوج گیری رویارویی ها جهاد باید افزایش یابد و در صورتی که جنگ متوقف شد باید آهسته و یا متوقف شود.

– ملت ها چگونه بیدار می شوند؟؟:

بوسیله رهبری و یا فرماندهان موقت میدانی که وضعیت را شرایط جنگی می دانند یک جامعه بیدار می شود. و بوسیله مومن هوشیار پیشتاز- که ابعاد رسالتش را درک می کند و سیاست های کلی تلاش برای بیداری امت حول محور فریضه جهاد را درک می کند. برای رسیدن به هدف اصلی که همان آزاد سازی مقدسات اسلامی است و با هدف وحدت امت اسلامی با رهبری متشرع و با درایت و قوی و امین تلاش می کند.

گام راهبردی سوم :  اسلامی سازی ثروتهای مسلمانان.

پول غارت شده از ملت های اسلامی (امت اسلامی) بواسطه استعمار مستقیم غربی و یا غیر مستقیم امپریالیسم و یا به دلیل اشغال نیابتی (حکومت ملی – برای ستمگر بزرگ- نظامی یا سلطنتی) تمام این پول ها از هر طریقی که باشند در نهایت به خزانه بانک های یهود سرازیر می شود.

و بخصوص ثروتهای بزرگ که در راس آنها نفت و گاز و مواد خام استراتژیک همچون آهن، اورانیوم، مس و الماس و غیره قرار دارند. بالاتر از همه اینها مواد مخدری که از افغانستان به ارزشی که رسما اعلام نشده است غارت می شود اما از قیمت هروئینی که در خیابانها و به صورت خرده فروشی فروخته می شود تخمین زده می شود که ارزش آن بیش از یک ترلیون دلار باشد.

-از آنچه از اموال مردم ماست برای خرید تولیدات استعمارگران و در صدر همه آنها سلاح خرج می شود (علیه چه کسی؟؟؟) و بهترین امکانات برای اقلیتی مرفه ، در حالی که بیشتر مردم از سیر کردن شکم خود نیز به خاطر سیاست های نظام حاکم عاجز هستند. تمام پول ها بعلاوه آنهایی که از فعالیت ها و معاملات اقتصادی مضر همچون صادرات و واردات با استعمار گر در مبادلات و معاملات غیر متوازن و بیهوده گرفته تا صادرات شبه رسمی مواد مخدر (که گاهی اوقات به بودجه دولت وابسته است)، و فعالیت های اقتصادی ویرانگر و سازماندهی شده با دخالت حکومت، مانند فساد و انواع قاچاق، تجارت انسان و اعضای انسان و سرقت آثار باستانی و فروش آن و ….. بدست آمده به بانک های جهانی سرازیر می شود.

باید برای توقف آن تجارت خونین اقدامی صورت گیرد: یا با تسلط و کنترل بر آن اموال – یا به هر شکل ممکن از از دسترسی دشمن به آنها جلوگیری شود- و یا با از بین بردن و ویران کردن آنها.

– اسلامی نمودن ثروتهای اسلامی، به این معنا که :

اول: توقف تسلط دشمن بر آنها

دوم: هدایت آن به سمت ساخت اجتماعی بر اساس عدالت و رسیدن به خودکفایی در برآورده نمودن احتیاجات زندگی مانند غذا، دارو، سلاح، و آموزش و بهداشت.

سوم: تبادلات اقتصادی با ملت های دیگر بر اساس اصل عدالت و همبستگی.

چهارم: ایجاد راهی برای خروج از بن بست ربا که انسانیت به خاطر تسلط یهود بر اقتصاد و تجارت جهانی و در نتیجه سیاست بنی الملل که آن را نظام بین المللی می نامند گرفتار شده است، و رهایی از جنگ ها و تنش هایی که تمامی ندارند چرا که به دنبال پیروزی بانک های حاکم هستند.

– هیچ معامله اقتصادی بزرگ یا کوچکی وجود ندارد (حتی اگر در واتیکان، تلاویو ویا مکه مکرمه منعقد شده باشد) که با ربا انجام نشده باشد، ربایی که از بزرگترین گناهان در اسلام است. با این همه مسلمانان به آن آلوده شده اند به گونه ای که با هر درهم ربا تنفس می کنند همانطوری که با هر جمله­ ای که می شنوند دروغی استشمام می کنند. و رهبران دینی و یا دنیایی آنها حتی در خواب هم فکری به حال خروج از معاملات ربوی نمی کنند. بیشترین کاری که می توانند انجام دهند توجیه و یا کتمان آن با انواع و اقسام حیله های شرعی و مصلحتی است.

وحدت اسلامی شرط اساسی برای آزادسازی مقدسات، و رهایی از ربا و پیروی اقتصادی و اسلامی سازی ثروتهای مسلمانان

شعار وحدت اسلامی آنقدر به زبان گفته شده است که دیگر مستهلک شده ، بدون اینکه عزمی برای انجام کاری در راستای آن وجود داشته باشد. با این وجود شرایط بین المللی کنونی با تمامی بدی و خطراتی که دارد بیش از هر زمان دیگری از زمان جنگ جهانی اول مناسب تر است، که در نتیجه آن امپراتوری عثمانی تفکیک و پس از آن بلاها آغاز شد. از دست رفتن فلسطین تمام نشده بود که بدترین نظام دنیا با شعار های دروغین قومیتی و ملیتی بر سرزمین های عربی مسلط شد. و سرزمین های عربی به صورت نیابتی تحت استعمار قرار گرفتد. بیشتر سرزمین های مسلمانان اینطور بودند و همچنان هم به همین شکل هستند.

نیروهای آمریکایی با حماقت خود و بدون اینکه بخواهند جهان را به سمت نظام بین المللی-آسیایی جدید که ستون آن چین و روسیه و هند و ایران به عنوان دیگر اجزای آن هستند، به پیش می برد.

سپس دولتهای دیگر خارج از قاره آسیا تقاضای ملحق شدن به این نظام را می کنند. و ایران به دلیل  درگیریهایش با ایالات متحده آمریکا بر سر استقلال سیاسی و نیروی اقتصادی و نظامی خود از اعضای موسس نظام آینده خواهد بود. و افغانستان از نظر جغرافیایی در مرکز این بلوک قرار می گیرد. همانطور که درگیری تلخش اش علیه اشغالگری آمریکا، ملتش را به عنوان “مجاهد اکبر” در جنگ با اسرائیلی که بر نیروی آمریکا تکیه کرده مطرح نموده است. بطوری که هر فرار و یا تضعیف موقعیت آمریکا خود به خود به حساب جهاد مسلمانان برای آزادی فلسطین گذاشته می شود و جهاد ملت افغانستان جزء اصلی از فرایند تزلزل جایگاه آمریکا در عرصه بین الملل و عیان شدن تزلزل نظامی و سیاسی و اخلاقی آن است.

وجود افغانستان و ایران در صدر بلوک آسیایی/ بین المللی آینده، از آنها یک هسته قدرتمند برای گرد هم آوردن مسلمانان آسیای جنوب و مرکزی در چارچوب قدرت اسلامی و یا بلوک اسلامی – که مکانیسم کاری و هماهنگی مستقلی دارد- در هماهنگی با نظام جدید آسیایی/ بین المللی ساخته است.

از ایران و افغانستان و مسلمانان آسیای مرکزی می توان یک “کنفدراسیون” تشکیل داد- اتحاد اولیه- که بسیار برای پیشرفت وضعیت آینده و عمومی اسلامی کارساز است، که در آن جهاد برای آزادی مقدسات اسلامی غصب شده نیز وجود دارد.

این “کنفدراسیون” می تواند یک سیستم اقتصادی اسلامی کامل را ایجاد نماید. و هماهنگی سیاسی می تواند به همکاری امنیتی و دفاعی اسلامی منجر گشته و راهی باشد برای رهایی از دنباله روی ربوی از نظام بین المللی و در راس آن مسائل اقتصادی. رهایی از سیطره ارزهای استعماری و تبدیل آن به ارز واحد اسلامی و یا حتی ارز واحد آسیایی – و یا سیستم مبادله کالا به کالا بدون استفاده از هرگونه ارز تا زمانی که وضعیت مالی ثابت و عادلانه و غیر ربوی درون نظام آسیایی بزرگ استقرار پیدا کند.

– با توجه به توسعه بین المللی، شعار اتحاد و وحدت اسلامی در حال نزدیک شدن به چارچوب واقعی خود است. و فراموش نکنیم که تشکیل اسرائیل در نتیجه وضعیت بین المللی برای مصالح استعماری ناتوان غرب تحت کنترل و تسلط اقتصادی ربوی یهود بوده است. و برای ما مسلمانان مقاومت در برابر گسترش استعمار / یهودی بعد از شکست بزرگشان در جنگ جهانی اول و ظهور پیشرفت غرب و قدرتهای نظامی و اقتصادی و سیاسی و افزایش دائم ضعف عربی و اسلامی ممکن نبود. و شکست تلاشها برای بیداری اسلامی بطوری که آنها را تبدیل به بلایای پشت سر هم و سقوط در گودالی کرد که هیچ تصمیمی برای خروج از آن گرفته نشد، بعد از آن سعودی با دلارهای نفتی خود تقریبا بر تمامی تحرکات اسلامی تسلط پیدا کرد. و آن جریانات را تا چاه شکست پیش برد تا جایی که وهابیت (همان اسلامی سنی) سربرآورد. و با فشار آمریکا وهابیت سلاح به دست گرفت و داعش مجرم که بالاترین درجه از وهابیت است ایجاد شد.

لازم به گفتن نیست که ضرورت امروز مسلمانان آزادی از دست “وهابیت” و مشتقات آن است که از شروط اساسی نهضت اسلامی آینده و تلاش برای وحدت و آزادی است.

در حال حاضر مسلمانان میدان جنگ بزرگتری را برای بازگرداندن سرزمین های مقدس سه گانه پیش رو دارند: مکه ، مدینه و قدس. و این امر بازگرداندن جزیرة العرب و آزادی آن از دست صهیونیست های حاکم (شبه عرب/ شبه مسلمان/ شبه مرد) و رهایی از شر سیستمی که رمز ذلت و فساد و حاکمیت یهود است را ضروری مینماید.

گام راهبردی چهارم- تعیین حدود علمکردها- اولویت ها و نوع فعالیت های آن

فرض بر این است که سرزمین های اسلامی همگی محل انجام عملیات های آزاد سازی مقدسات باشد، با فعالیتهایی که با دعوت و اقدامات داوطلبانه آغاز و به جهاد مسلحانه متصل گردد.

در عمل برخی از سرزمین ها اهمیت بیشتری نسبت به دیگری دارند. به عنوان مثال ، کشورهایی که مستقیما با مقدسات ارتباط دارند در اولولیت و اهمیت قرار دارند: مانند سرزمین فلسطین و جزیرة العرب از مرزهای شام تا سواحل اقیانوس هند در جنوب جزیرة العرب.

می توان این میدان عمل بزرگ را به سه بخش فرعی تقسیم نمود:

ابتدا: فلسطین

دوم: حجاز و جزیرة العرب

سوم: یمن و عمان ( عقل سلیم می گوید که سومالی هم اضافه شود ،چرا که از لحاظ استراتژیک جناح آفریقایی یمن است، و یمن نیز جناح آسیایی برای سومالی است. و از لحاظ تاریخی نیز شرق آفریقا بخش قابل توجهی از امپراتوری عمان بوده است.)

و برای هر بخش فرعی برنامه ای خاص وجود دارد که با دعوت و فعالیت های داوطلبانه آغاز می شود، و به سمت جهاد مسلحانه بر اساس استراتژی نظامی تدریجی سوق پیدا می کند.

مثلث آهنین: اقتصاد، سیاست، جنگ:

نظامی مورخ، کارل فون کلاوزِویتس رابطه میان سیاست و جنگ را کشف نمود، که این دو یک چیز هستند اما در دو شکل مختلف: جنگ و سیاست دو وجه از یک عمل واحد هستد. این حرف در پی جنگ های ناپلئون در اروپا بود. اما پس از جنگ های استعماری اروپا در جهان کلام دیگری گفت و آن اینکه: جنگ و سیاست و اقتصاد سه تعبیر از حقیقتی یگانه هستند.

جنگ های استعمار هیچ گاه از اقتصاد جدا نمی شوند و عموما بر سَرِ  دسترسی رایگان به مواد خام و یا گشودن بازارهایی برای تولیدات غربی هستند. و یا تنها برای کسب درآمدهای مالی بزرگ مانند جنگ مواد مخدر اول و دوم، علیه چین و جنگ مواد مخدر سوم علیه افغانستان.

در اینجا یک عنصر ایدئولوژیک در جنگ وجود دارد، که در ورای تسلط غرب بر فلسطین و خلیج و جزیرة  العرب قرار گرفته است. اما ایدئولوژی آنها درب مخفی برای دسترسی به مطامع اقتصادی گسترده است.

– در مورد یهود، هدف اقتصادی در صدر اولویات حیاتی آنهاست. یهودی ترجیح می دهد که بمیرد اما کیسه پولش را از او نگیرند. و غرب استعماری- خصوصا ایالات متحده آمریکا- دارای ذهنیت و روحیات صهیونیستی است، به همین دلیل هم برای آنها پول حرف اول را می زند.

همانطور که جنگ های نیابتی آنها را ترغیب کرد تا هزینه جنگ های اقتصادی را با خونهای مزدوران و مجرمانی همچون داعشی ها و برادرانشان از شرکت های جنایتگاری همچون بلک واتر بپردازند.

– در مورد مجاهدین در میدان که با یهود و آمریکایی ها و دیگر اعضای گله استعماری مواجه هستند، مولفه اقتصادی باید در اولیت قرار گیرد، بطوری که درگیری خونین وسیله ای برای بستن یک منبع اقتصادی برای دشمن ، و یا تسلط بر آن به نفع مسلمانان باشد.

در درجه بالاتر جهاد ملت افغانستان با رهبری جریان طالبان می تواند به عنوان نمونه ای برای درک نقش عامل اقتصادی در جنگ باشد. مثالی مختصر در مورد تعامل جهادی با اهداف اقتصادی در اشغالگری آمریکا در اینجا ذکر می نماییم.

اول: هدف گسترش خطوط برق از آسیای مرکزی به پاکستان و از آنجا به هند و یا به بندر گوادر در دریای عرب برای صادرات بین المللی آن.

دوم: هدف تسلط بر تولیدات مواد مخدر و تبدیل آن به هروئین با خلوص بالا در پایگاه های هوایی. سپس با هواپیماها و دیگر وسائط حمل و نقل صادرات محلی و بین المللی صورت گیرد.

اما در مورد هدف اول، با آزاد سازی سرزمین هایی که برای گسترش خطوط برق ضروری بود کار گسترش خطوط برق غیر ممکن شد. و همینطور تسلط بر بخش عظیمی از زمین هایی که در آنها مواد مخدر کشت می شد- بر اساس گزارش های سازمان ملل متحد، 20 الی 80 درصد از این زمین ها در اختیار طالبان است- در نتیجه تقریبا استفاده از تولیدات مواد مخدر در آن مناطق به نفع اشغالگران غیر ممکن شده است و در باقی زمین ها هم جنگ و درگیری برای آزادی کامل آنها در جریان است. بعلاوه:

1- مصادره تولیدات مواد مخدر از دست تجار واسطی که آنها را به دست اشغالگر می رساندند.

2- ردیابی مسیرهای زمینی قاچاق هروئین و سوزاندن آن، – استعمارگر و همدستان آن تنها کسانی هستند که توانایی تولید آن برای انحصار مواد شیمیایی لازم را در اختیار دارند.

3- حمله به فرودگاههایی که محل تولید هروئین بودند و عملیات انتقال هوایی آن را انجام می دادند.

4- حمله به راههای مواصلاتی زمینی و پایگاه های هوایی- برای جلوگیری از رسیدن مواد مخدر خام به آنها.

5- جلوگیری از متضرر شدن کشاورزان و روستاهایشان. با به تعویق انداختن راه حل ریشه ای برای مشکل مواد مخدر تا زمان بازگشت امارت اسلامی به حکومت، برای مطرح نمودن راح حل محلی و بین المللی برای این مشکل جهانی.

این روش یک افغانستانی در تعامل با بخش اقتصادی در جنگ مناسب است تا به عنوان فلسفه عملیات در هنگام مواجهه با عملیات های غارت نفت اسلامی از خلیج و جزیرة العرب به آن رجوع شود و از آن راهنمایی گرفته شود-.

اقتصاد و راهبرد نظامی:

لطفا به جوانب راهبردی به عنوان انگیزه ای برای مبارزه توجه داشته باشید. مانند کنترل خطوط دریایی، بندرهای مهم و یا موقعیت های زمینی توسط دشمن. تمام اینها علیرغم اهمیت ظاهری که دارند اهمیت چندانی ندارند مگر اینکه به مساله ای اقتصادی با اهمیتی مربوط باشند. پس اشغال دماغه امید نیک و یا کانال سوئر، و یا تنگه جبل الطارق و یا تنگه های بسفور و داردانل، ارزش حقیقی آنها فقط از لحاظ استراتژیک نیست بلکه حاکمیت بر شاه راه های تجارت بین المللی است و عبور نهر های طلای آینده از مستعمرات و اموال مستعمرات و مواد خام از سرزمین های استعمار شده است.

و اشغالگری گرگ های غربی در جزایر چینی تنها به دلیل اهمیت استراتژیک آنها نبود بلکه مساله نقش مهم آنها در تجارت مواد مخدر در شبه قاره چین بوده است.

– بنابراین اهمیت استراتژیک صرفا نظامی نیست تا آنجایی که از اهمیت اقتصادی برخوردار باشد، و این همان مقیاس و معیار حقیقی است.

– سیاست هم تا زمانی که مصالح و منافع اقتصادی در آن مطرح نباشد سیاست نیست. سیاست تنها توطئه ها یا نمایش قدرت شیطان نیست. سیاست از اقتصاد جدا نیست بلکه همیشه تابعی است برای مصالح اقتصادی و در غیر اینصورت وجودی بیهوده است و یا حماقتی است که منجر به سقوط می شود. وجه اخلاقی برای سیاست بین الملل چیزی است که تنها در صورت بازگشت اسلام به حکومت بروز و ظهور می یابد.

تجسم سیاست برای مصلحت اقتصادی، تنها در روابط بین الملل محدود نمی شود بلکه در داخل هر دولتی نیز مطرح است. هیچ سیاست داخلی وجود ندارد که نماینده منافع یک گروه اجتماعی خاص نباشد. و آنکه از لحاظ اقتصادی قویتر است سیاست داخلی را می سازد. انقلاب ها حرکت اجتماعی خشونت آمیز هستند که نه تنها برای بازسازی قدرت صورت می گیرند بلکه در اصل برای بازگردادن توزیع ثروت اتفاق می افتند. پس تسلط بر سلطه سیاسی کاری ضروری برای تسلط و کنترل بر ثروت ها و بازگرداندن توزیع اجتماعی آنهاست. ودر نتیجه آن است که سیاست داخلی تغییر می کند و بدیهی است که سیاست خارجی دولت مربوطه نیز تغییر می کند.

خلاصه آنچه که تاکنون گفته شد این است که اقتصاد همان هیزم جنگ هاست، و دلیل اول روشن شدن آن ، استراتژی های جنگ و سیاست های همگام با آن است.

– با توجه به قطب های اقتصادی متخاصم، ما استراتژی جنگ و سیاست ها را درمیابیم.

– همانطور که گفتیم ستون های اقتصاد جنگ آمریکا علیه افغانستان مواد مخدر و نفت است، و دیدیم چگونه جریان طالبان آنها را هدف گرفت و استراتژی موفق و موثر آن مورد ستایش قرار گرفت، تا آنجا که اشغالگر آمریکایی در آستانه خفگی و یا فرار بدون هیچ دستاوردی قرار گرفت.

اقتصاد در موج جدید جهاد:

در رویارویی با اشغالگری یهودی/ آمریکایی فلسطین و جزیرة العرب، لازم است که ستون های اقتصادی جنگ علیرغم ماهیت ایدئولوژیک رادیکال آن تعیین شوند. همانطور که در آبهای خلیج برای ایران و عربها گاز وجود دارد در آبهای عربی و ترکیه در دریای سفید هم گاز خواهیم یافت.

و در جزیرة العرب و سواحل آن نفت و گاز می یابیم و هر آنچه که از تجهیزات انتقال زمینی و دریایی که همان لوله ها و حامل های دریایی هستند بهره خواهیم برد.

– در اینجا پروژه ای برای ارتباط جزیرة العرب با اسرائیل بوسیله قطار و در واقع برای انتقال کالا وجود دارد. رودخانه ای از طلا که بر روی چرخ های قطار جریان دارد. قطعا بخش مهمی از خطوط انتقال برق همان مسیر قطار به سمت حیفا برای تقویت رهبری اسرائیل در بازار انرژی بین المللی است.

– پروژه های بزرگ تخلیه اقتصادی در قاره آفریقا وجود دارد. خصوصا پروژه ” سد نکبت” اتیوپی که به طور موثر به موجودیت دولت مصر پایان داده و یا امکان تغییر انقلابی در آن را ایجاد کرده و یا باعث شده نظامی برپا شود که از کمترین درجات استقلال برخوردار است. و مصریان را قادر می سازد تا بدون تخریب گسترده تنها به ادامه حیات خود بپردازند، و در برابر دستورات مستقیم اسرائیل و یا غیر مستقیم و از طریق نظام متعفن اتیوپی، و نظامی که ظاهری مصری دارد اما ذاتی یهودی دارد، تقلیل یافته در فرعون و ارتش فرعون، بدون ملت و یا آب و ارزش انسانی تسلیم باشند. گویا منطقه طبیعی حفاظت شده ای است که جانواران مسخ شده ای با مشکلات جهش ژنتیکی در آن حضور دارند.

برای بازگردادن مصر، و دفاع از حیات بشری در آن سرزمین بخشنده چاره ای نیست جز اینکه سد النهضت و یا هر سدی که جلوی جریان نیل آبی و شاخه های آن را می گیرد برچیده شود و تلاش برای ایجاد وحدت از سومالی و اریتره و حبشه و تا سودان و مصر انجام گیرد. حتی بهتر است که این وحدت به گونه ای توسعه یابد که تمامی زمین هایی که شاخه های نیل در آن جاری هستند را نیز فراگیرد تا زمان رهایی از نفوذ استعمار قدیم و سرطان اسرائیلی جدید.

بخش های استراتژیک برای جهاد جامع مردمی:

– درآینده و با تشدید استراتژی جهادی، ممکن است مسلمانان به دنبال ایجاد چند بخش استراتژیک براساس ماموریتهای تخصصی باشند، که ایجاد نیروی اسلامی جامع و یکپارچه در صحنه بین المللی تکمیل می شود. در اینجا بخش های زیر وجود دارد:

1- بخشی در قلب (جغرافیایی/ سیاسی) نظام بین المللی آینده (آسیایی / بین المللی)

مرکز این بخش از افغانستان و ایران با هم تشکیل شده است. به عنوان دو نیروی موسس نظام آسیایی/ بین المللی، و با تلاش مشترکشان است که حضور اسلام در آسیای میانه (جمهوری های پنج گانه) تجمیع می شود و در آینده هند نیز به جمع آنها می پیوندد که به دلیل موقعیت جغرافیایی و سیاسی در مرکز نظام بین المللی برای تشکیل مرکزیت اسلامی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی تاثیر بسزایی در جهان دارد. و به دلیل ارزش روحی و اخلاقی که اسلام برای تمام بشریت صرف نظر از دین و اعتقاداتشان قائل است.

2- بخش مقدسات، شامل جزیرة العرب ( که در آن یمن و عمان هم وجود دارد) و شام بزرگ، و عراق. فلسطین مرکز این بخش است. با توجه به ارزش قدسی و موقعیت جغرافیایی و مردم شناسی بزرگی که دارد، از بغداد تا دمشق و قاهره.  این بخش وظیفه حمایت از مقدسات را برعهده دارد.

این بخش از مقدسات حمایت می کند، و همین کار را نیز برای مساله انرژی و آبراه ها و زمین هایش هم انجام می دهد. و بازگرداندن دریای سرخ به هویت تاریخی خود به عنوان دریاچه ای اسلامی و در دسترس جهانی برای عبور و مرور مسالمت آمیز تحت کنترل و تسلط مسلمانان البته به جز برای دشمنان.

3- بخش آفریقا به مرکزیت مصر:

این بخش شامل دامنه آفریقایی اسلام است که از مصر تا سومالی به سمت جنوب و به غرب مراکش گسترش می یابد.

و وظیفه اصلی اش پشتیبانی از آب نیل و بازسازی سینا و اتصال آن به زمین مصر بدون وجود موانع آبی، و حمایت از مقدسات فلسطین و جزیره و بازگردادن مصر به زندگی جدید و ارتباط کامل مغرب عربی به فلسطین و به مشرق عربی و شرق آفریقا با راههای آبی و دریایی و زمینی است.

بعلاوه نقش تاریخی مراکش  به عنوان یک پنجره فرهنگی و تجاری با جنوب و غرب اروپا، و اتصال فرهنگی و تاریخی آن با غرب قاره آفریقا.

4- بخش شرق آسیا و محیطی آرام به مرکزیت اندونزی:

مسئولیت آن اساسا مذهبی و سیاسی است، تا ساختار فکری و  ایدئولوژیک اسلام را تجدید نماید. و سپس مسلمانان آن منطقه را در مسائل جهادی امت و رساندن پیام اسلام به شرق آسیا که همچنان از آن بی خبرند و یا تفکرات غیر واقعی از آن دارند را به عهده بگیرد.

5- بخش خاورمیانه به مرکزیت استانبول:

وظیفه این بخش حمایت از منابع آبی دجله و فرات و توزیع عادلانه و نگهداری کامل از آن و توقف فروش آن و مقابله با گسترش یهودیان در آناتولی است- و ایجاد روابط مثبت با کشورهای روسیه و برقراری ارتباط با مسلمانان و توسعه روابط علمی، تکنولوژی و اقتصادی با فدراسیون روسیه است.

و تعریف مجدد اسلام در شرق اروپا، حمایت از حقوق مسلمانان در بالکان و دفاع از منافع ترکیه و لبنان و فلسطین و مصر در منابع گازی دریای مدیترانه، و منع اسرائیل و آمریکا و قدرتهای اروپایی از تسلط بر این منابع.

عدم صادرات آب (دجله و فرات) به اسرائیل و قطع همکاری نظامی و امنیتی با آن، و تجهیز مجاهدان ترک و کرد برای حضور در جنگ نهایی آزادی فلسطین و مسجد الاقصی.  و مشارکت آنها در آزاد سازی مکه و مدینه و تامین امنیت نظامی جزیرة العرب.

رابطه میان جنگ در فلسطین و جنگ در جزیرة العرب، و جنگ در عمق سرزمین های اسلامی:

یک شلیک در فلسطین علیه اشغالگر یهودی معادل چندین شلیک موشک در دیگر میدان ها است. به همین دلیل لازم است تلاش برای استمرار جهاد مسلحانه در فلسطین انجام پذیرد ( در کرانه غربی و غزه و حتی در هنگام گسترش آنها به صحرای سینا).

در عین حال ضروری است که نبرد را با یهودیان اشغالگر در سراسر منطقه اسلامی آغاز کنیم، خصوصا در میدانهای فعلی افغانستان و یمن. و یا میدانهایی که در هر زمان ممکن است آتش جنگ در آنها شعله ور گردد همچون مناطق کرد نشین، جایی که اسرائیل به عنوان سرزمین خود و در امتداد فلسطین اشغالی تلقی می کند.

همانطور که پیشتر گفتیم هرگونه درگیری مسلحانه با اشغالگر آمریکایی در افغانستان ، همان درگیری برای رهایی و آزادسازی فلسطین است حتی اگر خارج از مرزهای جغرافیایی فلسطین باشد.

اسرائیل در جنگ افغانستان به شکلی قوی و دائمی حضور دارد اما تحت پوشش ملیت های مختلف. آنها با قدرت در زمین و آسمان در به کار انداختن تکنولوژی های نظامی مشارکت می کنند.

در یمن نیز یهود حضور دارد، با نیروهای سعودی و اماراتی و در ضمن تلاش آمریکا برای حمایت از جنگ خلیجی علیه مردم یمن. بنابراین تلاش اسلامی در جنگ یمن به طور مستقیم بر قدرت یهودیان اشغالگر فلسطین و بر حضور استعماری یهودیان و صلیبیون در جزیرة العرب تاثیر می گذارد.

– همانطور که اشغالگران یهودی در افغانستان و یمن به خاطر منافع خود می جنگند بر مسلمانان نیز واجب است که در کنار برادرانشان در هر میدانی که علیه اسرائیل و آمریکایی ها می جنگند قرار بگیرند.

– اقدام جهادی در شرق آفریقا، بویژه در سومالی به عنوان نقطه ثقل حبشه، تهدیدی برای حبشه به عنوان پایگاه نظامی اسرائیل محسوب می شود و تهدیدی برای پروژه پایان دادن به مصر با بستن سهم آن از آب نیل. پس پروژه بازپس گیری مصر از چنگال اسرائیل و رهایی آن از نظام اشغالگری نیابتی یهود، وابسته به فشار نظامی بر حبشه است و تهدید رودخانه های قاچاق آب مصر از طریق بنادر سودان یا سومالی. تجارت آبهای غارت شده مصر، در صدر تمامی تجارت های غیر قانونی بین المللی است که در راس آنها مواد مخدر قرار دارد.

– و بازار بین المللی برای آن تجارت بر محور باب المندب است. و این یکی از مهمترین دلایل جنگ یمن است. بدین ترتیب تامین امنیت تجارت آب در اولین تجربه جهانی آن جان مردم مصر و دولتش را گرفته است و ملت و دولت یمن را به خاطر تامین سرچشمه های تجارت غیر قانونی آب در دریای سرخ و باب المندب از بین می برد.(ملاحظه می کنید که کشورهای خلیج همان مسببان اصلی ساخت سد النهضت هستند که در اصل یک پروژه اسرائیلی است.)

از همین روی جهاد در شرق آفریقا و مشخصا سومالی، و گسترش آن به سمت حبشه گامی برای بازپس گیری مصر و فلسطین از چنگال اشغالگری یهود است.

صلیبی و داعشی :

صحبت کردن در مورد اسلام و جهاد باعث ایجاد حساسیت در میان بخش های غیر مسلمان می گردد و حتی برای مزدوران یهود در میان مسلمانان نیز حساسیت ایجاد می کند.

برخی کلمه “صلیبی” را ضد مسیحیان قلمداد می کنند، و این ابهام نتیجه حوادث خونینی است که بیش از یک کشور و یک مسلمان را تحت تاثیر خود قرار داده است.

گرچه رابطه “صلیبی” با مسیحیت مانند رابطه “داعشی” با اسلام است. و یک صلیبی جرم و جنایت و توحش استعماری را تحت پوشش دین مسیحیت انجام می دهد. و در این کار ابهام و افترا به دین مسیحیت است.

داعشی اعمال مجرمانه خود را تحت پوشش اسلام و جهاد در راه خدا انجام می دهد و این افترا و کذب است به همان مقدار که در حالت اول وجود دارد – جرم یک صلیبی- پس جرم و جنایت داعشی نیز ارتباطی با اسلام ندارد، این اقدامی کاملا جنایتکارانه است که توسط طرفهای غیر اسلامی در جهت مقاصد سیاسی به کار گرفته شده است.

جنایت یک صلیبی یک جنایت خالص است و هیچ ربطی به مسیحیت ندارد، و سازمانهایی که به مسیحیت به عنوان یک دین ایمان ندارند از آن بهره گرفته اند، و آن را به عنوان پوششی برای ارتکاب جنایت (جنگ صلیبی) استعماری خود استفاده می کنند.

دلیلی که صلیبی را بوجود آورد و از آن بهره برد همانی است که داعشی را ایجاد کرد و از آن بهره برد. و این دلیل همانا دشمنی با اسلام و مسیحیت است.

– جهاد اسلامی همانا جهاد در راه خداست، در خدمت انسان که افضل مخلوقات خداوند است. ظلم بر همه حرام است، چرا که خداوند آن را بر خود حرام نموده است. و اجبار بر پیروی از دین ممنوع است، که آن رابطه درونی بین انسان و خالقش است که (اکراه در دین ) را منع کرد.

– حکمرانان اسلامی باید به تمامی شهروندان خود خدمت کنند، حقوقشان را کامل به صورت رایگان و با سرعت و آسانی بپردازند. و هر گونه انحراف و یا ظلم خروج از مبانی اسلام است حال علیه مسلمان باشد و یا هر انسان دیگر غیر مسلمان.

– مسلمان باید قدرت منحرف را با دست و زبان و یا در کمترین حالت با قلب خود به چالش بکشاند. انحراف قدرت بر یک انسان متوقف نیست. و طغیان بر همه تاثیر می گذارد – مسلمان یا غیر مسلمان- به همین دلیل است که (جهاد) برای عدالت و برای بازگردادن حقوق غصب شده از مال و زمین و یا حقوق معنوی، جهادی است که باید همه نسبت به آن اهتمام داشته باشند. و جهاد بر مسلمان واجبی دینی و برای غیر مسلمان نیز فریضه ای انسانی است. این حقیقتی است که انسانی که خداوند به آن احترام می گذارد جایز نیست اجازه دهد انسان دیگری به او ظلم نماید. جهاد برای یاری مظلوم- خواه مسلمان باشد یا به دین دیگری باشد و یا حتی به دینی اعتقاد نداشته باشد، واجبی است که یک مسلمان از طریق آن به خدایش نزدیک می شود. و فریضه ایست انسان دوستانه به حکم خلقت انسان و واجب است برای هر انسان.

حتی ظلم به دیگر موجودات نیز باید با قدرت جلوی آن گرفته شود، حال این مظلوم حیوان باشد یا پرنده، و یا عناصر طبیعی که برای تمامی بشر است. (مثلا ببینید اینکه جنگل زدایی باعث هلاکت بشر می شود، و از آنجایی که جنگل برای همه انسان هاست باید حتی با زور از آن حفاظت شود. حتی حفاظت از اتمسفر هم واجب است چرا که سیاره زمین را محافظت می کند و از آنجه که خداوند بر روی آن آفریده محافظت می نماید.)

پرستش پول و هر جنگی که به خاطر آن بوجود آمد و استفاده بی حد و اندازه از زمین، و تخریب منابع باعث بوجود آمدن فاجعه و قحطی و از بین رفتن وسیع موجودات زنده می شود. که از بارزترین شواهد فساد در زمین و از بین بردن نسل است. و این یکی از بزرگترین دلایل جهاد اسلامی و انسانی است، برای ایستادگی و تبدیل آن به نظام اسلامی که هیچ گروه ویا ملیتی را بر دیگری ترجیح نمی دهد و همه را تماما با معیار حق می بیند. و برتری فقط بر اساس معیار تقوا است که هیچ کس جز خداوند از آن اطلاع ندارد و اوست که در روز حساب آن را محاسبه می کند.

خداوند زمین را برای آرامش کل بشر آفرید، و نه برای پیروان دینی خاص و یا جنسی معین. پس برای همگان حقوق مساوی در تمامی خوبی های این زمین قرا ردارد، تا انسان همچنان کریم باقی بماند و فقر بر او مستولی نگردد، و هیچ انسان دیگری که در خلقت با او یکی است وی را تحقیر و یا بنده خود نکند.

پس جهاد به معنای وسیع آن، می آید تا انواع و اقسام ظلم انسان علیه برادرش را از بین ببرد تا تمام خطرات را از بشر دور کند. جهاد یک واجب دینی اسلامی و واجبی فطری برای تمامی خلق است. و از آنجایی که یک واجب دینی بر مسلمین است- فقط به خاطر خداوند و بدون توقع نفع شخصی و دنیوی (جهاد آنها در راه خداوند است). جهاد یک شعار انسانی به نفع تمامی بشر است،برای اینکه آنها را بر اساس معیار انسانیت با هم جمع کند برای مصالح و منافع دنیایی. به همین دلیل است که جهاد در راه خداوند شعار اسلامی انسانی جامع و کاملی است، که به دور آن قلوب انسانهای مستضعف جوینده عدالت جمع می شوند. و نوک پیکان آن متوجه هیچ کس نیست جز طاغوتیان مستبد، اینان حقشان است که با ترس و وحشت بمیرند.

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

درباب راهبرد اسلامی برای آزاد سازی فلسطین، مقدسات اسلامی و جزیرة العرب

 




ای مسلمانان مکه و مدینه و جزیرة العرب را آزاد کنید

ای مسلمانان مکه و مدینه و جزیرة العرب را آزاد کنید

ای مسلمانان مکه و مدینه و جزیرة العرب را آزاد کنید

ای مسلمانان مکه و مدینه و جزیرة العرب را آزاد کنید… که اگر چنین نکنید خداوند حج و عمره شما را نخواهد پذیرفت.

نوشته: مصطفی حامد- ابوالولید مصری

 

نتنیاهو و مشتری هایش شهر به شهر در کشورهای خلیج و جزیره، شب و روز، پنهان و آشکار به دنبال ایجاد رابطه اقتصادی، نظامی، سیاسی و امنیتی با اسرائیل هستند. در صدر تمامی اینها هم خط آهنی است که همه را در قالب یک کمربند واحد از عمان تا حیفا به یکدیگر متصل می نماید!!

آیا اعراب در شبه جزیره عربستان باقی می مانند؟؟ و آیا مسلمانان واقعی در آن باقی خواهند ماند؟؟

سرزمین جزیرة العرب حرم اسلامی است و بر مشرکان حرام است:

آیا هنوز این سرزمین عربی و اسلامی است؟؟.. و یا آن را به سرزمینی عبری یهودی تبدیل کرده اند؟؟..

 

ترکیه هشدار می دهد…  که فاجعه بزرگتر است:

ترکیه هشدار می دهد که وجود ” ارّه مخصوص” برای امنیت حجاج بیت الله الحرام خطرآفرین خواهد بود، چرا که زین پس برای هر حاجی یک پروژه خاشقچی دیگری وجود دارد منتها بدون مراسم خاکسپاری رسانه ای .

ریشه خطری که حجاج را تهدید می کند تنها بزرگی این اره مخصوص نیست بلکه نظام حاکم بر مهلکه منشارستان-سرزمین ارّه (مملکت عربستان) است که باعث ورود تمام زناکاران عالم به سرزمین مقدس مکه و مدینه و مساجد ضراری است که برای سیاحت گردشگران ستمگر بنی اسرائیل ایجاد کرده است.

پیش از این نیز “آل منشار” (خاندان ارّه- آل سعود!!) در پیمانی با برادرانشان “ارّه های عرب” تمامی زناکاران شب را وارد قدس (عروس عرب) کرده و به تماشای ماجرا نشستند.

تمام رژیم های جزیرة العرب با هم همدست شده اند تا مقدسات سرزمین حجاز و در صدر آن  ثروت و ذخایر نفتی به همراه سرزمین جزیره (از فلسطین تا عمان و یمن ) و اعراب را تقدیم یهود نمایند. این همان پروژه نیوم است که پانصد میلیارد دلار نفتی هزینه دارد و سرانجام باعث افزایش مساحت اسرائیل می شود. پس از آن نیز شنیع ترین شکل قتل عام در تاریخ عرب و مسلمانان است که با نابودی ملت یمن انجام می دهند تا یهود تمام سرزمین عرب را ببلعد.

 

ای مسلمانان:

حج و عمره را با هدف آزادی کامل مهلکه (مملکت عربستان سعودی) و جزیرة العرب از دستان یهود متوقف کنید. تا زمانی که به اسلام و مسلمین بازگردد و احکامی را در آن اقامه کنند که بر اساس دستورات شرع و دین اسلام است و مشرکین و منافقین و خوک ها از هر صنف و رنگی را از آن اخراج نمایند.

اکنون زمان جنگ و جهاد برای بازستانی مقدسات سرزمین حجاز در مکه و مدینه است، و از آن جا مسیر جنگ به قدس منتهی می شود.

و این همان وظیفه ای است که علمای دلار و تمامی طبال هایی که بویی از کرامت و دین نبرده اند با هم بر سر آن توافق کرده اند.

حج و عمره ای را بهانه نکنید که به دست یهودیان افتاده و افراد مسخ شده ای بر آن حکم می رانند که از قضا آنان را پادشاه و امیر ارّه بدست می نامند و همگی سفیه و ابله و بی وجدان هستند.

 

ای مسلمانان:

باید جهاد شما همان حج و عمره تان باشد… و لباس احرامتان همان کفنهایتان.

تا میلیونها نفر از شما کعبه و قبر رسول الله را در دست بگیرند و یک لحظه آن را در تیررس قاتلان پیامبران و از بین برندگان نسل بشر قرار ندهند.

باید زندگی میلیون ها نفر دیگر نیز قربانی و فدایی آزادی حرم جزیرة العرب شود، و این سرزمین بر مشرکین و منافقین حرام گردد.

مکه و مدینه و جزیرة العرب را آزاد کنید، که خداوند تا زمانی که چنین نکنید حج و عمره را از شما نخواهد پذیرفت. خداوند جهاد شما و خونهایی که به خاطر دین خالص خدا فدا کردید ، بدون هیچ شریک و یا بت های پادشاهی را از شما قبول کند.

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

 ای مسلمانان مکه و مدینه و جزیرة العرب را آزاد کنید

 




جنبش جهادی: بحران حاضر و راه های برون رفت از آن (2 از 3)

جنبش جهادی: بحران حاضر و راه های برون رفت از آن (2 از 3)

جنبش جهادی: بحران حاضر و راه های برون رفت از آن (2 از 3)

عناوین این بخش:

– دیدگاه های متفاوت درباره فرقه های مختلف جنگ در سوریه و یمن همگی بر سر این موضوع هم عقیده هستند که هر گونه اختلافی میان القاعده و تمامی سازمان های جهادی و سعودی و امارات مساله ای عجیب و دور از ذهن است.

– روابط ارگانی میان سازمانهای جهادی و سعودی و شیوخ خلیج باعث شده که این سازمانها به صورت خودکار وارد برنامه عادی سازی روابط با اسرائیل شوند.

– وهابیت “مذهب” نیست بلکه یک راه و روش است و رفتارهای گذشته و امروز آن ذاتش را مشخص می کند.

– وهابیت به دست ” فقهای کمیته شریعت” که کسی از آنها اطلاعی ندارد تکامل یافته است و هر کدام از آنها نیز برای امت به اندازه ای که سازمان مطبوعش سلاح در اختیار دارد ، یک دین را ترسیم کرده اند.

– اسرائیل در منطقه عربی و جهان اسلام می خزد. در یمن با پرچم سعودی می جنگد و در افغانستان با پرچم آمریکا خون می ریزد.

– همکاری ایران و حماس و حزب الله چگونه بود؟ و دشمنی، آیا همان مساله تاریخی بین سنی و شیعه است؟

– نظام سوریه در کجای این معادله قرار دارد؟ آیا حشد شعبی در راه حق است؟

– آیا نظام ایران به اهل سنت افغانستان خیانت کرده است؟ موضع دولت های اهل سنت افغانستان چیست؟

– آیا امکان نزدیکی شیعه و سنی علیرغم قتل عامی که در حق اهل سنت عراق صورت گرفته است وجود دارد؟

– همکاری جهادی میان سنی و شیعه در بیشتر مکان ها انجام شده است و در فلسطین به عنوان مسلمان وارد می شویم بدون هیچ عنوان مذهبی ، طائفی یا قومی.

نوشته : مصطفی حامد – ابو ولید مصری

سوال (11) :
آیا معتقد به صحت گزارش شبکه آسوشیوتپرس درباره القاعده در یمن هستید؟ و اگر صحیح است چگونه چنین توافقی میان سازمان القاعده و جناح های دعوت شده از اتحاد به رهبری سعودی و امارات صورت گرفته است؟ بر چه اساس و روشی ممکن است که یک اتحاد و اتفاقی ضد مردم یمن شکل بگیرد؟ چطور؟…

جواب :

القاعده به تازگی تکذیبیه ای منتشر کرده است و من نمی دام که این تکذیبیه از کدام سطوح فرماندهی القاعده صادر شده است و البته که کافی نیست، دیدگاه القاعده در مورد جنگ یمن کاملا مطابق با دیدگاه سعودی و امارات متحده است چرا که یک جنگ قومی ضد “حوثی ها” از طایفه الزیود است که قرنها بر یمن حکمرانی می کردند و نه میان فرقه های مذهبی گوناگون که شافعیان اهل سنت هم در میانشان هستند، و به عنوان مذهب دوم در یمن مطرح هستند، هر دو طرف در یمن در کنار هم و در مساجد کنار هم نماز را اقامه می کنند. بسیاری از یمنی ها از طایفه الزیود و شافعی مذهب های یمن بدون هیچ حساسیت و یا فرقه گرایی در کنار ما در افغانستان جنگیدند.

هرگونه اختلافی میان القاعده و سعودی، اختلافی ثانویه است چرا که در فهم ذات جنگ در یمن که بر اساس مبارزه فرقه ای علیه شیعیان و طبیعتا در پشت سر آن ایران می باشد، هر دو اتفاق نظر دارند. در اینجاست که هر گونه اختلافی بین آنها (القاعده) و سعودی و امارات مساله ای عجیب و دور از ذهن است.

ارزیابی “گروههای جهادی” از ذات جنگ در سوریه، که جنگ طایفه ای است، کاملا منطبق بر ارزیابی شیوخ خلیجی و سعودی و اسرائیل است. گروههای سوری هدف و همت خود را بر برپایی دولت اهل سنت و جماعت در سوریه گذاشتند که اجرایی نیست. این همان شعار فرقه گرایی است که سوریه را بین فرقه های دینی و مذهبی و ملیتی تجزیه می کند. همان هدف اصلی از جنگی است که اسرائیل آتش آن را روشن کرد، و شیوخ نفتی در آن آتش دمیدند و آمریکا و بریتانیا و فرانسه هم اسلحه آن را تامین کردند. و تا زمانی که ارزیابی یکی باشد اتحاد در هر زمانی امکان پذیر است.

این همان چیزی است که در یمن و غیر یمن اتفاق افتاده و یا خواهد افتاد. فرقه گرایی ریسمانی جادویی است که جهادگران سلفی را به شیوخ نفتی و اسرائیل پیوند می زند. از عادی سازی صحبت نمی کنیم چرا که این موضوع یکی از عناصر این ارتباط است و مساله ای خارجی نیست. از این رو است که جهادی های سلفی نه تنها از خیانت عادی سازی روابط خلیجی اسرائیلی ناراحت نیستند حتی در این مورد اظهار نظری هم نمی کنند، چرا که خود در دامان اینها متولد شده اند.

آنچه که باعث جمع شدن سلفی های (وهابی ها و داعشی ها) جهادی با شیوخ نفتی و در نتیجه آمریکا و اسرائیل می شود از قرار زیر است:

از نظر فقهی واحدی که وهابیت پایه گذار آن بوده است. و بعد هم فتواهایی که توسط جریان های فکری و جهادی شاخ و برگ می گیرند، و سرچشمه آنها هم علماء پنتاگون در شیخ نشین ها هستند.

همانطور که آموزش سیاسی این گروه ها توسط رسانه های شیوخ صورت می گیرد، همان تصویری که دقیقا مطابق تصویر رسانه ای فرمانده آنهاست، حال آمریکا باشد یا اسرائیل. به تعریف سیاسی آنها از جنگ در سوریه و با درجه کمتر درباره یمن و همه اتفاقاتی که درونشان می افتد نگاه کنید، شما ذره ای تفاوت در آن پیدا نمی کنید.

هر بحثی که با هر کدام از این گروه ها داشته باشید از همه آنها یک تحلیل سیاسی را می شنوید و آن را با شور و شوق عقائدی برایتان بازگو می کنند چرا که برایشان از آسمان رسانه ای نفتی نازل شده است. این همان مساله سیاسی است که از چاه های نفت خارج می شود، و در کنار آن فتواهای دینی که توسط علمای پنتاگون (به آنها قاطر فتواهایی که جهاد جنبش طالبان در افغانستان را جرم اعلام کرد اضافه کنید)صادر می شود.

پشتیبانی مالی و مسلح کردن آنها باقی قصه است و بخش ظاهری گروهی است (ریسمانهای پنهان) که سازمانهای جهادی عربی را به ریسمانی وصل می کند که یک طرف شیوخ خلیج هستند و طرف دیگر آن اسرائیل.

اگروحدت یا تفاهم علنی هم صورت بگیرد صرفا جهت افزایش میزان وضوح این تصویرخواهد بود، نه به عنوان اصل مسأله. گاهی اوقات درگیری در میان گروهها صورت می گیرد که هدف آن یا تصحیح جریانهای اشتباه است و یا ادب کردن گروههایی است که از مسیر «درست» یعنی اطاعت کامل بدون مراجعه به عقل و وجدان، خارج شده اند از قبیل آنچه که با شیخ اسامه بن لادن رخ داد، زمانی که جهاد علیه ایالات متحده را اعلام کرد. آن زمان بزرگترین شورش علیه القاعده بود که در نتیجه آن تعداد زیادی از افراد تصفیه شدند و پس از آن القاعده به مسیر اولیه خود در کنار بقیه فرقه ها بازگشت.

لذا شفافیت تصویر برای مردم بهتر است، حال آنکه پنهان کاری و عدم شفافیت هیچ خدمتی به مسلمانان نمی کند بلکه اگر تصویر پس از آن برایشان روشن گردد، آنان را دچار یأس و ناامیدی و سرافکندگی می کند و حقیقت مغایر آنچه می پنداشتند ناگهان به چشم آنها می رسد، اما آن زمان خیلی دیر خواهد بود.

مخالفت با عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای استمرار آنها در خیانت /اگر اتفاق بیافتد/ مانع نزدیک شدن بیشتر با قطر نخواهد بود، و بنابراین برادری سلفی باقی مانده و دلار نفتی همچنان در جریان خواهد بود. لذا عادی سازی روابط که قطر یکی از ستون های آن است گاهی اوقات پشت پرده و گاهی علنی گسترش می یابد.

لذا آن دسته از افراد که بن سلمان و بن نیهان آنها را ارضا نمی کنند ممکن است دستان وضو گرفته ابن دحلان که از ستونهای اصلی و مدیران فعالیت داعشی و جهادی سلفی است، راضیشان کند. علاوه بر این جایگاه وی در اطلاعات صهیونیستی و امارتی نیزمشهود است که این مسأله نیز به راحتی ظرفیت گسترش و افزایش روابط را در خود دارد.

– وحدت و توافق بین سازمانهای وهابیت و اتحادیه عرب در ارتباط با اسرائیل علیه مردم یمن نیست، بلکه علیه تمام عربها، همه مسلمانان و سرنوشت امت است. ریشه کنی فساد در جامعه اسلامی به طور کلی و در مرکز جهادی بیشتر، مسأله ای فوری و ضروری است.

تا زمانی که پذیرش اشتباهات و بحث علنی درمورد آن و مشارکت ملت در رابطه با واقعیت سازمانهای جهادی و پیشنهاد آن چه لازم است برای رفع آن صورت نگرفته است، با توجه به آنچه که در قرآن ذکر شده، پایان همگی ما معلوم خواهد بود، پس بخوانیم و عبرت بگیریم:” و اگر شما روی بگردانید خدا قومی غیر شما که مانند شما نیستند (بلکه بسی از شما بهتر و فداکارترند) به جای شما پدید آرد.” { وإن تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا أمثالكم } سوره محمد: آیه 38

سوال (12) :

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
آیا پروفسور مصطفی حامد وهابیت را بعنوان مکتب اشتباه می داند یا چه؟
آیا او ایران را با وجود آنچه که با سنی ها در عراق، سوریه و دیگر اماکن انجام داد حتی قبل از تشکیل گروه های وهابی، به عنوان متحد علیه صلیبیون می بیند ؟!
چگونه می توان از یکسو خصومت شیعیان با سنی ها “که از لحاظ تاریخی شناخته شده است” و اتحاد با آنان علیه صلیبیون و یهودیان ازسوی دیگر را توجیه کرد؟ آنچه که آنها با “حماس” انجام دادند کاملا روشن است!

جواب :

اولا: وهابیت یک مذهب نیست، بلکه به گفته پیروانش یک “فرقه” است که در سلفیت (ابن تیمیه) یکی از بزرگان مذهب “حنبلی” ریشه دارد، یعنی پیروان عقیده (احمد بن حنبل). حنبلی مذهب اصلی است و ما بقی فروعات و انشعابات آن هستند که به محمد بن عبدالوهاب می رسد. پس اینها مکتب نیست بلکه صرفا از دیدگاه های فقهی است که توسط آل سعود پذیرفته شد و با شمشیر خود آن را در شبه جزیره عربستان اعمال کردند. این داستان به خاطر عواقب فاجعه بار آن شناخته شده است، و این چیزی است که ما را نگران می کند. این حداقل محکومیتی برای مذهب حنبلی که هیچ ارتباطی با این گمراهی ندارد ایجاد نمی کند. همانطور که گفتیم صحبت از آموزه های ناشی از برداشتهای فقهی است که در پایان به برداشت سعودی می رسیم که نمونه ای از تخریب را نمایان کرد و داعش آن تخریب را توسط تعدادی از فقها و گروهکهای جهادی که هیچ کس چیزی درمورد آنان نمی دانست، تکمیل کرد و توسعه داد.

دوم: اصطلاح “صلیبیون” اصطلاحی است که به جنگجویان اروپا که توسط کلیسا برای اشغال قدس و کشتن “کافران” مسلمانان فرستاده شدند، اطلاق گشته و این نامگذاری توسط خودشان صورت گرفته است.عربها بر این جنگجویان که اغلب فرانسوی بودند اصطلاح “افرنجی” را اطلاق می کردند. اصطلاح “صلیبی” یک اصطلاح سیاسی است که به تهاجم اروپاییها به کشورهای مسلمان اشاره دارد که یا به طور مستقیم دین را هدف قرار می دهد (همانطور که بوش حمله خود بر افغانستان را جنگ صلیبی اعلام کرد) و یا اینکه یک مبارزۀ پایدار مانند مبارزه علیه عراق، لیبی، یمن، سومالی، سودان جنوبی و کمپین بهارعربی ایجاد میکند. این اصطلاح به هیچ وجه به حملات علیه ملتهای اروپایی یا علیه مسیحیان عرب اطلاق نمی شود.

– هجوم علیه کشورهای عربی به طور خاص یک هجوم اسرائیلی است که توسط ایالات متحده و کشورهای اروپایی حمایت می شود، مخصوصا بریتانیا و فرانسه. ایالات متحده تنها با هدف حمایت از این هجوم در منطقه مستقراست. او نمیخواهد از نیروی نظامی خود جز در فشار روانی و اخاذی مالی استفاده کند و الا به هیچ وجه نیت جنگ در سر ندارد.

آمریکا و همانطور که ترامپ اعلام نمود جهت حفظ منافع حکومتها در منطقه باید ثروت نفت و گاز خليج فارس و (سوريه و عراق در صورت امکان) را بدست آورد علاوه بردوشیدن اموال و ذخائر نقدي آنها. همینطور هر رییس جمهور آمریکا دست به همین کار خواهد زد زیرا حکومتهای کشورهای خلیج ضعیفتر از آن هستند که بخواهند اقدامی علیه آمریکا کنند و همگی فقط به دنبال محکم کردن پایه های حکومت خود هستند. اسراییل نیز به آنها کمک های نظامی و امنیتی کرده و آنچه که حکومتها باید پرداخت کنند را دریافت می کند.

اسرائیل قصد دارد کل منطقه اسلامی را از مراکش به اندونزی برباید و فعالیت های قابل توجهی در سراسر این منطقه داشته و در غارت ثروت این کشورها و حتی وارد شدن در جنگ واقعی با آنان هیچ ابایی ندارد، به ویژه در یمن تحت پرچم سعودی و در افغانستان تحت پرچم آمریکا مشارکت دارد.

مشکل ما این است که می بایست همه مسلمانان و همه دولتهایی که با اسرائیل همکاری و مشارکت ندارند و همچنین حکومتهایی که به تهدید آمریكا مبادرت به مشارکت با اسرائیل نمی کنند و با هیچكدام از آنها وارد اتحاد های نظامی نمی شوند را برای مقابله با اسراییل متحد کنیم. آنچه که مورد نیاز است، تمام نیروی مردمی و هرگونه اقدام جدی از طرف حکومتهاست.

ایران این شرایط را دارد. اما درمورد آنچه که آنها با سنی ها در عراق، سوریه و دیگر کشورها انجام داده اند را باید با بحث و تحقیق بین دو طرف که معتقد به پژوهش هستند و دارای ارزش اخلاقی، دینی یا مذهبی باشند پرداخته شود. مانع بزرگ این است که سنی ها رهبری جهادی با این مشخصات ندارند. آیا گروه های جهادی واجد شرایط این نقش هستند؟ یا اینکه فقط یک ابزار نظامی هستند و به نیابت از رسانه های کشورهای خلیج که مشغول اتحاد با اسرائیل و آمریکا هستند، سخن می گویند. چه کسی باید در رابطه با شیعیان و سنی ها و مشکلات و اتهامات متقابل آنان سخن بگوید؟ صرفا راه اندازی این اتهامات مبهم، بدون بررسی دقیق و بحث جدی، به هیچ وجه به مسلمانان خدمت نمی کند، هیچ مشکلی را حل نمی کند، مسئولیت ها را تعریف نمی کند و یا مسیری را برای آینده مشخص نمی کند.

– و همچنین آنچه که آن را “خصومت تاریخی” بین شیعیان و اهل سنت می نامید این درست نیست و نتیجه گیری خوانش انتخابی تاریخ با هدف استفاده از آن به عنوان یک ابزار برای فتنه فرقه ای است. وجود جنگ ها در شرایط تاریخی خاص ، به معنای وجود یک “خصومت تاریخی” نیست، یعنی خصومت دائمی و ابدی..
کارشناسان بی طرف در مسائل فقه و تاریخ می توانند نتایج و نتیجه گیری هایی را که به نفع همه است و خطاها و مسیرها را تصحیح می نماید استخراج کنند. این نتایج می بایست با تأیید و تقویت خصومت در میان مسلمانان و تسلیم شدن و خدمت به اسرائیل و دستیاران او بخصوص آمریکا، انگلیس و فرانسه که هیچگاه دشمنی خود را با ما مخفی نکردند مقابله کند.

منصفانه نیست که در مورد آنچه که “ایران با حماس کرد” صحبت کنید. اولا باید ببینیم که حماس با خودش چه کرد. همچنین می تواند در مورد آنچه که ایران به حماس داده است و آنچه که حزب الله در کمک به تقویت نظامی حماس درشبه جزیره سینا، که توسط اطلاعات اسرائیل به همراه اطلاعات نظامی ارتش مصر کنترل می شود، انجام داده است سخن بگوید. یکی از راه های قاچاق اسلحه به حماس در غزه از یمن بود که یکی از دلایل تلافی اسرائیل علیه مردم یمن است. سلاح ها از طریق سودان عبور می کردند (بعضی از آنها توسط هواپیماهای اسرائیلی نابود شدند) سپس از مصر، شبه جزیره سینا و در پایان به نوار غزه می رسیدند.

ایران و حزب الله اسلحه و پول به حماس می داد. بگذارید از خودمان بپرسیم که برای آنها چه کرده ایم، مگر اینکه یک امارت سلفی در غزه بسازیم که نتیجه اش شعله ور شدن فتنه ای در غزه بود که توسط حماس با یک تصمیم جدی نظامی سرکوب شد. جدیتی که متاسفانه در موضع گیری های سیاسی آن کمتر ظاهر می شود.

سوال (13) : 

ای شیخ، احساس می کنم که شما می گوئید که پروژه جهاد در سوریه دروغ است و مثلا ما در برابر مردم مسلمانمان مبارزه می کنیم.
آیا رژیم سوریه بخشی از مقاومت است؟
آیا “الحشد الشعبی” بر حق است؟
آیا رژیم ایران به سنی ها در افغانستان خیانت نکرد؟
آیا در میان شیعیان خائنان و اراذل و فتنه گر وجود ندارد؟
نزدیکی سنی و شیعه نمیتواند رخ دهد شما چطور انتظار دارید که ما علیرغم قتل عام هایی که نسبت به سنی ها در عراق و سوریه اتفاق افتاده است، به شیعیان نزدیک شویم؟

جواب:

در مورد پروژه جهادی در سوریه :
اولا: از ابتدا رهبری و یا اهدافش مشخص نبود. تا زمانی که در وضعیتی قرار گرفت که تعداد زیادی از سازمان های بین المللی، رهبران و دست نشاندگانی که زمینه و حمایت سیاسی، نظامی و مالی و رسانه ای آنان از جنبش های جهادی و ضد رژیم آشکار است، در کنار هم قرار گرفتند.

این میزان از پشتیبانی و حمایت برای هیچ جنبش “جهادی” اسلامی، سکولار و یا حتی یک انقلاب فراهم نبوده است. بخصوص پشتیبانی رسانه ای ویژه خلیج عرب زبان و غیر عرب زبان و نفوذ مالی از کشورهای خلیج که سوریه را از شورای اتحادیه عرب بیرون راند. این پشتیبانی، نظام سوریه و تمام حامیان او ازجمله ایران، روسیه و حزب الله را به عنوان اهریمن به جهان معرفی کرد. با وجود اینکه جبهه جهاد در سوریه (علاوه بر اسرائیل، کشورهای غربی از جمله بریتانیا، فرانسه، ایالات متحده را نیز شامل می شود) به صورت نظامی زمینی و هوایی، و در رسانه ها و دیپلماسی و در شورای امنیت مداخله نمود، تحریم های اقتصادی را نیز بر حکومت تحمیل نمود. (مشخص است که محاصره اقتصادی با هدف تحت تاثیر قرار دادن مردم است تا بر علیه نظامی که آمریکا با آن مخالف است، شورش کنند)

اما درمورد سوالتان درباره اینکه آیا نظام سوریه جزو محور مقاومت است یا نه؟
در ابتدا باید استانداردهایی که یک نظام را جزو محور مقاومت میکند را معرفی کنیم.
حمایت از مقاومت به معنای دادن یک قلمرو از این کشور برای حمله به اسرائیل است که ناگزیر به یک جنگ مستقیم بین اسرائیل و دولت مربوطه می انجامد . اسراییل بدون هیچ ابهامی در اردن و در زمان نبرد کرامه که در سال 1968 اتفاق افتاد این مساله را روشن کرد و اردن را کنار زد. آن زمان مقاومت، فلسطینیان را به سوی لبنان طرد کرد و جنوب کشور را به آنها اختصاص داد سپس اسرائیل در سال 1978 جنوب را اشغال نمود. پس از آن در یک مبارزۀ دیگر در سال 1982، آنها وارد بیروت شدند و مقاومت فلسطینی را به خارج از لبنان راندند.

بنابراین، نظام سوریه و یا هر نظام عربی نمی توانند قسمتی از خاک خود را جهت مبارزه علیه اسرائیل به گروههای مقاومت واگذار کنند مگر اینکه در جنگ گسترده علیه اسراییل قرار بگیرند.

اسرائیل براساس منابع آمریكایی و اروپایی، از لحاظ نظامی قوی تر از تمام ارتش های عربی است. بنابراین یک جنگ مستقیم متعارف نیاز به یک اتحاد واقعی عرب در زمینه های نظامی، سیاسی و اقتصادی دارد. از آنجا که ایالات متحده و اروپا (ناتو، به ویژه انگلیس و فرانسه) پوشش کامل اسرائیل را در زمان جنگ و صلح به عهده دارند، عربها نیز نیازمند پوشش بین المللی هستند که حداقل محدود کردن اردوگاه بین المللی حامی اسراییل را تضمین کند.

بنابراین شرایط سنتی جنگ در شرایط فعلی عربها خیالی بیش نیست. علاوه بر این، بیشتر نظامهای عربی در اتحاد واقعی با اسرائیل و امریکا قرار دارند.

اما در مورد جنگهای چریکی یا “مقاومت” در قالبهای مختلف آن (از انواع سلاح گرفته تا کلمه و … تا دعا) در حال حاضر در هر مکان و زمان امکان پذیر است. همیشه شرایط مطلوب برای اجرای برخی از اشکال آن وجود دارد.

این بستگی به ایمان، برنامه ریزی و عزم و اراده دارد. من فکر نمی کنم که این کار در اعمال اسلامی سنی (به استثنای طالبان افغانستان) مشهود باشد.

مقاومت در برابر اسرائیل و وضعیت کنونی (در غیاب جنبش اسلام گرای سنی و عمق انسانی و ژئوپلیتیک آن) در سه حوزه یافت می شود:

1. نوار غزه: که تحت پوشش حماس و سایر سازمان های کمتر شناخته شده است.

2. کرانه غربی: که تحت کنترل سازمان آزادی بخش فلسطین و سرویس های اطلاعاتی آن است که در ارتباط کامل با سرویس های اطلاعات دشمن عمل می کنند.

3. جنوب لبنان، تحت پوشش حزب الله و متحدان آن از جنبش ملی لبنان است. حزب یک جنبش دفاعی در قلمرو لبنان و سرزمین های جنوبی مجاور اسرائیل است. حزب یک استراتژی “دفاعی / هجومی” را تصویب می کند که خود را در جنگ سال 2006 علیه اسرائیل، مهمترین جنگ میان عربها و اسرائیل، که بسیاری از معادلات جهانی در آن تغییر کرده و واقعیت های بسیاری را به نمایش گذاشت، توضیح می دهد. که همه در جهت حفظ منافع عربها و مسلمانان است، اگر به آن عمل شود و سعی در گسترش این استراتژی دفاعی در کشورهای عربی و اسلامی شود. اما این مساله در حال حاضر و تحت شرایط فعلی جنبش اسلامی، غیر ممکن است.

شناخته شده است که نظام درسوریه همۀ نیازهای نظامی و لجستیکی خود را با همکاری ایران، در اختیار حزب الله قرار داد.و اثربخشی این روش را مبرهن ساخت. زیرا از مقاومتی که در دفاع از قلمرو خود می جنگد پشتیبانی می کند و عملیات هجومی مگر در چارچوب استراتژی دفاع از سیادت و تمامیت ارضی خود انجام نمی دهد. این موقعیت را می توان از لحاظ سیاسی و قانونی و تحت شرایط فعلی جهانی دفاع کرد. با این حال، این کشور با مقاومت شدید عربها، آمریکاییها و اسرائیلیها و همچنین کشورهایی که به دنبال هماهنگ کردن اتحاد جمعی نظامی میان خود برای حمله به حزب الله، سوریه و ایران بودند، مواجه شد. فرض بر این است که این اتحاد جنبش جهادی سنی را نیز دربردارد تا زمانی که موضع عملی مخالف آن را اثبات کند.

اگر ما به آنچه که سوریه، ایران و حزب الله برای حمایت پنهانی و ظاهری عملیات مقاومت دربرابر اسراییل در این سه جبهه که در بالا ذکر شد انجام داده اند نظر کنیم و آن را با جبهه عرب متشکل از دولت های نفتی (و جنبش جهادی که به آن وابسته است) و کشورهای محور اعتدال مقایسه کنیم، آنگاه خواهیم فهمید که حمایت ازسوی چه کسی و خیانت از کدام سمت می آید…..(عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است) ، ( إعدلوا هو أقرب للتقوى) .

– آیا “حشد شعبی” بر حق است؟؟.
این سوال نادرست است از آنجایی که وضعیت عراق بر اختلافات و فتنه های مذهبی استوار است، که راه را برای انواع دخالت های خارجی باز کرده است. این فتنه همه کسانی را که در آن شرکت کرده بودند را تضعیف کرده و به عراق و تمام ساکنین آن آسیب جدی وارد نمود و پایه اشغال آمریکا را در این کشور محوری پایه گذاری کرد. سوال در باره حشد شعبی و بر حق یا باطل بودن آن ، بدون اینکه درمورد مواضع داعش، و دیگر سازمان های مشابه در طرف مقابل سوال کنیم وجود ندارد.

اگر یکی از طرفین پول و اسلحه بدست آورد و نقشه قتل عام های فتنه را اجرا کند، به طور خودکار به دیگر طرفها اجازه می دهد که ادعای حق کنند و مشابه آن عمل کنند .

(حق) آن است که هیچ جنگ مذهبی بین مسلمانان وجود نداشته باشد و نه شبه نظامیان مذهبی بلکه نیروهای جهادی مورد نیاز است که اشغالگر را از عراق و سوریه براند و راه خود را به سمت فلسطین پیدا کند. هر سازمانی که در فرقه گرایی زندگی می کند، ارزش زندگی کردن ندارد و باید از طریق مسالمت آمیز یا جنگ کنار گذاشته شود؛ زیرا اینگونه سازمانها در اصل دین و امت اسلام هستند حال مهم نیست که چقدرقدرتش زیاد بوده و یا به چه میزان لباس ها و دست هایش را به خون آغشته کرده باشد.

-ایا نظام ایران به اهل سنت در افغانستان خیانت نکرده است؟
– نظام ایران به سنی ها در افغانستان خیانت نکرده است. اتحاد شمال، که ایران علیه طالبان از او حمایت کرد، اساسا یک اتحاد سنی بود با رهبری احمد شاه مسعود (مسلمان سنی) و حمایت بسیاری از تاجیک ها (30 درصد از جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند که همگی سنی مذهب هستند) علاوه بر این، اتحاد شامل معروف ترین احزاب جهادی سنی به رهبری اخوان المسلمین افغان، برهان الدین ربانی، گلبدین حکمتیار و عبدالرسول سیاف بود که همگی آنها “اصولگرایان سنی” هستند. همچنین صبغه الله مجددی، محمد نبی محمدی و آقای احمد الجیلانی و سازمان های جهادیشان همگی “سنی” هستند. اضافه برعبدالرشید دوستم (حزب کمونیست ازبکی)، که همچنین سنی است این اتحاد شامل حزب شیعی وحدت است که کوچکترین جزء این اتحاد است.

پس خیانت ایران به اهل سنت کجاست ؟؟ .
آنطور که برخی فتنه گران در صدد بیان آن هستند این مسئله به هیچ عنوان مذهبی نبوده است. مشکل اقتصادی با ابعاد استراتژیک سیاسی بود. نتیجه یک پروژه برای ایجاد خط لوله برای حمل و نقل گاز و نفت آسیای میانه از طریق افغانستان به جهان و به ویژه هند بود. ایران این پروژه را به عنوان تهدیدی برای بازارهای انرژی خود دید (هند دومین کشوروارد کننده نفت ایران) مسکو نیز همین نظر را داشت. لذا این دو کشور در برابر طالبان به عنوان بخشی از توطئه جهانی علیه آنها قرار گرفتند. آنها همچنین با نظام سوریه در برابر پروژه های خط لوله به بنادر دریای مدیترانه، که می توانست جایگاه روسیه و ایران را در بازارهای اروپا و جهان مورد خطر و تهدید قرار دهد، متحد شدند.

غرب ادعا کرد که طالبان توسط پاکستان ساخته شده است تا پروژه های انتقال انرژی را از آسیای مرکزی و از طریق خاک افغانستان به شرکت های نفتی آمریکا تحویل دهد. این ادعا که توسط غرب ساخته شد کماکان در اذهان بسیاری از مردم قرار دارد.

اما بزرگترین اشتباه ایران، همکاری با مهاجمان آمریکایی بود تا طالبان را سرنگون کردند. اگر کسی این حرف را به من گفته بود حتما انکار می کردم اما همین ادعا توسط دو شخصیت مهم در نظام حاکم در آن زمان یعنی شیخ رفسنجانی (رئیس مجلس تشخیص مصلحت نظام) و شیخ محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) در مصاحبه ای با تلویزیون بی بی سی بیان شد و شبکه الجزیره نیز آن را نقل کرد.

من شاید بتوانم درک کنم که چرا ایران با طالبان دشمن بود و این را توجیهی برای کارهایش قرار داد “هرچند دلایلش برای خصومت نادرست است”؛ اما من نمی توانم بفهمم چرا جمهوری اسلامی ایران برنامه ای را که به گفته دو شخصیت اصلی در نظام حاکم در آن زمان، منجر به موفقیت حمله به طالبان شد را تقدیم نمود. تا به امروز، من هیچ توضیح یا توجیهی برای آنچه اتفاق افتاده نشنیدم. اگر چه هیچ توجیه یا توضیحی برای جنگ قابل پذیرش نیست. .

درست است که امریکا نقش “دیوانه” را بازی می کند که آن را به خوبی بلد است و تمام جهان را به گفته آن بوش احمق هشدار داد: (که هر کس با ما نباشد با تروریسم است). و حتی متحد خود یعنی پاکستان را تهدید کردند که اگر به شرایط کامل آمریکایی تن ندهد آن را به دوران غارنشینی برمی گردانند.

پاکستان به پایگاهی برای هجوم تبدیل شد و افراد ارتش و اطلاعاتش از مهمترین عوامل حمله به طالبان بودند. (توجه داشته باشید که پاکستان و پرویز مشرف، اغلب از اهل سنت هستند).

علاوه بر پاکستان حکومتهای خلیج هم سرزمینهای نفتی خود را به پایگاه های نظامی آمریکا و رهبران امریکایی تبدیل کردند “و همه این شیوخ بر اساس دانش من سنی هستند”.

– ایران نقشه های حملۀ هوایی پیشنهادی را ارائه داده و اجازه می دهد تا هواپیماهای حمل و نقل ایالات متحده به سمت افغانستان عبور کنند البته شرط می کند که این هواپیماها وسایل نظامی در خود حمل نکنند (که این شروط کاملا بی معناست) با این حال، نیروهای نظامی فراهم نکرده و پایگاه های هوایی خود را در اختیار مهاجمین قرار نداد.

– در مقابل، پاکستان (سنی) پایگاه اصلی نبرد بود و تا کنون نیز ادامه دارد.

– تا کنون پایگاه های هوایی آمریکا در کشتارگاه های نفتی خلیج در اداره هواپیمایی ایالات متحده در افغانستان و انتقال مهمات، قطعات یدکی و موارد دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.

– ابوظبی نیز نیروهای زمینی را که در این تجاوز حضور داشتند را فراهم کرد. و امارت ابوظبی یک امارت سنی است که به انجام کارهای خیر اسلامی و ساخت مساجد در افغانستان مشهور است، که برخی از آن مساجد توسط هواپیماهای ایالات متحده در آغاز تجاوز بمباران شد.

– همچنین قطر که به طور مخفیانه در ماموریت ناتو در افغانستان مشارکت داشت که یک بحث جداگانه باشد برای آینده. قطر نیز کشوری کاملا سنی و سلفی است.

– اردن نیروهای کاری را ارائه داد و ادعا می کند که نیروی امداد پزشکی است (!!).اردن نیز یک سنی متعهد است و از حامیان مقدسات اسلامی در فلسطین است .. تا اطلاع ثانوی.

– ترکیه بزرگترین نیروی زمینی پس از نیروهای آمریکایی در افغانستان است. ترکیه نیز از کشورهای سنی و پایتخت آخرین خلافت اسلامی سنی در تاریخ اسلام است (البته قبل از خلافت بغدادی).

نتيجه گيري:
این مسئله مذهبی نبوده و کاملا سیاسی بود. سیاست نیز به بیانی دقیقتر همان منافع اقتصادی است. لذا مادامی که مفهومی صحیح و واحد در حمایت امنیت کشورهای اسلامی با وجود فتنه ها و تفرقه های موجود نداریم هر کشوری شرکت در این هجوم را به عنوان حمایتش از امنیت ملی توجیه خواهد نمود.

آیا در میان شیعیان خائن و فاسق و فتنه گر وجود ندارد؟
مطمئنا وجود دارد . و آیا هیچ دین، مذهب، نژاد و رنگ یا کشوری هست که خالی از این نوع افراد باشد؟ علت گمراهی این دسته از افراد عوامل ضعف انسانی فراوانی است که خداوند در کتاب خود می فرماید:”ای کسانیکه ایمان آورده اید، بخاطر خدا قسط را بر پا دارید و شهادت به عدل بدهید و دشمنی با گروهی شما را به انحراف از حق نکشاند ، عدالت کنیدکه آن به تقوی نزدیکتر است و از خدا بترسید که خدا از آنچه می کنید باخبر است”

سوره مائده: آیه 8: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّـهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

اما در مورد تفاهم بین سنی ها و شیعیان و حتی همکاری و جهاد با یک ساختار واحد و منسجم، در حال حاضر در مکانهای مختلف وجود دارد. اگرچه گروه های خاصی این همکاری و اتحاد را نمی پذیرند و علیه آن مقاومت و انکار و حتی تکفیر می کنند. این به معنای عدم وجود آن نیست و حتی نه اینکه در آینده نخواهد بود تا اینکه این قانون به عنوان جایگزینی برای فتنه و نفرت تبدیل شود. در آن زمان سخن خداوند را به یاد دار که می فرماید:

“همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می‌کند، باشد که هدایت شوید”.

سوره آل عمران: آیه 103:   وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّـهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

آیا شما فکر می کنید که ما در آینده به عنوان یک سنی وارد فلسطین خواهیم شد یا به عنوان شیعه ؟

نمی تواند یکی از آن دو باشد ما به عنوان مسلمان وارد خواهیم کرد (و بدون تعریف فرقه ای – مذهبی که متآسفانه در این روزگار فتنه مجبور هستیم از آن تعاریف استفاده کنیم). مشکلات و خونریزی و سوء تفاهم مزمن بین سنی ها و شیعیان وجود دارد اما گروههای فراوانی وجود داشتند که علیرغم تلفات بیشتر امروز در یک صف قرار گرفته اند. (البته متاسفانه علیه ما)

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

 

جنبش جهادی: بحران حاضر و راه های برون رفت از آن (2 از 3)




نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

(( زمانی که خداوند عزت را برای اسلام قرار داد ، افغان را برگزید تا مسلمان باشند))

نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

 

– ناتوانی امریکا در جاده بین المللی کابل_غزنی تحقیر آمیز بود و شکست پی در پی حملات هوایی تحت حمایت آنها نشانه هایی خطرناک از توانمندی های آنها بر روی زمین دارد. و تاثیر آن در هر جنگ زمینی علیه نیروهای نظامی ایالات متحده در سراسر جهان و یا علیه ارتش اسرائیل در ابتدای آزادی فلسطین چشمگیر خواهد بود.

– قطع همه جاده های منتهی به غزنی و استفاده از کمین در جاده بین المللی به همراه حملات فرعی به منظور از کار انداختن مراکز دولتی نزدیک به جاده , یک کاربرد هوشمندانه و خلاقانه از,استراتژی فروپاشی شهر ها بود.

– حمله به شهرها یک راه موثر برای آزاد سازی خانواده های مجاهدین است. در غزنی ۴۰۰ اسیر از طالبان آزاد شدند.

– نیروهای طالبان شهر را به منظور حفظ زندگی غیر نظامیان از حملات هوایی ایالات متحده که دهها نفر از مردم بی گناه غزنی را به قتل رسانده اند , ترک کردند و در ۳ کیلومتری مرکز شهر پراکنده شدند, سه چهارم مساحت ولایت غزنی کاملا آزاد و تحت حمایت طالبان است.

– تلفات دشمن علاوه بر 240 کشته و ۳۵۰ مجروح ۳۰ کشته از نیرو های ویژه محلی و ۳ خلبان افغان همراه با هلی کوپترهایشان بوده است.

– غنیمت های به دست آمده از نبرد غزنی بیش از حد انتظار بود و برای چندین عملیات بزرگ علیه شهر های مهم کافی بود . حتی زمانی که جنبش طالبان در اوج قدرت بود اینچنین غنایم فراوانی به دست نیاورده بود.

– مجاهدین از هیچ گونه کمکی به مردم دریغ نکرده و از اموال دولتی، تلفات جانی ناشی از بمباران هوایی را جبران میکردند.

– روابط طالبان با مردم غزنی همیشه فوق العاده بوده و هست , از جمله شیعیان که نقش بزرگی در این شهر و کل ایالت دارند. و این شوک بزرگی برای کابل و تبلیغات آنها بود که میگفتند قتل عام ها ضد شیعه در غزنی صورت خواهد گرفت اما درک متقابل و همکاری میان طالبان و همه ساکنان از جمله شیعیان حکمفرما بود.

– عملیات فرار از کشتی غرق شده نظام, در میان ارتشیان, دولتمداران و گروه های مسلح ; ازجمله پلیس و شبه نظامیان افزایش یافته ونفوذ طالبان در دستگاه های دولتی، نظامی وغیر نظامی ; با نفوذ دولت و نیرو های اشغالگر رقابت میکند و حتی در بسیاری از بخش ها، بهتر از آن ها عمل می کند.

– وفاداری مردم به طالبان آن ها را قادر به سقوط استراتژی امنیتی ترامپ در افغانستان کرد. دیگر نه اشغالگر و نه رژیم حاکم می تواند جمعیت شهر را کنترل کند. طالبان, یک فضای وحشتناکی را ایجاد کرده که اشغالگران را هر جا که هستند دنبال میکند.

ودر نتیجه:دولت با حضور نظامی در محیط خارجی خود; تا زمان آزاد سازی کامل; نقش خود را تنها به اداره یک سیستم لجستیک و تغذیه غیر نظامیان و تامین نیازهای حیاتی آنها که تحت کنترل طالبان بودند کاهش داده در حالی که طالبان به یاری و حضور مخفیانه یا نیمه عمومی داخل شهرها دست یافته بودند.

– شهرهای افغانستان به دست طالبان افتاده اند; تجربه, قدرت, اعتماد به نفس, حمایت های مردمی و پشتیبانی اکثر سربازان و بسیاری از رده های نظامی مختلف; از دستاورد های نبرد غزنی بود .

– طرح ایالات متحده در استفاده از داعش برای مقابله با طالبان یا تخریب آن ها ; با حملات علیه مردم و شیعیان ناکام ماند; بدین منظور داعش به یک بخش از سیستم فساد اداری در کشور تبدیل شد; و با قدرت های بزرگ; برای اجرای عملیات جنایی عادی یا تسویه حساب های شخصی و یا به منظور پوشش فساد از طریق بمبگذاری و آتش سوزی; همکاری می کند.

– پیام ترامپ در تویتر با عنوان واگذاری افغانستان به شرکت “بلک واتر”; پس از, از پا دراوردن نظامی تمام نیرو های موجود; و استفاده از تمام حقه های سیاسی ممکن ; و شکست فشارهای مذهبی و مجازات جهاد افغان توسط گردان “قاطران فتوا” وابسته به “گاو بنی اسرائیل” در عربستان سعودی; نشان از یک جستجوی امریکایی; جهت پوشش مناسب برای فرار از افغانستان منتشر شده است.

نوشته: مصطفی حامد – ابو وليد مصری

 

همانطور که نبرد غزنی نقطه عطفی در مسیر عملکرد نظامی طالبان بود; نقطه عطفی نیز در مسیر آزادسازی افغانستان بود و در شرایط مبارزه علیه ارتش دولت های بزرگ که دارای بالاترین سطح تکنولوژی هستند و محاصره کامل از طرف قدرتهای بین المللی؛ به مجموعه ای  از نوآوری ها که باعث به روزرسانی تعدادی از مبانی جنگ چریکی شد، دست یافته است.

و کاملا برعکس; حقیقت عملکرد نظامی امریکا برملا شد; و در روز روشن و در مقابل تمام جهان شکست او در یک نبرد بزرگ ; باعث جلب توجه و بیداری جهان شد. ارتش ایالات متحده در جاده بین المللی, تحت پوشش هوایی انواع هواپیماهای مدرن; و با پیشقراولی سربازان ارتش مستعمره افغانی و پس از آن یک سپر دیگر از مزدوران بین المللی وارد نبرد می شوند.

ارتش ایالات متحده پس از تلاش های فراوان ۵ روزه; با نیرو های خود و نیروهای هوایی و مزدورانشر، در عبور از کمین مجاهدین در مقابل ولایت(میدان ورداک) شکست میخورد. امریکایی ها جنازه های کشته شدگانشان را روی زمین میکشند و با شرم و حیرت به کابل باز میگردند.

طالبان در کمین (میدان ورداک) , بخشی از گروه های خود را برای حمله به نزدیک ترین مراکز نظامی فرستاد؛  طوری که با آتش بس کنار بیایند  و در آنچه که در جاده بین المللی به آن ها مربوط نیست دخالت نکنند. انواع هواپیماهای امریکایی, در شکستن کمین ها و یا حتی کم کردن شدت آن ناکام ماندند.

برای پوشش فاجعه ای که در شهر استراتژیک غزنی(۱۵۰ کیلومتری غرب کابل) و یکی از هشت شهر مهم کشور “از جمله پایتخت”که همگی نمادهای قدرت اقتصادی, مسائل استراتژیک و تاریخی هستند برایشان پیش آمد و همینطور شکست در مقابل کمین مجاهدین افغان; در تاریخ (۸/۱۵) نیروهای هوایی ویژه ایالات متحده به غرب ایالت فراه رهسپار شدند; و به ۴ روستا حمله; و خانه های آن ها را ویران کردند; و ۱۶ نفر از زنان و کودکان را به قتل رساندند. سپس کوماندوها با پیروزی به کابل باز میگردند تا تصویری که در جاده بین المللی نسبت به میدان ورداک, مخدوش شده بود را بازسازی کنند. با این کار آمریکا روحیه سربازانی که بزرگ ترین پیروزی آنها شبیخون زدن به روستاها و کشتن ساکنانش و به اسارت بردن پیرمردان و زنان و کودکان در زمان بازگشت به وطن بوده است را افزایش می دهد. آن ها با ارتکاب این جرائم جنگی مفتخر به گرفتن مدالهای ارتش می شوند.

قرار بود شخصیت های مهم امریکایی (یا اسرائیلی ها که در تجارت تریاک, الماس, اورانیم و پروژه های اطلاعاتی شریک هستند) بزودی در غزنی حضور یابند. دشمن برای سنجش قدرت دفاعی طالبان، شروع به ارسال نیروهای ویژه افغان کرد تا اگر به اندازه کافی ضعیف باشند نیروهای هوایی خود را جهت ثبت “سوژه” های قهرمانی  جنگی که درآن مبارزه نکردند؛ بفرستند. اما اولین هلیکوپتر افغانی زیر آتش سنگین مسلسلهای طالبان قرار گرفت و سقوط کرد و هر کس که در آن بود را به درک واصل کرد.

در غزنی آمریکایی ها به راه حل جادویی پناه بردند که در نبردهای واقعی راهی به غیر از آن ندارند. راه حل جادویی آنها نیروی هوایی است که بازارها و محله های مسکونی را به رگبار می بندد تا آنجا را به گورهای دسته جمعی تبدیل کند.

 آنها اگر یک موقعیت نظامی را از دست بدهند و نتوانند آن را باز گردانند نیروهای ویژه خود را به روستاهای دور دست پرواز می دهند ودر تاریکی شب با درگیری و اتش زدن و تخریب خانه ها و مساجد و رها کردن سگ های وحشی برای جمعیت وحشت زده ای که آن ها را در میدان های روستا و در جشن شیطانی برای ایجاد رعب و وحشت جمع کرده اند; قدرت نمایی میکنند. سگها را به جان اجساد شهدا می اندازند و سرانجام این جشن با انتقال “زندانیان تروریست” متشکل از زنان سالخورده و کودکان با هلیکوپتر ها به اماکن ناشناخته; پایان می یابد.

این همان ارتش امریکایی است که همه استعداد ها و قدرتش در نبرد شهر غزنی جمع شد. و آتش معرکه در مرکز افغانستان و نه در شهری دور افتاده زبانه می کشید. جنگ های پی در پی; نه برای یکی دو ساعت; بلکه به مدت پنج روز یا بیشتر ; که از کابل تا شرق غزنی و از غزنی تا غرب ولایت زابل امتداد داشت. جایی که مجاهدین جاده های بین المللی را قطع کردند تا هیچ گونه کمک رسانی از قندهار به غزنی صورت نگیرد; همانطور که مسیر اتصال ولایت غزنی به دو ولایت مرزی باکتیا و باکتیکا را قطع کردند.

 

بزرگ ترین مانور نظامی در تاریخ جهاد:

مجاهدین برای اولین بار با عزم راسخ و اجرای دقیق، برنامه ریزی یک جنگ پیچیده که بین سه ایالت{ از میدان ورداک تا غزنی و سپس زابل }بود را  نه به مدت چند ساعت بلکه چند روز پیاپی را هماهنگ میکنند؛ این یک تمرین واقعی و مانور با مهمات واقعی بر یک نمونه واقعی به منظور آزادسازی کابل بود.

این هماهنگی گسترده بین چندین ایالت در یک چارچوب واحد است. این اتفاق حتی یک بار هم در زمان مبارزه علیه شوروی رخ نداد  زیرا پاکستان و جنبش های “جهادی” فاسد مستقر در پیشاور مانع هر گونه همکاری میان ایالت ها و یا حتی همکاری بین قبایل شدند.

– اگر در یک تحلیل واحد ضعف نظامی و روانی در ارتش آمریکا و خلاقیت طالبان در برابر آنان را با هم جمع کنیم، تصویر ویژگیهای خسارت های جهانی مورد انتظار در آینده واضح خواهد شد. که پرچمدار آن، ارتش آمریکا با حمایت نیروی هوایی اش از بالا و سربازان مستعمره(ناتو-عرب-مسلمانان-مزدوران دولتی)در پیشاپیش سپاه قرار دارند و در مقابل تمامی آنها مسلمانان معترض به سرکوب نظامی و سیاسی و غارت اقتصادی حاکمانشان، خواهند بود. آنچه که در افغانستان از زمان جنگ شوری و حتی جنگ آمریکا رخ داد و همچنین نشانه ی مهمی که درجنگ غزنی به آن میرسیم، بزرگترین نشانه نزدیک شدن جهاد آتی برای آزادسازی فلسطین است. به همین دلیل درک این درس ها یک واجب جهادی مقدس است.

بعد از آنکه همه چیز آرام شد; هیچ مشکلی برای باقی ماندن طالبان در شهر غزنی نبود _به جز یکی دو مورد _ که تحت محاصره و انحلال بودند و نیرو های امنیتی با نا امیدی کامل در داخل آن به شدت درگیر شدند؛ چرا که رسیدن کمک های زمینی و هوایی به آن ها غیر ممکن بود.

– مجاهدین طالبان موفق به آزادی 400 نفر از اسرایشان از زندان شهر شدند تا دستاورد دیگری به سایر دستاوردهای آزادسازی شهر بیفزایند، اسرایی که دشمن حاضر به آزادی آنها نبود یا حتی وجود آنها  را نیز منکر میشد.

– در اواخر روز سوم آزادسازی, هواپیمای ایالات متحده , برنامه معمول خود را از بمب گذاری بازارها و سپس محله های شهر; اغاز کردند. بعد از آنکه ده ها غیر نظامی کشته شدند و ده ها محله اتش گرفت, طالبان متوجه شدند که به منظور حفظ جان غیر نظامیان و رزق و روزی مردم  در بازار , باید از شهر خارج شوند.

– و با توافق با غیر نظامیان, نیروها پیروزمندانه از شهر خارج شده و در محدوده سه کیلومتری مرکز شهر پراکنده شدند. جایی که به گفته مجاهدین بیشتر مناطق استان تحت نظارت مستقیم جنبش طالبان است(۷۵% ازاستان).

– این خلاصه ای از آموزه  سیاسی/ نظامی استعمار آمریکاست. در همه جنگ هایش غیر نظامیان را هدف قرار می دهد یا در جنگ های تن به تن مثل افغانستان و عراق و یمن و سوریه کشتار می کند ; یا همانطور که در مورد ایران و ونزوئلا و کره شمالی اتفاق می افتد از حربه تحریم استفاده می کند; و در حالت اول مردم از حامی مجاهدین بودن تبدیل به یک عامل فشار جهت متوقف کردن یا دور کردن آن ها به منظور حفظ جان غیر نظامیان می شوند.

 ودر حالت دوم فشار آنقدر ادامه پیدا میکند تا یک انقلاب مردمی علیه حکومتی که در ابتدا مورد تایید مردم بود، صورت بگیرد. و یا جنگ داخلی اتفاق بیافتد و یا مردم عصبانی را به خیابانها بکشند تا مهره های بانکهای بین المللی، رهبری توده ها را در “انقلاب رنگی”یا “بهار سیاه” که برای مردم مخرب است, عهده دار شوند. ثروت ملی هدف اول هر تجاوز امریکایی است; خواه تجاوز نظامی تلخ باشد خواه جنگ اقتصادی ظالمانه. لذا در هر مواجهه با استعمار امریکا و اسرائیل لازم است پیش از هر چیز این حقیقت را در راس محاسبات خود قرار داد.

 

حمایت شهروندان:

مجاهدین طالبان روش هایی را برای خنثی سازی اثرات حملات هوایی در موقعیت های خود و در طول عملیاتشان, توسعه دادند اما روش های حفاظت از شهروندان کاملا متفاوت است و لازمه ی آن تغییر در استراتژی عملیات شهرهاست; علی رغم وجود نیروهای دولتی و تمرکز نیروهای اشغالگر در پایگاه های هوایی که سلاحی بازدارنده برای جلوگیری از عملیات آزاد سازی و توقف آن در آستانه شهرهاست، مجاهدین به عنوان جایگزین موقت برای حمله به شهرها /و شاید آمادگی برای همان حمله/ به راهبردی برای تسلط به  شهرها از داخل اکتفا می کنند.

 نبرد غزنی یک برنامه ایده آل از هر دو استراتژی بود. راه و روش امریکا برای نابودی روند آزادسازی در آستانه شهرها  و سبک طالبان در کنترل داخلی شهرها و تبدیل دستگاه استعماری شهرها به یک دستگاه لجستیک صرف;  جهت خدمت به شهروندان و فراهم کردن نیازهای معیشتی آن ها; بدون آنکه در حقیقت آنها را کنترل کند. طالبان در همه جا حضور دارند; در یک حضور مخفیانه خود را به عمق ادارات نظامی و غیر نظامی میرسانند ودر یک حضور نیمه مخفی دیگر; هیچ کس جرات برخورد با آنها را ندارد و دولت نیز از مقابله با آنان اجتناب می کند چرا که همانند قله کوه آتشی است که اگر حرکت کند سواحل و بنادر دولت را میسوزاند. مانند كوهی که در اطراف وجود دارد و تا حاشیه های شهر کشیده شده و این وضعیت غزنی قبل از جنگ است که دوباره به آن بازگشت تا وقتی که استراتژی جدید با بهره گیری از آموزه های با ارزش غزنی پخته تر شده و عملی گردد.

 

غنایم به دست آمده از جنگ و جبران خسارت ها:

غنیمت های جنگ بسیار زیاد و بی سابقه بود. به غیر از غنیمت های شهرهایی که پس از حکومت کمونیست در افغانستان سقوط کرده بود و گروه های احزاب غیر مجاهد و ارتش های خائن که در مناطق مرزی پاکستان بودند بر سر غارت آن مسابقه داشتند و کمترین ها نصیب مجاهدانی شد که جنگیدند. اما این بار قضیه فرق میکند; نه درگیری, نه خیانت و نه دخالت های پاکستان که پروسه فساد به نفع ایالات متحده را تنظیم و مدیریت میکند.

حتی هنگامی که طالبان در قدرت بودند این همه اسلحه و تجهیزات نظامی به دست نیاورده بودند و طبق منابع طالبان, بیش از صدها وسایل زرهی و وسایل نقلیه نظامی به غنیمت برده شده و این سلاح ها بیش از سی کامیون نظامی را پر کرده بود که تاکنون به صورت دقیق آمار آن محاسبه نشده است.

منابع مالی به غنیمت برده شده از مرکز اداری ارتش اتاق های پر از اسکناس بود در حالی که سربازان ارتش ۳ ماه است که حقوق خود را دریافت نکرده اند ; وقتی طالبان به وجود آن آگاه شدند تعدادی از سربازان را آوردند تا اموال ارتش را وارسی کنند و میزان فساد دولتی و بی عدالتی آن نسبت به سربازان را برآورد نمایند.

بوسیله کامیون هایی که طالبان به غنیمت بردند, تعداد زیادی از سربازان که داوطلبانه تسلیم شده بودند را برای بازگشت به ولایتشان به ایستگاه های اتوبوس خارج از شهر رساندند. سربازان اسلحه, لباس و کفش های نظامی خود را گذاشتند و رفتند.

 دشمن به بمباران غیر نظامیان در بازارها پرداخته بود اما مجاهدین در عوض از اموال دولتی موجود در شهر و بعضی غنیمتهای نظامی مانند; پانل های خورشیدی, به عنوان جبران خسارت به مردم پرداخت کردند. دوستی و همکاری بین طالبان و جمعیت شهر از جمله شیعیان که نقش بزرگی در شهر غزنی و کل ولایت داشتند, زیاد شد. حکومت کابل از قتل عام های آینده در شهر، توسط طالبان علیه شیعیان شایعه ساخته بود; اما آنچه رخ داد تعجب دولت و رسانه های او که فتنه را میان مردم ترویج می کنند،برانگیخت.

 

داعش جزئی از رژیم حاکم:

رفتار طالبان با شیعیان در شهر غزنی و کل استان، اسلامی و منصفانه بود. همانطور که با همه ی مردمی که بعد از سلاح ایمان،  آن ها را ذخیره جهاد و ستون پیروزی های خود میداند، رفتار میکند.

داعش در ایجاد اختلافات فرقه ای که آمریکا آن را راهکار اساسی پیروزی در افغانستان میدانست, ناکام ماند. به طوری که هر ضربه داعش با هدف فرقه ای یا قومی قبل از انکه طالبان آن را انکار کنند، مردم فورا به ریشه داعشی آن پی میبردند. هم اکنون داعش بعد از ناکام ماندن در تخریب مجاهدان و ایجاد فتنه, به برخورد جنایی مرتبط با درگیری میان مراکز قدرت در داخل نظام تبدیل شد. از جمله: ترور, بمب گذاری یا حملات هماهنگ در به غارت بردن و یا سوزاندن اسناد و مستندات مربوط به فساد و نقض جدی قانون. داعش یکی از مهمترین نیروهای فساد در نظام سیاسی را تشکیل میدهد. روزی همه به خدماتش محتاج خواهند شد و از اینکه دیگران از او علیه خودش استفاده کنند, میترسد.

 مدیران داعش هر کدام ویژگی و معایب مشابه دارند آنها در عین دوستی، دشمن همه هستند. اشغالگر وارد زمین بازی شده است. او از داعش در برابر هم پیمانان خود در حکومت  استفاده میکند و در صورتی که  داعش بیش از حد حماقت کند و به منافع امریکا و متحدانش اسیب برساند، جام خشم و مجازات خود را بر سر این سازمان میریزد.

 

تغییر در عملکرد حکومت:

همانطور که اشاره کردیم، طالبان به شهرها به ویژه پایتخت نفوذ کرده اند که اغلب حضورش نامحسوس است و در خارج از شهر حضور گسترده و مسلحانه قوی دارد لذا ایجاد هر گونه چالش برای این حضور طالبان، مشکلات فراوانی را برای رژیم دربرخواهد داشت. به خصوص برای اشغالگر که از جنگ مستقیم در مناطق روستایی اجتناب می کند چه رسد به درگیری در شهرها با تمام پیچیدگی ها و سختی مساله.

هم اکنون وفاداری واقعی اکثر جمعیت مردمی، از آن طالبان است و حتی حکومت نیز برای به دست آوردن اندکی از این وفاداری مردم اقدام به ارائه خدمات شهری و تسهیلاتی در کسب و کار مردم نموده است اما یقینا با این کارها نمی تواند وفاداری مردم را به دست آورد زیرا حکومت فقط یک سرویس تدارکاتی است که برای دولت مخفی طالبان در درون شهرها کار می کند. با این راه، مردم از شر نیروی هوایی ایالات متحده در امان خواهند ماند.

نبرد غزنی توانایی نیروهای طالبان را  با حمله به شهر بزرگ در عرض چند ساعت افزایش داد (بدون شک پشتیبانی دستگاه های مستقرطالبان در شهر و شاخه های آن در همه جا، دارای اهمیت فراوانی است). تجربه غزنی نشان داد که پس ازهر نبرد شهری می بایست به سرعت شهر را ترک کرده و غنایم را در محلی دور پنهان نمود تا توسط هواپیماها مورد بمباران قرار نگیرد. این غنیمتها باعث افزایش شانس حملات بعدی به شهرهای بزرگ و کوچک شده و اعتماد به نفس مجاهدین را بالا می برد که نتیجه آن سیطره بهتر بر شهرها خواهد بود. با توسعه این استراتژی در آینده و با توجه به معادلات جنگی بی سابقه ای از هر نبرد دیگر، رفته رفته به آزاد سازی کامل خواهند رسید.

 

پاکستانی ها کجایند؟؟

 پنج روز پس از کنترل شهر، مجاهدین از شهر خارج شده و در حدود سه کیلومتری مرکز شهر مستقر شدند.  کمین ها از جاده بین المللی مقابل ولایت میدان ورداک برداشته شد. ارتش محلی حدود 5000 سرباز به غزنی فرستاد که بیشتر آنها با هلیکوپتر منتقل شدند. بقیه نیز زمینی و با حدود 100 خودروی زرهی و یک کامیون وارد شهر شدند.

هنگامی که سربازان به غزنی رسیدند، از شهروندان می پرسیدند: “پاکستانی ها کجا هستند؟” مردم گفتند: نه، نه پاکستانی نبودند، بلکه افغانهایی بودند که به زبان پشتو سخن می گفتند.

یک سرباز شگفت زده از آنها پرسید: ” پشتو همانند چیزی که ما با آن صحبت می کنیم؟” آنها به او گفتند: بله

سربازان شگفت زده شدند زیرا فرماندهان آنها در کابل گفته بودند که غزنی توسط پاکستان مورد حمله قرار گرفته است.

 

کاروان نظامی کجاست؟

در جریان جنگ در غزنی، دولت گزارش داد که یک کاروان از ارتش محلی برای نجات غزنی حرکت کرده است. برای رسیدن کاروان از جاده حدود سه ساعت زمان نیاز است.  اما چند روز به طول انجامید و از کاروان ارتش هیچ خبری نرسید نه در غزنی و نه میدان وردک. تا اینکه مردم گفتند: “کاروان ارتش افغانستان راه خود را گم کرده است.” اما پس از اعلام خروج مجاهدین از غزنی، کاروان ناگهان در جاده ظاهر شد، بدون اینکه بگویند راز ناپدید شدنشان چه بود.

کماندوها کجایند؟؟

یکی از رازهای دیگر این نبرد ناپدید شدن گروهی از نیروهای کماندو افغان است، که در حومه غزنی از هلیکوپتر فرود آمده و تعداد آنها بین هفتاد تا صد سربازبود. اما هیچ یک از آنها به غزنی نرسید و هنوز هم جستجو برای یافتن آنها ادامه دارد که به احتمال زیاد آنها در حال حاضر در روستاهای خود مشغول درو کردن محصول از زمین های خود هستند.

نبرد غزنی بسیاری از علامتهای سوال را درمورد ارتش افغانستان مطرح کرده است. درمورد تضعیف روحیه ارتش و افزایش موارد فرار سربازان خصوصا در زمان عملیات که در نبرد غزنی موارد فرار و یا تسلیم به وضوح دیده می شد.

علاوه بر این بسیاری ازمردم به این نتیجه رسیده اند که طالبان و ارتش هر دو افغانی هستند و حضور اشغالگر هرچقدر که به طول بیانجامد بالاخره رو به زوال است {کافران فانی هستند و مردم افغانستان باقی خواهد ماند} و در نهایت این افغانها هستند که در افغانستان باقی می مانند لذا تعدادی از سربازان ارتش را ترک کرده اند. از جهتی دیگر بسیاری از سربازان مدتی است حقوق خود را دریافت نکرده اند و در تامین نیازهای خانواده خود با مشکلات اساسی مواجه شده اند.

طالبان پیام خود را به اشغالگر این چنین اعلام می کند: تجربه غزنی در شهرهای دیگر نیز تکرار خواهد شد و کابل از آنِ ماست و بالاخره اگر دشمن از آن عقب نشینی نکند؛ با قدرت تمام وارد آن خواهیم شد.

پیام ترامپ در تویتر:

درمورد این رئیس جمهور چاق ضرب المثل عربها صدق می کند که می گویند:(جسم چارپا و آرزوی گنجشکی). این گنجشک چاق پیر زیادی پیغام می فرستد و ادعا دارد، تا جایی که پیامهایش جزو اخبار تلخ صبحگاه درمورد بلایای آیندۀ جهان شده است.

او یک بار گفته بود که قصد دارد افغانستان را به آقای “پرنس” بنیانگذار شرکت بلک واتر واگذار کند. بر کسی پوشیده نیست که این موسسه را تعدادی از مجرمان ابوظبی تاسیس کرده اند و نفش اساسی در جنگ علیه یمن دارند. ترامپ قصد دارد افغانستان را به این شرکت اطلاعاتی سپرده و افغانستان  را برای همیشه ترک کند تا با داشتن وقت بیشتر به چرای گاوهای شیرده عربستان و شیخ نشینان نفتی خلیج بپردازد. جایی که با کمترین اشاره از وی، اموال عظیمی به جیبش سرازیر می شود.

از آغاز آشکار بود که آنچه ترامپ آن را “استراتژی جدید در افغانستان” نامید، چیزی نبود جز ادامه شکستهای حکومت بوش و اوباما در افغانستان. ترامپ به ارتش خود اجازه داد تا با وحشی گری تمام به کشتار و اسارت غیر نظامیان و بمباران منازل و مساجد و مدارس بپردازند. این مساله باعث شد تعداد بیشتری اسلحه به دست به صف مجاهدین طالبان ملحق شوند تا از سرزمین خود علیه اشغالگر جانی دفاع کنند.

مانورهای مذاکره، همگی شکست خوردند; زیرا تعهد به نظام حاکم در کابل و مشارکت در آن و باقی ماندن نیرو های اشغالگر به صورت قراردادهای دفاع و همکاری مشترک، تنها معنای آن بود.

و كمپین مذهبی که (گوساله بنی اسرائیل) در ریاض ان را تامین و هدایت میکرد، شکست خورده و قاطران فتوا چیزی جز نفرین مسلمانان جهان عایدشان نشد تا جایی که حتی کودکان هم به تقلبی بودن این علما پی بردند..

شکست خیره کننده غزنی در جواب به همه فتنه های امریکا بود و یک هشدار روشن به شکست کابل با توانایی انجام این کار داشت و نشان داد که محاسبات شکست پایتخت، دیگر به تلاش نظامی ایده آل مربوط نیست ; بلکه به امنیت شهروندان از عواقب معادله ای که اشغال به منظور حفظ وضعیت موجود قرار داده است، بستگی دارد و آن معادله این است:”امنیت غیر نظامیان در مقابل امنیت شهرها.” یا به عبارت دیگر؛ از شهر ها دوری کنید تا مردم را نابود نکنیم و شهرها را نسوزانیم.

–دشمن امریکایی برای بار سوم یا چهارم آنچه را که در دیگر شهرهای آزاد شده توسط مجاهدین طالبان ثابت کرده بود، در غزنی نیز ثابت کرد; به خصوص در قندوز و فرا.

به علت نامعلومی به مدت ۳ روز، بدون بمباران تلافی جویانه ، در غزنی منتظر ماندند. احتمال میرود این به منظور جستجوی سرنوشت شخصیتهای مهم امریکایی و اسرائیلی در شهر بود. اما در ۸۱ ساعت اخیر _ از پنج روزی که مجاهدین شهر را گرفته بودند_بمباران وحشیانه معمولشان شروع شد. تعداد زیادی از غیر نظامیان شهید شدند و صدها مکان تجاری آتش گرفت و اقتصاد شهر نابود شد.

علیرغم تمامی اینها، حقیقت اینست که: یا آمریکایی ها از افغانستان کناره گیری میکنند يا با شكستی که در قرن 19 مبارزات بریتانیا را مورد حمله قرار داده بود، مواجه می شوند.

ممکن است آقای( پرنس)، معامله اشغال افغانستان و سرکوب مردم آن را بپذیرد که در نتیجه سرنوشت او و مردانش آویزان شدن بر تیربرق های کابل خواهد بود.

در آن روز ترامپ شکست را به یک شانس تبدیل خواهد کرد و آقای “پرنس” را به اتهام سهل انگاری و نقض شرایط قرار داد منعقد شده، سرزنش خواهد کرد. سپس در حالیکه نامش را در لیست تحریم های آمریکا_ که به تدریج تا تمام جهان گسترش پیدا میکند به جز خود آمربکا…و در کنارش اسرائیل _  درج می کند، پرداخت بودجه شرکتش را متوقف کرده و حساب ها و دارایی هایش را مسدود می کند.

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه)
www.mafa.world/fa

 

نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

 




شهر غزنی در تصرف کامل طالبان

شهر غزنی در تصرف کامل طالبان

( اگر ما هم افغانستانی بودیم اسرائیل قد علم نمی کرد)

شهر غزنی در تصرف کامل طالبان
ارتش روحیه خود را از دست داده،کابل به خود می لرزد و نیروهای آمریکایی عاجز شده اند.

 

موضوعات:

– کماندوهای آمریکایی درتلاش های شش گانه خود برای شکستن موانع پیش از رسیدن به غزنی ناموفق بوده و 10 تن از آنها در مسیر کشته شده و لاشه 3 تانک از آنها برجای مانده است.
– مجاهدان طالبان تمام مسیرهای منتهی به غزنی را قطع کرده اند و به 210 ماشین حمل اجساد به سمت کابل اجازه عبور داده اند.
-نیروهای ویژه آمریکایی ها در انجام عملیات هلیبرد در غزنی به شکلی شگفت انگیز شکست خورده اند.
چه کسی در غزنی حضور دارد؟؟ احتمال وجود افراد آمریکایی و اسرائیلی عالی رتبه بین محاصره شدگان در مقر دولت و ساختمان اطلاعات وجود دارد. و شاید همین امر دلیل بی تفاوتی نیروی هوایی آمریکا در بمباران این شهر باشد، به همراه تلاشها برای فرود نیروهای ویژه آمریکایی برای انجام عملیات نجات هنوز درگیری های سنگین در اطراف مقر فرماندار و ساختمان اطلاعات شهر درجریان است. و از اینجا شایعات و دروغ هایی که دولت کابل آنها را منتشر می کند نشات می گیرد، که هیچ امیدی به آزادی محاصره شدگان در آنجا وجود ندارد.
!! .. گروگان های فوق العاده . !!
آیا در میان محاصره شدگان در غزنی افراد و شخصیت های مهمی وجود دارند که سرنوشتشان به سرنوشت شهر مربوط باشد؟ که حفظ و نگهداری و سلامتی آنها ضروری بنظر برسد و آزاد کردن آنها به هر شکلی انجام گیرد و شهر مورد حمله قرار نگیرد؟؟
– کابل در شرایط شکننده ای قرار دارد و پس از تخریب روحیه ارتش آمریکا که به مراتب بدتر از ناامیدی موجود در میان همکارانشان در نیروهای افغانستانی است و ناتوانی پشتیبانی هوایی و زمینی آمریکا و حضور نیروهای ویژه آمریکایی، پایتخت منتظر روشن شدن سرنوشت غزنی است.
– پس از اینکه ارتش افغانستان متوجه ناتوانی آمریکایی ها در رسیدن به غزنی و عملی نشدن عملیات نجات افراد مهم شد بر ناامیدی آنها افزوده شد.
– نیروهای افغانستان بعد از فرار و خروج آمریکایی ها از افغانستان به روستاهای خود باز می گردند و باقی آنها نیز به تنهایی در مواجه با طالبانی قرار می گیرند که روحیات آنها به مراتب قویتر شده و پیروزی های آنها در افغانستان پیش از موفقیت قریب الوقوع آنها در غزنی تکمیل شده است.
– نیروهای طالبان از شرایط بد روحی ارتش بهره برداری می کنند، از غنائم و اسلحه ها استفاده کرده و محدوده حملات خویش را گسترش می دهند. نیروهای زیادی با طالبان در ارتباط هستند، که باعث می شود بسیاری از نقاط و مراکز در ولایت غزنی در تیررس طالبان قرار گیرند.
– آیا نیروی هوایی آمریکا عملیات قتل عام غیر نظامیان در شهر غزنی را عملی می کند؟ یا دلیل به تعویق افتادن این کار مبهم بودن سرنوشت افراد مهمی است که قصد دارند نجاتشان دهند؟ آیا آمریکا واقعیت را می پذیرد و برنامه خروج سریع نیروهایش از افغانستان را ارائه می دهد چرا که در جنگ نتوانستند پیروز شوند و حتی دیگر متحدی عربی که بتواند هزینه های جنگ را بپردازد برای خود نیافته اند؟
– مجاهدان طالبان- به سه هدف مهم از عملیات توانستیم دست یابیم:
1- دستیابی به غنائم جنگی
2- آزادسازی زندانی ها
3- به نمایش گذاشتن قدرت نظامی مان
– طالبان: وضعیت ساکنین را بررسی می کند و بر اساس آن گامهای آتی را برنامه ریزی خواهد کرد.

نوشته: مصطفی حامد- ابو ولید مصری

 

شهر غزنی به طور کامل در اختیار نیروهای طالبان است. نیرویهای دولتی در منطقه ای بسیار کوچک (کمتر از 5% از مساحت شهر) محاصره شده اند. مقر فرماندار و ساختمان اطلاعات از جمله مهمترین مراکزی است که در محاصره قرار دارد. فعالیت های دشمن حاکی از آن است که افراد مهم (آمریکایی و یا شاید اسرائیلی) در داخل حلقه محاصره حضور دارند. و همین امر عامل مهمی در تعیین سرنوشت جنگ غزنی است که بدون شک گامی بزرگ در راستای تعین سرنوشت این جنگ و تاثیر آن بر تصمیم گیری در جهت منافع مردم افغانستان و مجاهدان جنبش طالبان می باشد.

دشمن در رسیدن به شهر غزنی از راه آسمان و زمین ناکام بوده است. و همچنان هر بار با شکست مواجه می شود و حتی در یک مورد هم موفق نبوده است.

روز یکشنبه قتل عام بزرگ نیروهای آمریکایی بود که قصد داشتند به شکلی خزنده و تحت پوشش نیروهای افغانستانی به سمت غزنی بروند. در مرتبه ششم مجاهدان طالبان آنها را در هنگام رسیدن به ولایت میدان وردک که در بین کابل و غزنین واقع شده است در هم کوبیدند.

حملات هوایی آمریکایی ها خسارتی به مجاهدین وارد نکرد (هواپیماها یک مغازه را مورد هدف قرار دادند که طی آن چند نفر از مردم کشته شدند!!) این حملات نتوانستند باعث شکسته شدن محاصره مقرهای حکومتی شوند. (مقر فرماندار، مقر اطلاعات و دیگری که هنوز مشخص نیست) و همچنان جنگ در اطراف آنها در جریان است و محاصره هر لحظه تنگ تر شده و مدافعان یک به یک کشته می شوند و یا از آنجا فرار می کنند.

– انجام عملیات هلیبرد به دلیل حضور چشم گیر مجاهدان و تمرکز آنها بر پشت بام های ساختمان ها در تمامی نقاط شهر و حالت آماده باش نیروها برای مقابله با هرگونه عملیات هلیبرد و یا تلاش برای نجات محاصره شدگان، بسیار سخت است.

مجاهدان طالبان توانستند در روز جمعه گذشته (10/8) یک بالگرد متعلق به ارتش خود فروخته را سرنگون کنند، و به این وسیله برای دشمن روشن شد که هرگونه تلاشی برای هلیبرد نتیجه اش انهدام کامل مهاجمین است. و اگر این کمک های نظامی فرصتی برای بازگشت به کابل داشت، فرصتهای نجاتشان د رمحاصره غزنی به کلی از بین رفت چرا که این شهر کاملا آگاهانه و با اطلاعات کافی توسط مجاهدین طالبان از درون و بیرون محاصره شده است. حتی آنها تعداد بحرانهایی که در ممکن است در این محاصره پیش بیاید را مشخص کرده و برای دفاع منظم نیروهایی را در بخش های دیگر در خارج شهر به صورت آماده باش قرار داده اند.

گروگان های فوق العاده:

احتمال قوی افراد مهمی در غزنی وجود دارند که باعث شده سرنوشتشان با سرنوشت شهر به طور کامل گره بخورد.

و احتمالا اینها در شهر پراکنده هستند و نه فقط در داخل مقر فرماندار و ساختمان اطلاعات چرا که اگر فقط در این دو مکان بودند نیروهای هوایی آمریکایی در ویران کردن مناطق وسیعی از شهر و اطراف آن درنگ نمی کردند.

و همین باعث شده است که احتمال حضور آنها در بیش از یک نقطه از شهر وجود داشته باشد. و البته این موقعیت ها سری هستند و مجاهدان از آنها اطلاع ندارند. و یا اینکه مجاهدان توانسته اند محل های آنها را کشف کرده و پس ازدستگیری آنها را به مکان های دیگری منتقل نمایند، که ممکن است هر محلی در داخل شهر و یا اطراف آن باشد. به همین دلیل است که دشمن تا به این لحظه از استفاده از ماشین قلع و قمع هوایی خود تا زمان دستیابی به موقعیت های آن افراد و یا اطمینان از سرنوشت آنها صرفنظر کرده است. مطمئنا اینها افراد بسیار مهمی هستند، آنقدر که ممکن نیست غیر از اسرائیلی ها و یا افراد مهم آمریکایی افراد دیگری باشند.

– در حال حاضر جلوگیری از رسیدن کمک های زمینی به شهر از عمده فعالیت های مجاهدین است. که توانسته اند شش تلاش آمریکا از سوی کابل را ناکام بگذارند. و تمامی راههای مواصلاتی به غزنی و دیگر ولایات توسط نیروهای طالبان مسدود شده است.

– روز یکشنبه خسارت ها و تلفات تجهیزاتی و انسانی آمریکایی هایی که در مسیر کابل بودند غیر عادی بود. در هر بار شکستی سنگین تر از قبل و بسیار ضعیفتر و روسیاهتر از همکاران افغانستانی خود متحمل می شوند. آنان که عملکرد نیروهای آمریکایی باعث افزایش ناامیدی شان شده است حتی با استفاده از وسائل و تجهیزات مدرن در دستیابی به اهداف ساده خود دچار عجز و ناتوانی شده اند.

– ارتباطات نظامی برای عملیات های نیروهای طالبان در سرتاسر کشور باعث سست شدن اراده نیروهای محلی ارتش در دفاع شده که در نتیجه موقعیت های آنان به آسانی سقوط می کنند.

– و ارتباطات سربازان ارتش و پلیس در مورد جنبش طالبان برای رایزنی ها و برای انجام عملیات مشترک و یا تسهیل فرار بعد از تسلیم اسلحه ها و تجهیزات بالا گرفته است. سرباز ها به طور کلی روحیه خود را از دست داده اند و علاقه آنها برای بازگشت به روستاهایشان افزایش یافته و برایشان مسجل شده که نتیجه جنگ شکست است و نیروهای آمریکایی در جنگ قابل اعتماد نیستند و اینکه آمریکایی ها آماده فرار از کشور می شوند و به همین دلیل مگر در موارد جزئی و بی انگیزه می جنگند. و سرباز افغانستانی می بیند که سرنوشتش در نهایت با روستا و وطنش گره خورده است.

– گفتگوهای سربازان با مجاهدین طالبان در سه روز آتش بس عید فطر گذشته برای آن ها روشن ساخت که تصوراتشان اشتباه بوده ومی بینند که جنبش طالبان بسیار اهل مسامحه است و اعضای این جنبش دوستان خود آنها در روستاهایشان هستند و درصورت بازگشت با روی گشاده به آنها خوش آمد گفته خواهد شد.

– حادثه ای در شمال: دو جوان یکی از جنبش طالبان و دیگری داوطلب در ارتش دولت. در روستایی –پیش از آتش بس- با یکدیگر درگیر می شوند و از پشت بام خانه ها تبادل آتش صورت می گیرد. تا اینکه بزرگان روستا وساطت می کنند و جنگ بر اساس این عقیده که مردم افغانستان همگی یکی هستند و ماندنی و کفر از بین رفتنی است صلح برقرار را می کنند. و این قاعده امروز نیز جاری است چرا که سربازان فوج فوج به سمت روستاهایشان از جنگ ها ی دائم فرار می کنند و ارتش در حال سقوط و هیبت اشغالگر در حال اضمحلال و فروپاشی است و رحمت مجاهدان طالبان در حال ظهور، و همچنین با نزدیک شدن عید اضحی که در آن طالبان- و امارت اسلامی- در آن پیروز و مورد تایید بی سابقه مردم در داخل و خارج افغانستان قرار خواهد گرفت.

– آنچه که در غزنی تا به امروز اتفاق افتاده تاثیر بسزایی بر جو حاکم در حج امسال خواهد داشت. باعث ایجاد ترس و دلهره در مقامات سعودی خواهد شد تا از دعا کردن برای یک دسته از حجاج ترس داشته باشند( برای یاری مجاهدین در افغانستان و فلسطین و در همه جا) – همانطور که شیوخ شیطان به حرمت این دعا فتوا داده اند همانگونه که بر حرمت دعا برای حزب الله در طول جنگش با یهودیان در جنوب لبنان و در سال 2006 فتوا دادند.

سعودی حرکت جنگ دینی علیه جنبش طالبان بوسیله علماء بد و قاطران فتوادهنده ای را آغاز کرده است که داعیه رسیدن به صلح با اشغالگری آمریکا را دارند، و دعوت بعدی برای صلح با یهود و تقدیم فلسطین به آنها را در دستور کار دارند. و میلیونها دلار پول به گردهمایی های فتنه گر از ازبکستان تا مالزی و اندونزی و کابل هدیه داده است. این پیروزی های مجاهدین در افغانستان همانگونه که آمریکا را اذیت می کند سعودی ها را نیز آزار می دهد.

– غنائمی که مجاهدین توانستند در غزنین به دست آورند از وصف خارج است. و عملیات خارج سازی و توزیع آن در مراکز امن به صورت شبانه روزی انجام می گیرد که در میان آنها وسائل نقلیه هامر و ماشین های رنجر و انواع و اقسام اسلحه ها به تعداد بالا وجود دارد.

– پس اگر صحبت در هنگام فتح ولایت فراه (در 13 می گذشته) درباره یک و نیم میلیون دلار بوده است – براساس گفته مسئول دولتی- اکنون و با غنائمی که از غزنی به دست آمده است صحبت از ارقامی بالاتر از ده ها میلیون دلار در میان است.

گام های حمله به شهر غزنی:

 

گام اول:
1- تسلط مجاهدان بر فرودگاه قدیمی شهر- نیروهای مدافع آن را نابود کرده و بر مقادیر عظیمی از ذخائر و اسلحه و مهمات دست یافتند.(در فرودگاه 20 دستگاه اتومبیل رنجر آتش گرفت و 20 تن از سربازان کشته و بسیاری نیز مجروح شدند، غیر از آنانی که فرار کردند مانند سربازان فرودگاه که در همان ابتدای امر فرار کرده و نیروهایی را که در سرنوشت تاریکشان وارد شده بودند را ترک کردند.

– ارتش فراری و رها سازی فرماندهی میدانی خود، و از دست رفتن فرماندهان عالی رتبه در کابل که بین آنها آمریکایی و افغانستانی نیز بودند، به فرماندهی نظامی مقتدر نیروهای طالبان در غزنی این اجازه را داد تا مراکز مهمی از شهر را تصرف کرده و با سرعت زیاد مراکز قدرتمند معروفی را از دست دشمن بگیرد.

 

گام دوم :
2- حمله به مراکز بسیاری همچون زنجان، ناوه، جنگو، رشیدان و خوجیانی که در کمربند سبز ولایت غزنی قرار داشتند. و در خارج از این محدوده فتح مراکز بلانسیه و بندر کوهنه قندهار نیز صورت گرفت. تعداد زیادی از مدافعین این مراکز کشته و غنائم بسیاری از مهمات و اسلحه از آن به دست آمد.

 

گام سوم:
3- حمله به قلعه های نظامی مهمی که بر روی تپه های مشرف به شهر غزنی واقع شده بود از جمله قلعه نو و قلعه شاده و موقعیت های نظامی دیگر انجام شد.

 

گام چهارم :
4- در داخل شهر مجاهدان توانستند بر ساختمان دولتی مسلط شده و از آنجا بود که عملیات بزرگ داخل شهر آغاز شد، و به مرکز نظامی مهمی به نام مرکز الکمندن عبد الرؤوف وارد شدند و 8 تن از سربازان آن را به اسارت گرفتند.

جنگ در داخل شهر سرشار از مانورها و تاکتیک های جنگی بود که جنگجویان طالبان از آن استفاده کردند. به عنوان نمونه در شب شنبه (تاریخ 11/8) مجاهدان توانستند ساختمان فرماندهی امنیتی را شبانه پاک سازی نمایند. و هنگامی که سربازان دشمن باردیگر به ساختمان بازگشتند مجاهدان آنهارا محاصره کرده و تعداد زیادی از آنان را کشتند و دوباره ساختمان را به تصرف خود در آوردند.

– آمریکایی ها نیز در هنگام تلاششان برای نجات محاصران با عملیات هلیبرد به دام افتادند و متوجه شدند که وضعیت بیش از آنی که فکر می کردند سخت است و دست از پا درازتر بازگشتند. کسانی که از برخی مواضع در خارج از شهر محافظت می کردند به محض دعوت مجاهدین طالبان تسلیم شدند. همانطور که این اتفاق در منطقه (پهلوی جنگ) افتاد و سربازان سلاح های خود را برزمین گذاشتند و عفو در مورد آنها صورت گرفت.

– در تمامی درگیری ها تا به امروز(دوشنبه) 16 شهید و 21 مجاهد مجروح برجای مانده است. در این میان دشمن 266 کشته و 78 زخمی داشته است. خیابان ها و کوچه ها مملو از اجساد آنها بود.

– یکی از فرماندهان مهم آنها به نام جهانگیر دچار جراحت های عمده ای شد. شهرت ارتش افغانستان در آن مناطق بر نام های بزرگی بود که مردم به خاطر خشونت شدید از آنها هراس داشتند ، و کشته شدن آنها و یا فرارشان به همان مقدار تاثیر معکوس بر مردم داشته است.

– در حال حاضر طالبان و فرماندهانشان وضعیت را با دقت دنبال می کنند، و معتقدند که منافع مردم و سلامت آنها در اولویت قرار دارد. و گام های بعدی بستگی به شرایط میدانی در غزنی و دیگر مناطق دارد.

– ولایت غزنی دارای مساحت بسیار بزرگی است که بیشتر آن صحرا است و علاوه بر تاریخ باستانی آن، ارزش تجاری و سیاسی بسیار زیادی دارد. دلایل نظامی و فاصله کم این شهر از پایتخت (150 کیلومتر) باعث شده است که پایتخت نیز در حال حاضر دچار بحران سیاسی و امنیتی شدیدی شود و شرایط آمریکایی ها در کابل شبیه وضعیتشان در ویتنام پیش از حمله شورشیان است.

طالبان اکنون در اوج قدرت و اعتماد به پیروزی قرار دارند، و همچنین ملت افغانستانی که این احساس بزرگ پیروزی و نزدیک بودن آزادسازی کامل کشور را بعد از 17 سال سیاهی کامل که مجرمان آمریکایی بر افغانستان مستولی کرده بودند، حس می کنند.

– خاطرنشان می کنیم که در هنگام جهاد علیه شوروی هجوم مهمی به کابل صورت نگرفت بلکه سقوط بعد از یک شکاف جدی و خطرناک صورت گرفت. بعد از تهاجم مجاهدین به شهر خوست، سپس مذاکره برای تسلیم در شهر گردیز، و پیش از دستیابی به توافق، شهر های مهمی با فاصله کمی از یکدیگر سقوط کردند، تا آنجا که کابل نیز سقوط کرد. و این اتفاقات تنها در چند روز صورت گرفت. شهر های بزرگ یکی پس از دیگری دومینو وار سقوط می کردند. و شاید اگر ما نیز بر همین اسلوب حرکت کنیم، شاهد سقوطهای مشابه کارتهای دومینو در افغانستان باشیم- پیش از آنکه آمریکایی ها راهی برای فرار پیدا کنند.

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

 




سخن زور و فتواهای از پیش پرداخت شده

سخن زور و فتواهای از پیش پرداخت شده (فساد امت به دلیل ایستادن علما در دربار حاکمان)

نوشته: مصطفي حامد – ابو وليد مصري

به نقل از مجله الصمود الإسلامية / سال سیزدهم – شماره (149) | ماه ذیقعده 1439 هـ / ژوئن 2018 م.

24/7/2018

سخن زور و فتواهای از پیش پرداخت شده

(فساد امت به دلیل ایستادن علما در دربار حاکمان)

 

عمامه به تنهایی از یک احمق عالم نمی­سازد. همانطور که مجاورت بیت الله الحرام باعث نمی­شود که فرد فاسق پرهیزگار شود.

– کسی که گوش هایش با صدای سکه های طلا کَر شده و چشمانش با برق سکه های زرین کور شده چگونه خبر وجود اشغالگر آمریكا در افغانستان را بشنود؟؟

– مسلمانان را فتنه ای فرا گرفته که جز با فضل خدا و جهاد مجاهدان افغان و پیروان آنها میسر نمی­گردد.

نوشته: مصطفي حامد – ابو وليد مصري

 

دانلود مجله اسلامی صمود عدد 149 : اینجا کلیک کنید

 

(فساد امت به دلیل ایستادن علما در دربار حاکمان). حال اگر حاکمان و علمای امت که در دربار این حاکمان ایستاده­اند خود مروج فساد باشند آن گاه حال این امت چه خواهد بود؟

 

آیا «علمای تزویر» نشنیده­اند که ارتش آمریکا در افغانستان در سال 2001 با وعده بوش، رئیس جمهور آمریکا، در یک کلیسا در واشنگتن، افغانستان را تهدید به جنگ صلیبی نموده و به آن حمله کرده؟؟ از سخنان آنها به نظر می رسد که آنها هرگز از اشغال افغانستان چیزی نشنیده اند. آیا آنها حافظه را از دست داده اند و یا زرق و برق طلا باعث شده حقیقت وحشتناکی که 17 سال است بر افغانستان غالب است را فراموش کنند؟؟.. حقیقت حضور یک ارتش کافر که می کشد و غارت می­کند و تمام بی اخلاقیها و فساد و ریختن خون مسلمانان را گسترش می­دهد؟؟؟

 

آنها فراموش کرده اند که هزاران نفر از سربازان اشغالگر امریکایی و حدود 50 کشور از کشورهای متعلق به دولت کفر و همچنین هزاران مزدور دیگر از شرکت های بین المللی در جنگ و نابودی افغانستان نقش دارند. و هزاران نفر دیگر از جامعه افغان که از سوی امریکا مسلح شده اند، آموزش دیده اند تا نابودی کشور خویش را رهبری کنند. در میان این ارتشهای مهاجم سه ارتش (اسلامی) وجود داشت: ترکیه، امارات متحده عربی و اردن، بدون اشاره به پاکستان، که تمام توانایی ها، نیرو و اطلاعات خود را در خدمت مبارزات جنگنده های بوش در برابر مردم افغانستان قرار داد.

 

ارتش صلیبی به بیش از 150 هزار سرباز مجهز به سلاح مرگبار و همچنین نیروی هوایی بی نظیر در جهان،به علاوه مهمات بی شمار هوشمند و تابشی با وزنها و مقیاس های مختلف می باشد. مثلا “مادر بمبها” که 11 تن وزن دارد از بهترین نوع مواد منفجره و به عنوان قوی ترین بمب ها در خارج از زرادخانه هسته ای ایالات متحده است.

 

آیا این مهره­های دست نشانده غرب این را نمی شنوند؟ یا این که زرق و برق طلا چشمان آنان را کور کرده و صدایش گوش هایش را کر؟ یا اینکه رشوه گرفتن فضیلتی است برای خائنان؟

 

عمامه به تنهایی عالم و دانشمند نمی سازد .. همانطور که حضور و مجاورت بیت الله الحرام باعث نمی­شود که فرد فاسق پرهیزگار شود. قرآن کریم اسم ابولهب را ثبت نمود همانطور که در تاریخ اسم اباجهل ثبت شد. در حالی که این دو تمام عمر مجاور حرم خدا بودند ولی هر دو از بزرگان شرک و جهل هستند. کفر از بدو خلقت یک ملت و مکتب بوده که تا پایان این جهان همان یک مکتب باقی خواهد ماند.

 

“بلعم باعورا” نوادگانی دارد که در طول تاریخ از اندونزی تا کابل تا بیت الحرام در سرتاسر جهان منتشر شده­اند. همچنین ابورغال، اباجهل و مسیلمه کذاب. همگی شخصیت­هایی هستند که در تاریخ گاهی ناپدید می­شوند و پس از مدتی مجددا برای انجام نقش های مشابه در زمانی مختلف و با نامهای مستعار ظهور می­کنند که ممکن است برخی از آنان با تمسک به ریاکاری، در ظاهر چهره­ای نورانی و تابع اسلام هم داشته باشند.

 

فرعون از بین رفت و خداوند او را در دنیا و آخرت خوار و ذلیل کرد. اما نوه­های نسخ شده او که در سراسر جهان پراکنده­اند، هنوز یکی پس از دیگری حکومت انسانها را به دست گرفته­اند. هنوز هم شبیه فرعون مردم را به بدترین شیوه­ها عذاب می­دهند و شکنجه می­کنند. آنها با روشهای نو مردم را به گمراهی هدایت می­کنند اما در پایان کارشان به سرنوشت فرعون دچار می­شوند ولی باز کسی عبرت نمی­گیرد. چرا که بیشتر مردم فراموش می­کنند و به یاد نمی­آورند، بلکه اظهارات دروغین باطل ذهن های ضعیف آنان را تحت سلطه خود نگه داشته و بر آنان حکومت می­کند.

 

 مشکل در افغانستان، اشغال این کشور توسط آمریکا است و مردم افغانستان،(اگر چه این کشور یکی از نجیبترین مردمان را در خود دارد)، اما مانند همه ملل جهان است دارای انواع مختلف انسانهاست. صاحبان روحهای ضعیف که در طمع دنیا با اشغالگر همکاری کرده و در کنار او کار می کند و در میان صفوف دشمن می­جنگند و فکر می کند که حیات تنها در این جهان است. در مقابل دانشمندان و مجاهدین فراوانی در افغانستان بودند و هستند که جان خود را به خاطر مذهب قربانی می کنند، و با توجه به آیه قرآن :” هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند ، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده ، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می کند که نهرها از زیر ( درختانش ) جاری است ، جاودانه در آن می مانند خدا از آنها خشنود است ، و آنان نیز از خدا خشنودند آنها «حزب اللَّه» اند بدانید «حزب اللَّه» پیروزان و رستگارانند. “  لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ  أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا  رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ } المجادلة ـ 22 ـ   با دشمنان دین از مهاجمان و دست نشانده های آنان گرچه از قبایل خودشان باشند، جنگیدند.

 

ـ افغان ها نیز افرادی چون (ابارغال) و (بلعام باعورا) و مسیلمه کذاب دارند درست مثل عربها که در میان خود خائن دارند. افرادی که کفار را به سرزمینهای مقدس راه دادند و به آنان هدیه دادند و به دوستی با آنان افتخار می­کنند در حالی که پیامبر اسلام آنان را از این سرزمین رانده بود. آنها نیز بزرگترین کلیساها و عظمیترین پایگاه های نظامی را ساختند و بندرگاه­های استراتژیک را تحت کنترل خود قرار دادند. به گمان اینکه یهودیان از کاخهایشان محافظت خواهند کرد، سرزمین مقدس فلسطین را به آنان هدیه دادند ولی افسوس که نمی­دانند ارکان این حکومتهای خیالی سست است و کرامت این دنیا و پاداش در آخرت را از دست دادند.

 

ـ برخی از افراد گمراه­شده­ی گمراه کننده گمان می کنند با عادی سازی روابط با قاتلان پیامبران و اشغالگران سرزمین اسراء و معراج و بازشدن سفارتخانه این رژیم غاصب در شبه جزیره عربستان و حتی کنسولگری آنان در مکه و مدینه در جوار مسجد الحرام و مسجد النبی به اهداف خود می­رسند.

 

ـ پستی آنان به حدی رسیده که زیر عمامه علما پنهان می­شوند. در حالی که این عمامه، مربوط به مردان دانشمند مجاهد و کودکان دانش آموخته علوم شرعی است که توسط ارتش آمریکا روزانه در افغانستان کشته می­شوند اما رفتن به مدرسه را متوقف نکردند و با وجود بمب افکنی هواپیماها و حملات نیروهای ویژه ایالات متحده کماکان به یادگیری علوم قرآن و شریعت ادامه می­دهند. علمای واقعی همان کودکان مدارس شریعت و بزرگان و دانشجویان مجاهد جوان هستند که به راستی و صادقانه از اسلام دفاع می کنند و هر روز در معرض حملات وحشیانه دشمن هستند.

 

ـ ای کسانی که مایه ننگ مسلمانان هستید، آیا تا به حال از فرعون زمانه چیزی شنیده­اید؟؟؟ او می گوید: {اسرائیلی­ها حق دارند در سرزمین خود با صلح و صفا زندگی کنند (فلسطین!!) و ما مشکلی با یهودیان نداریم، و ما منافع مشترکی با تل آویو داریم}. سلطان و سگ های او در لیسیدن کفش یهودیان و آمریکاییها از هم سبقت می­گیرند.  خواری و بدبختی تا ابد همراهشان خواهد بود. لعنت خدا بر شما که حرام خوارید و شاهدان دروغین. آیا شما نمی توانستید مانند افراد منصف در کشورهای دشمن، نه بگویید؟

 

سایت آمریکایی آنتی وار- ضد جنگ (Antiwar) در گزارشی مفصل اظهار داشت که ارتش آمريکا 2.5 ميليون نفر را در عراق کشته است. (پس چند نفر از افغان را در طی 17 سال بمباران غیرنظامیان کشته است؟). سایت ذکر شده در گزارش خود می گوید {متقاعد کردن مخاطبان درباره کیفیت تقریبا جادویی “اسلحه دقیق” آسان بود لذا ارتش و رهبران غیرنظامی آمریکایی به راحتی از آنها برای نابودی روستاها و شهرها و شهرستانها در کشورها یکی پس از دیگری استفاده کردند. به عنوان مثال در فلوجه، رمادی و موصل در عراق، و یا در سنگین و موسی قلعه در افغانستان و شهر سرت در لیبی، و شهرهای کوبانی و رقه در سوریه .

 

ـ ای سگهای اهل جهنم … آیا گوش شما برای شنیدن سخنان استادتان، کارشناس یهودی آمریکایی ناشنوا شده که درباره­ی کشورش گفت: ما بدون کمک اسرائیل حتی پایتخت خود را نیز نمی­توانیم حفظ کنیم چه رسد به مرزها؟؟ و اینکه کشورش بارها در جنگهای خود علیه برخی کشورهای عربی از اسرائیل درخواست کمک نموده؟؟ با این وضعیت، شما چطور؟ آیا قادر به محافظت از خود هستید؟ یا اینکه همانطور که حکیمی گفت: نه حقی می­گیرید و نه باطلی را پس می­زنید….. چرا که شما خود باطل هستید و آخرت را بخاطر دنیا فروخته اید.

 

در افغانستان (اختلاف نظر) بین (برادران مذهبی) وجود دارد که باید بین خودشان با صلح و آرامش حل و فصل کنند. در افغانستان یک نبرد بین کفر و اسلام وجود دارد. بین کافر اشغالگر سرزمین مسلمانان و بین مردم مسلمان که از دین، ناموس، سرزمین و ثروتشان دفاع میکنند. پس آشتی چگونه می تواند میان این دو برقرار باشد؟ فقط یک راه برای حل آن وجود دارد، و آن این است که تجاوزگر همراه تمام نیروهایش عقب نشینی کرده و از افغانستان خارج شود. ” کسانى که ایمان دارند، در راه خدا پیکار مى کنند; و آنها که کافرند، در راه طاغوت (بت و افراد طغیانگر.) پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید! (و از آنها نهراسید;) زیرا که نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است.” الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا ـ النساء 76 ـ

 

اما کسانی که در برابر مردم این کشور از مهاجمان کافر حمایت کردند، اینان عهد با خدا، دین و ملت را شکسته­اند و باید توبه کنند. و یا مجازات مربوط به جنایاتی که مرتکب شده-اند در انتظار آنهاست. خیانت یک جنایت بزرگ است، نه یک دیدگاه که براساس مبلغ پرداخت شده ایجاد شده باشد.

 

با توجه به قاعده شیطانی که سگهای اهل جهنم به آن معتقد هستند، از همه مسلمانان خواسته می شود دین خود را رها کنند و با اشغالگران یهودی فلسطین آشتی کرده  و حتی با آنها همکاری کنند. اینها همگی فتواهایی هستند که از پیش هزینه آن پرداخت شده است که اینان با توطئه های خود به اسم حمایت از صلح جهانی به جای فتوای جهاد و مبارزه علیه استکبار به خورد مسلمانان می­دهند. اما کور خوانده­اند زیرا جهاد به امر الهی ادامه خواهد داشت. زیرا در کتاب مسلم از پیامبر مکرم اسلام “ص” روایت شده که به ما وعده داده :” هنوز هم گروهی از امت من تا روز قیامت برای حقیقت مبارزه می­کنند”. “لا تزال طائفة من أمتى يقاتلون على الحق ظاهرين إلى يوم القيامة”  ــ     پس چه کسی صبورتر و با عزمی قوی­تر از افغان ها در این راه وجود دارد؟؟ آنها گروهی هستند که بر حق پای فشرده اند و بر حق هستند که راستگویان امت به آنان می­پیوندند.

 

ـ ای مشتریان تزویر و دروغ! خداوند در کتاب مقدس خود، به مردمی همانند شما هشدار داده است و می گوید:” اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی‌اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهی نمی‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند! ” لَّئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا ـ الأحزاب 60 ـ  این آیه هشداری است برای امثال شما منافقان، که انتقام وجود دارد و مؤمنان از دل غیب برای اقامه حدود الهی خواهند رسید حتی اگر کافران نخواهند. این وعده الهی است …. پس جز با توبه قبل از قصاص عادلانه مفری نخواهید داشت.

دانلود مجله اسلامی صمود عدد 149 : اینجا کلیک کنید

 

علمای پنتاگون و قاطران فتوا دهنده :

اصطلاح “علمای پنتاگون” مدتی پس از شکست شوروی در افغانستان به وجود آمد. با ظهور نقش داوطلبان مسلمان از سراسر جهان در این جهاد و روی کار آمدن فتواهای بی حد و مرز که فرضیه جهاد در افغانستان علیه اشغالگر شوروی را مطرح می­کرد.

 

پس از پایان جنگ و تغییر موقعیت و موضع آمریکا و غرب در برابر داوطلبان مسلمان به ویژه عربها، همان دانشمندان و علما فتوایی صادر کردند که این داوطلبان افراط گرا و تروریست هستند. بعد از آن، همان افراد فتوای دیگری مبنی بر لزوم مبارزه جوانان مجاهد با روسها در چچن و در بوسنی و هرزگوین در برابر صربها و کرواتها صادر کردند. گویا قطب نمای این فتواها دقیقا به سمت جایی است که منافع حیاتی ایالات متحده و نیازهای نظامی او باشد. لذا اگر جهاد مجاهدین علیه ایالات متحده یا اسرائیل یا علیه منافع ایالات متحده و متحدان آن باشد/ مانند حمله به افغانستان / آیه به طور کامل معکوس شده و از جهاد در راه خدا به تروریست و یاغی تبدیل می­شوند.  در این حالت “علمای پنتاگون” و بردگان دلار به دور هم جمع شده و با حضور در کنفرانسهای متعدد و شبکه های مختلف ماهواره­ای فتوای جدید خود را علیه جهاد اعلام می­کنند. اینان حقیقتا شایسته نام “تاجران فتوا” و “قاطران فتوا”هستند که فتواهای آماده و از پیش پرداخت شده خود را بر روی پشتشان از جایی به جای دیگر حمل می­کنند.

 

با این حال وجود قاطران فتوا دهنده مانع حضور علمای پنتاگون و حتی علمای کنیسه یهودی نشد. اکنون همگی مشغول صدور فتوا به نفع استادان آمریکایی خود هستند تا پرچم اسرائیل را تقویت کنند و ستونهای خود را در سرزمین های مسلمان و عرب متحد کنند. و دوستی با کسانی که آنها را تأیید کنند، و جنگ با هرکسی که در برابرش بایستد با کلام، پول و یا سلاح . همانا اینان اولیا شیطان هستند.

 

“قاطران فتوا دهنده” قادر نخواهند بود به ارتشی که در میدان جنگ ناموفق بوده پیروزی را هدیه دهند. آنها بخشی از تلاش ناموفق ارتش ناامید کفر هستند که می­خواهند سریعا قبل از آنکه در سرزمینهای متلاشی شده افغانستان کشته شوند و تمام اعتبار و کرامت خود را در برابر جهان از دست بدهند، فرار کنند.

 

 – در حال حاضر ایالات متحده می خواهد با ارتش خود مبارزه کند یا حتی از آنان برای تهدید کشورهای منطقه استفاده کند تا زمانی که قوانین دولت یهودی را در کشورهای عربی از اقیانوس تا خلیج فارس به راحتی اجرا کند و دست روی مقدسات مسلمانان بگذارد. اما مجاهدین افغان مانع تمام آن شده­اند و بزودی ممکن است معبد کفر را بر سر بتها و بردگان شیطان فرو ریزند. این کار فقط با امید به عنایت خدا و جهاد بندگان خداوند و قهرمانان افغان امکان پذیر است. باید هر یک از مسلمانان برای آنها دعا کند و بپذیریم که آنان دِین عظیمی بر گردن تمامی امت اسلامی دارند. و به خواست خدا پیروزی از آن آنهاست. ” خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز می‌شویم؛ چرا که خداوند قوّی و شکست‌ناپذیر است “. كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي  إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيز.  المجادلة – 21 –

 

دانلود مجله اسلامی صمود عدد 149 : اینجا کلیک کنید

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه ) 24/7/2018
www.mafa.world/fa




علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن ۳

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن

“خاطره 3 – پایانی”

جنایات عربستان علیه مردم افغانستان از زمان جنگ شوروی تا کنون ادامه دارد.

“قاطران فتوا” در خدمت دشمنان اسلام از یهود و صلیبیون

 

تترها:

– آمریکا در جنگ با افغانستان شاهد جنگی نیابتی بود که هرکه در آن می جنگید باید نتایج و خسارات آن را نیز متحمل می شد.

– استفاده از اسلام به عنوان برگ برنده در درگیری قدرتهای بزرگ، یک ایده قدیمی است که آن را بریتانیا با وهابیت علیه ترکیه و آلمان با کمک مفتی فلسطین برعلیه بریتانیا آغاز کرد.

– غرب به منظور ضربه زدن به نیروهای ملیِ خواهانِ استقلال و متهم کردن آنها به کفر، از جنبش اسلام سیاسی استفاده کرد و اکنون اتهام جدید، گسترش شیعیان و نفوذ ایران است.

– عربستان به داوطلبین عرب برای کنترل مالی و مذهبی و امنیتی افغانستان، کمک کرد.

– عربستان عبدالرسول سياف را برای رهبری احزاب و جذب و نظارت بر داوطلبین عرب قرار داد.

– مقابل کعبه و پشت سر امام مسجد الحرام، سران احزاب متعهد شدند تا اتحادیه ای که به رهبری عبدالرسول سياف است را حفظ کنند، پس از آن درگیری بر سر درهای حرم رخ داد و به سمت کاخ سلطنتی پیش رفتند.

– هنگامیکه “مولوی خالص” چِک ها را بر صورت مسئول عربستانی پرت کرد در حالیکه می گفت: پولت را بگیر اگر تاوان آن سکوت من باشد.

– عربستان یک حزب سلفی به رهبری جمیل رحمان بمنظور ایجاد فتنه ای مذهبی بین افغانستانی ها و اعراب سلفی، ایجاد کرد.

– هلال احمر عربستان نقش مهمی در شکستن جبهه های افغانی و دخالت در امور گروه های عربی داخل افغانستان داشت.

– هلال سعودی، معروف ترین هواپیماربایی را به ناحق به یک دانشجو رشته شیمی مصری نسبت داد که به حبس ابد در پاکستان محکوم شد.

– مهمترین وظیفه دولت ترکی فیصل در کابل روشن کردن آتش درگیریهای قومی و مذهبی بین افغانستانی ها، از طریق جنگ داخلی طولانی بود.

– درگیری میان ترکی فیصل و ملا عمر که تا دست به یقه شدن آنها نیز پیش رفت و ملا عمر دستور اخراج سفیر عربستان را داد و مانع بازگشت وی به افغانستان شد.

– عربستان، امارت اسلامی را تهدید به منع ورود حجاج افغانی به عربستان کرد.

– بعد از اشغال آمریکا، عربستان بمنظور تربیت داعشی های آینده، برای ضربه زدن به امنیت افغانستان و کشورهای اطراف، یک دانشگاه وهابی در کابل تاسیس کرد.

– نقش عربستان سعودی در تامین بودجه جنگ آمریکا با افغانستان آشکار نشده است و هم اکنون بحث آمریکا درمورد خروج از افغانستان با خالی شدن خزانه داری عربستان و متوسل شدن آنان به قرض گرفتن، همزمان شده است.

نوشته: مصطفی حامد – ابو الوليد المصری

 

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن"۳"

 

ایده استفاده از اسلام در درگیری قدرتهای بزرگ علیه یکدیگر بمنظور سیطره بر جهان اسلامی، یک ایده قدیمی است؛ بارزترین آن در قرنهای اخیر، استفاده بریتانیا از وهابیت تحت پوشش آل سعود، بمنظور در اختیار گرفتن دو مسجد مقدس و اخراج عثمانی ها از جزیرة العرب و با هدف محروم نمودن آنها از پوشش قانونی خود به عنوان خادم مقدسات اسلامی بود. در نتیجه مشروعیت امپراتوری عثمانی به عنوان دولت(خلافت)که اکثر مسلمانان سنی جهان پیرو آنند، ساقط می شود؛ بنابراین هرگونه فراخوان جهاد توسط خلیفه در استانبول، موثر واقع نخواهد شد. اگر ترکیه در معرض خطر قرار بگیرد، مسلمانان، خلافت را نجات نخواهند داد. از آنجایی که هند بر موقعیت جهانی بریتانیای کبیر تاثیر گذار بود، محاسبات بریتانیا عمدتا به سمت مسلمانان در هند هدایت می شد؛ هند، همانطور که توصیفش می کردند “مرواريد تاج پادشاهی بریتانیا” بود.

لازمه پیروزی وهابیگری سعودی در شبه جزیره عربستان، سقوط امپراطوی عثمانی و پس از آن سقوط فلسطین به دست یهودیان از طریق حکم بریتانیا بود که در آن زمان، حضور واقعی یهودیان و نیروهای لازم برای اخراج عربها و اعمال دستورشان بر اکثر جاهای فلسطین راپایه گذاری نمود.

پیروزی وهابیت عربستان سعودی مقدمه ای بر تجزیه عرب ها به اجزای زیادی از شبه کشورها شد و بر جای ماندن تعدادی حاکمان فرومایه و پست و کشورهای سرگردان در درک واقعیت و تعامل با آن که پس از قرن های پیاپی حتی یک روز هم در آن بدون پیوند اسلامی که امپراتوری اسلامی”خلافت” با تمام اشتباهات و کاستی هایش آنان را در کنار هم جمع می کرد؛ زندگی نکرده بودند. این امپراتوری هر طور که بود نقش پیوند روحی و سیاسی و دفاعی را ایفا می کرد و از زمان سقوط امپراتوری اسلامی، عرب در حال عقب نشینی دائمی است و غربت اسلام در زمین اسلام بیشتر شده بلکه حضور فیزیکی اعراب همچنان مورد تهدید اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و فکری نظامی یهودیان قرار می گیرد.

پس از دوران عبدالعزیز آل سعود و ظاهر شدن نفت در شن و ماسه کشورش، ابتدا با فروتنی برای یهود_طبق نامه هایش به رهبران و تعهداتش به ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا_و به رسمیت شناختن حقوق سرورانش بر خود و اجدادش و تعهد او در خدمت به منافع آنان در کشور آینده شان یعنی فلسطین، حکومت عربستان سعودی، تحت حمایت آمریکا، مبارزات شدید علیه اسلام (سنی ) را آغاز کرد و میلیاردها دلار از درآمد نفت را بمنظور گسترش (سلفیسم) یا همان وهابیگری، صرف کرد.

این قراردادها ادامه داشت تا اینکه سلفیسم سعودی همانند سرشیری تمام سطح زندگی مذهبی مسلمانان در کشورهای عربی و کشورهای مهاجرین مسلمان در غرب و حتی در آفریقا و آسیا را پوشاند؛ شاید دیگر در بیشتر کشورهای عربی چیزی از مذاهب چهارگانه ای که مسلمانان اهل سنت، پرودگار خود را به وسیله آن می پرستند، شنیده نمی شود، گویا به طرز مبهمی مخفی شده باشد. بلکه بدنام و رها شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند تا جایی که پیروانشان برای دور شدن از حملات شدید سلفی و جنگ روانی به وسیله رسوا سازی و اتهام، به انزوا کشیده شدند.

تمام رژیم های عرب و حتی آن دسته از رژیم هایی که با جنبش اسلامی سیاسی مبارزه می کردند و به طرز وحشیانه آنها را مورد آزار و اذیت قرار می دادند و افرادی مانند عبدالناصر در مصر و حزب بعث در عراق و سوریه و چپی ها در جنوب یمن و الجزایر؛ از جریان سلفی وهابی، استقبال کردند.

ایده استفاده از اسلام در اختلافات سیاسی میان بلوک های بین المللی، یک ایده قدیمی است، حتی هیتلر در آلمان سعی داشت از آن به منظور نزدیک شدن به مفتی فلسطین”حاج امین الحسینی” استفاده کند، کسی که مخالف بریتانیا و استعمار فلسطین و سلطه یهود تحت حفاظت ارتش بریتانیا بود.

– حتی سال ها قبل از شروع جنگ سرد بین دو بلوک غرب “دموکراتها” و بلوک شرقی”سوسالیسم/کمونیسم” ایده استفاده از اسلام در آن جنگ وجود داشت؛ که موجب خوشحالی برخی جریانات برجسته اسلامی شد که خود را در آستانه ورود به مرکز غرب و حمایت مادی و سیاسی آن می دیدند. اما غرب از آنها علیه جنبش های ملی ضد استعماری در مستعمره های غربی که شروع به استقلال طلبی کرده بودند، استفاده کرد؛ برخی از آنها خواهان استقلال واقعی و حاکمیت موثر بر تصمیم ملی بودند؛ جنبش اسلامی به فرمان غرب با آنها مخالفت کرد و آنها را به کفر و کمونیسم متهم کرد. جنبش وطنی به نوبه خود آنها را به عقب ماندگی و مزدوری برای غرب متهم کرد. درگیری تا به این لحظه ادامه دارد و باتوجه به شرایط هر جامعه گاهی ظاهر می شود و گاهی مخفی می ماند. در طی آن مرحله از درگیری، هدف، از بین بردن جنبش اسلامی سیاسی و مذهبی و پس از آن جهادی با پیوستن به یک قرارداد محکم با عربستان و کشورهای خلیج برای جستجوی پناهگاه امن، امنیت اقتصادی و قرارداد سیاسی بوده است و همه آن جنبش ها از دیدگاه مذهبی و فکری تبدیل به سلفی سعودی شدند.

کودتای کمونیستی با خونریزی و خشونت و با پشتیبانی قوی”خواهر بزرگ در شمال” یعنی دولت شوروی، در ۲۷ آوریل ۱۹۷۸ در افغانستان رخ داد؛ که کودتاگران نظامی از انزوای افغانستان از چشم و گوش جهان استفاده کرده و کشتار وحشیانای انجام دادند.

تصمیم آمریکا در آن زمان این بود که حکومت در حال ظهور را راحت بگذارد تا متولی دولت مارکسیستی عقیدتی ضعیف و خشونت آمیز و خونینی باشد که تنها به خود آسیب می زند اما فرصتی برای مداخلات بی پایان آمریکا به بهانه حفاظت منطقه از تهاجم کمونیست خزنده به آبهای گرم، بدهد.

هدف، علاوه بر دور کردن نسیم انقلاب از ایران و از بین بردن اثرات ناشی از آن در مناطق دیگر و همچنین گرفتن ذخایر نفتی اصلی عربستان در سواحل خلیج و هراس افکنی از حمله کمونیستی در کشورهای عربی بود؛ در نتیجه هر حرکت یا حکمی که خواهان استقلال یا حق و حقوقی بود، در معرض اتهام به کمونیسم و یا کفر قرار می گرفت.

هم اکنون این نقش را نیز با قدرت و خشونت و پشتیبانی بی حد و مرز سعودی_آمریکایی علیه هر شِبه انقلاب یا منادی استقلال و حقوق مردم منطقه، بازی می کنند و برچسب های “نفوذ تشیع” و “نفوذ ایرانی” علاوه بر اتهامات تاریخی به شرک و کفر و بدعت، همیشه آماده استفاده هستند.

اما تا بهار سال ۱۹۸۰ “یعنی حدود چهار ماه پس از حمله ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان” ایالات متحده قصد استفاده از برگه اسلامی علیه شوروی در یک زمینه کاملا جدید “جهاد مقدس” را نداشت، بلکه در تمام این مدت “حوالی ۲۴ ماه” برای بد نشان دادن دشمنان شورشیان، در حالیکه مسلمانان را گرد خود و متحدینشان در جهان عربی جمع کرده بود، تكیه اش بر حملات رسانه ای در جهان و جامعه مسلمان بود. جهت گیری سیاسی جنبش سنی “اخوان المسلمین” بهترین و مشتاق ترین گروه برای مبارزه علیه کمونیسم و داوطلب و طرفدار ارائه خدمات به غرب علیه شوروی در هر زمینه ای به جز حمل سلاح بود.

آنچه رخ داد این بود که جوانان عرب مشتاق به جهاد، با ابتکار خاص خود آن رویکردهای جهادی را تحمیل کردند. آمریکا در ابتدا سعی داشت با همکاری پاکستان از این روند که می ترسیدند آخر و عاقبت خوبی نداشته باشد، جلوگیری کند؛ تلاش به منظور جلوگیری از نفوذ داوطلبان عرب به مدت چند ماه برای توقف جریان ضعیف اما مستمر، ادامه یافت. جریان کوچک و مشتاق گسترش یافت. در حالی که برای نفوذ به مرزها با کمک مجاهدین افغان و شور و شوق جوانان عرب و با بهره از ضعف دولت پاکستان، گسترش رشوه خواری و ناکارآمدی و همدردی عموم مردم با افغانها و جهاد آنها در پاکستان همراه بود. و همانطور هم نشانه هایی از اعتراض داخل ارتش پاکستان و گروهی از قبایل باتان در مرزها و همچنین نظر عموم مردم پاکستان که اکثریت آنها را مذهبی ها تشکیل می دهند، آغاز شد؛ همه اینها راه حل دیگری پیش روی ایالات متحده و متحدان سعودی و پاکستانی اش قرار داد، به جای مواجهه با موج باید سوار بر آن شد به همین دلیل سوار شدن بر موج و هدایت آن بهترین راه حلی بود که در واقع اجرا شد. عربستان سعودی و پاکستان متولی اجرای میدانی آن شدند؛ عربستان نیز متولی برعهده گرفتن جریان و کمک به داوطلبان عرب و نظارت مالی و مذهبی و محافظت از آنها شد، در حالیکه پاکستان طبق مشخصاتی که منافع آمریکا را در اجرای این جهاد حفظ کند و با توجه به نگاه آمریکا نگاه جهادی نیست بلکه یک جنگ نیابتی است که توسط مسلمانان، به نفع اردوگاه آمریکایی و بر اساس دیدگاه یکی از بزرگ ترین متفکران آمریکایی{باید جنگی باشد که دو طرفِ بازنده داشته باشد} صورت می گیرد؛ پاکستان متولی کنترل جنبشهای افغان شده که نتیجه اش تنها به سود آمریکاییها ختم شد.

عربستان سعودی از دو ابزار برای کنترل جنبش داوطلبان مسلمان استفاده کرد، به طوری که جنبش آنها تغییری در روند جهاد افغان ها خارج از دیدگاه آمریکا به عنوان یک جنگ نیابتی نداشته باشد؛ یعنی دو طرف بازنده داشته باشد (شوروی ها ومجاهدین) .آن دو ابزار، جنبش اخوان المسلمین و جنبش جهادی سلفی بود. الاخوان، قبل از کودتای کمونیستی، شاخه و شخصیت هایی افغانی در دانشگاه ها داشت.

هنگامیکه تشکیل احزاب در تبعیدگاه پاکستانی شروع شد، توانستند پس از یک سری اختلافات در میان خود، سه حزب تشکیل دهند و در رسانه های غربی به عنوان “اصولگرایان” شناخته شدند. همچنین، چهار حزب دیگر ناشی از تقسیماتی بودند که رهبری آنها به دست مسلمانان محافظه کار، از اندیشه های دانشمندان سنت گرا افتاده بود و حضور عملی آنها در میدان جنگ خسته کننده بود و علیرغم وجود شخصیت های قبیله ای ممتاز، اجزای عملکرد نظامی موفقی نداشتند.

تضعیف جنبش های محافظه کار چهارگانه علمای سنت گرا، مورد اتفاق بود. لذا بهره کافی از سلاحی که پاکستان مدیریت توزیع آن را برعهده داشت و اموالی تحت کنترل عربستان و تامین مالی پاکستان که فقط برای حداقل هزینه های این احزاب کافی بود، را نداشتند. لذا به راحتی تضعیف شدند.

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن"۳"پاکستان با عربستان سعودی بر سر به دست آوردن قدرت بیشتر جهت کنترل و هدایت جهاد افغان رقابت می کردند که از کنترل رهبران احزاب در پیشاور آغاز شد و موفقیت عربستان در آن تقریبا کامل بود، سپس این رقابت به سمت جبهه ها پیش رفت و میزان موفقیتها متغیر شد، اما در اواخر جنگ، پس از عقب نشینی شوروی ها، اساسا کنترل به دست پاکستانی ها و به میزان کمتر دست عربستانی ها بود. این کنترل در حین نبرد در جبهه ها، به جایی رسید که پیروزی “اسلامی” افغانها را تهدید کرد. اما ناگهان با معجزه ای کامل، مجاهدین در اواخر نبردهایشان با به دست گرفتن شهرهای بزرگ و سقوط تئوری امنیتی حکومت کابل خصوصا با سقوط شهر خوست به دست مجاهدین به رهبری”مولوی جلال الدین حقانی” از برترین رهبران میدان که این جنگ آنها را تربیت کرده بود و کسی که از شروع دشوار تا پایان پیروزی و ظهور طالبان، موفق به مبارزه در جنگ شده بود، به موفقیتهای بزرگی دست یافتند.

– درمورد رهبران احزاب “اصولگرای”، پاکستان موفق به کنترل”گلب الدین حکمتیار” از جنبش اسلامی افغانستان شد و بیشترین میزان اسلحه و مهمات را به عنوان کمکهای آمریکایی”که از کشورهای مختلف و عمدتا از و مصر به وی رساندند. دو سال قبل از عقب نشینی شوروی با اینکه آنان تصمیم بر عقب نشینی گرفته بودند، آمریکاییها یک موشک ضد هوایی ارسال کردند”.

پاکستانیها در عمق سازمان حکمتیار، داخل افغانستان و حتی در خود پاکستان، عملیاتهایی که عمدتا خرابکاریهایی به منظور مهار کردن حرکات مجاهدین افغان”و گاهی مخالفین داخلی خود پاکستان به ویژه گروه مسلح ذوالفقار وابسته به بی نظیر بوتو” بود، انجام می دادند. لذا راه و روش ترور بر کارهای حزب غلبه یافت “که احتمالا نقش مهمی در عملیات ترور عبدالله عزام در پیشاور داشت”.

در عوض، عربستان، عبدالرسول سیاف را به عنوان شخصیت اساسی خود در نبرد انتخاب نمود. وی با استفاده از عنوانی که عربستان به او عطا کرده بود؛ یعنی رئیس اتحادیه مجاهدین “که هیچ گاه حتی برای یک ساعت با هم متحد نبودند”، برای جذب مجاهدین عرب در میان احزاب وارد عمل شد. گرچه عملکرد او در جبهه ها بسیار ضعیف بود. سیاف نقش خود که همان افزایش اختلافات حزبی با استفاده از اموال عربستان در جذب تعداد زیادی از دانشمندان مجاهد، از جبهه ها به کارهای اداری در پیشاور بود را به خوبی ایفا کرد. علیرغم اینکه عربستان رهبران احزاب هفت گانه را دعوت کرد و آنان را وارد حرم مکه نموده تا با پیمان محکم و دعاگویان با گریه و تضرع در برابر کعبه مقدس و پشت سر امام جماعت حرم مکه برای تعهد به جنبش تحت رهبری عبدالرسول سیاف سوگند بخورند و هنگامیکه این نمایش مذهبی به پایان رسید، رهبران، درحالیکه اشکها، گونه هایشان را خیس کرده بود، بیرون آمدند؛ اما اولین درگیری میان آنها، کنار درب حرم، در مورد اینکه چه کسی حق رفتن به کاخ سلطنتی جهت عرض تسلیت مرگ پادشاه”خالد بن عبدالعزبز” را دارد، رخ داد. آنها از تنها رفتن رئیس اتحادیه یعنی سیاف خودداری کردند. برای اینکه می دانستند مثل همیشه به تنهایی از هدایا و عطایای قصر بهرمنده خواهد شد لذا همگی به جز”مولوی یونس خالص” بدون توجه به قسم و پیمان خود در کنار کعبه، و حتی بی توجه به پروتکل سلطنتی، برای رفتن به کاخ، مسابقه دادند. نتیجه این شد که مولوی خالص در چنگال خصومت عربستان افتاد که بعدها مکرر به رونمایی از نقشه ها و برنامه ریزی عربستانی ها دست زد. “مولوی خالص، چک هایی را به صورت یک عربستانی معروفی پرت کرد که در ابتدا این پول را به عنوان کمک داده بود و سپس تلاش کرده بود او را از حرف زدن در جلسه منع کند. مولوی خالص به او گفته بود:” اگر تاوان آن سکوت من باشد، پولت را پس بگیر “.

 

– عبدالرسول سیاف یک دستگاه اطلاعاتی ویژه برای پیگیری عربهای راهی جهاد داشت که مدیریت آن به دست یک جوان مصری از سازمان بین المللی اخوان المسلمین ساکن عربستان است که نه از عاقبت دستگاه اطلاعاتی خبری هست و نه از اطلاعات سازمان. همچنین سیاف از مجموعه مهمی از جوانان عربستانی که در جلال آباد و به دور از سازمان القاعده فعالیت می کردند، پشتیبانی می کند؛ یکی از آنها خطاب، ستاره مشهور چچنی است، کسی که روس ها او را با سم ترور کردند و همچنین اسامه ازمرای یکی از شجاع ترین مجاهدین عرب و اولین کسی بود که ایده های عملیاتهای برون مرزی “قبل از القاعده” را در برابر اهداف آمریکا اتخاذ و اجرا می کرد؛ او توسط آمریکایی ها در شرق آسیا دستگیر شد.

 

– عربستان توانست یکی از رهبران برجسته، به نام مولوی جمیل الرحمن را از سازمان سیاف بیرون بکشاند؛ او وابستگی خود را به سلفیسم و تشکیل یک سازمان سلفی افغانی در استان کونار اعلام کرد و جنگی در داخل استان بین او و سازمان حکمتیار درگرفت که در نتیجه به گسترش اختلافات در جبهه میان افغانها و عربهایی که اعتقاد سلفی داشتند و با افغانها رقابت می کنند انجامید. علمای وفادار افغان فتنه ای را که ممکن بود در استان کونار، بعد از ترور جمیل الرحمن به دست جوان مصری که از هواخواهان رهبری حکمتیار بود، اتفاق بیفتد را متوقف کردند.
_عربهای سلفی بر گسترش وهابیت از طریق شبکه گسترده مدارسی که عربستان برای فرزندان مهاجرین افغان تاسیس کرده بود، متمرکز شدند و موفقیت های زیادی بدست آوردند، اما علمای افغان با آنها سخت جنگیدند.
جوانان عربستانی وابسته به حکومت و علمای کشورشان، به مبارزه با آموزه های حنفی و صوفیان پرداختند و “بدعتها” را به زور تغییر دادند به طوری که نزدیک بود در چندین مکان، جنگی میان آنها و مجاهدین افغان صورت گیرد و بعضی از دانشجویان عربستانی اظهار داشتند که آنها به طور خاص و به منظور تخریب آموزه های حنفی به افغانستان آمده اند و یکی از آنها مذهب حنفی را به دیوار سستی که تنها یک لگد تا خراب شدنش باقیست تشبیه کرده بود.

عربهای سلفی به گروه های عربستانی پیوستند، بعضی از آنها از سازمان های جهادی مصری بودند و به ادامه جهاد اعراب در افغانستان اعتراض کردند؛ گویا که “عجم ها” مجاز به اقامه حاکمیت اسلامی نیستند و تنها “عربها” قادر به انجام آن هستند. اینها بحثهای داغ و خطرناکی بود تا حدی که ستارگان ردیف اول رهبران عرب در تعدادی از آنها شرکت داشتند؛ از جمله اسامه بن لادن و رهبرانی از گروه های مصری.

– پول عربستان و هدایای حج و عمره و اتومبیلهای”پیک آپ” کوچک و بزرگ و کمکهای مالی مورد رضایت دولت، همه آنها باعث پیشرفت قابل ملاحظه ای در میان جهادهای داخلی و فرماندهی های میدانی عربستان شد.
همچنین هلال احمر سعودی ها با نفوذ به پایگاه های اطلاعاتی به بهانه ارائه خدمات خوراک و پوشاک، نقش مهمی در پیشرفت جبهه ها داشت اما سرشماری آنان شامل: سلاحها، مهمات، داوطلبان عرب و روابط بین گروه های منطقه نیز بود و اکثر کارها توسط عربهای وفادار جوانی انجام می شد که فکر می کردند کار اطلاعاتی آنها بی گناه است و هدف آن خدمت به جهاد و کمک به مجاهدین است.

– با این حال، سعودیها، به طور مستقیم، اعضای سرویس اطلاعاتی را برای پیوستن به جبهه ها در گروه های عربی یا گروه های افغانی فرستادند و اشاره کردن به پول و کمک ها، جواز عبوری بود که به ندرت به خطا می رفت.
مثلا یکی از این جوانان که در جبهه ها فعالیت می کرد “و در پیشاور به عنوان عقب مانده ذهنی بسیار مشهور بود” بعدها روشن شد که موسس یک گروه تکفیری عربستانی است و پس از مدتی به عنوان بازرس کارشناس امور عرب در أفغانستان در برابر جوانان مجاهد دستگیر شده در زندانهای عربستان ظاهر شد.

 

– فرماندهی هلال احمر عربستانی را در مرحله نهایی، عنصری با امکانات والا و با ارزش، در اطلاعات عربستان به عهده گرفته و شبکه گسترده¬ی جاسوسان از ملیتهای مختلف؛ از جمله: عرب و افغان و پاکستانی، به وجود آورد. مشخص بود که تمرکز کشور در آن زمان به سمت داوطلبان سعودی و برکنار کردن آنها از اماکن ویژه و اردوگاه های بی اهمیتی در کونار، علاوه بر منع کردن آنها از هر گونه بحثی با گروه های عربی به ویژه مصریان، کشیده شده بود. در آن دوران در اطلاعات هلال احمر عربستان، مشهورترین عملیات ربودن ساختگی در ماجرای هواپیما ترتیب داده شده بود و از آنجایی که هیچ محموله قابل استفاده ای در آن نبود، هیچ گونه خسارتی به هواپیما وارد نشد، اما این مورد منجر به زندانی شدن ابدی یک جوان مصری شد که کارشناس خبره در شیمی و ساخت مواد منفجره بود.

این جوان مورد شکنجه و بازپرسی پاکستانی ها و سپس عربستانی ها قرار گرفت و به کسی که با او تماس گرفته بود، گفته بود: که شکنجه پاکستانی ها در برابر شکنجه عربستانی ها یک پیک نیک و تفریح بوده است.
– هلال احمر عربستان، بزرگ ترین توزیع کننده کمک های مالی به گروه های عربی در افغانستان بوده است اما پس از مدتی این کمک ها با شرایط و فشارهای جدیدی در قبال کمک ارائه می شد و با ارائه گزارشهایی از فعالیت جبهه، انتخاب رهبران و اماکن فعالیت در جبهه ها همراه شد که در موارد عدم همکاری، به حذف رهبران نامطلوب و کودتای داخلی علیه آنان منجر می شد.
– اکثر کمک های مالی عربستان به عبدالرسول سیاف، با وجود جایگاه کم اهمیتَش در جنگ ، پرداخته شده بود چرا که او به عنوان یک شخصیت سیاسی دسیسه گر درجه یک استعداد داشته و درک او از نتیجه نهایی این جنگ روشن بوده و اعتقاد داشت که نتیجه در گرو توافقنامه بین المللی است و آمریکا در وضعیت آینده افغانستان، خوش شانس ترین خواهد بود.

– عربستان جهت استقبال از اهدا کنندگان، داوطلبان و مقامات نمایندگان عرب، برای عبدالرسول سیاف، در ورودی پیشاور “دروازه بابی” را ایجاد کرد و در آن کامل ترین امکانات برای مهاجرین، از مدارس و بیمارستان های خصوصی برای ساکنان مستعمره ساختند و همه آنها از دوستان وفادار افغانی و عرب سیاف و رهبران میدانی بودند که به منظور تقویت اتحاد بین سازمان ها، جبهه را برای همیشه ترک کردند و این شعار سیاف و سازمانش”اتحاد اسلامی مجاهدین أفغانستان” بود اما فعالیت سیاف و سازمانش کاملا برعکس شعار و اسم و رسمش بود.
– در ماه آوریل ۱۹۹۲، نیروی انتظامی شهر گردیز به دست مجاهدین افتاد و به سرعت، شهرها تسلیم محاصره مجاهدین شدند تا جایی که مجاهدین به فاصله بسیار کمی از کابل –پایتخت- رسیده بودند و حکومت بحث و مانور جهت تسلیم شدن طبق معاهده بین المللی که نرسیدن حکومت اسلامی به آن کشور را ضمانت می کرد را آغاز کرد…

 

پاکستان به نیابت از ایالات متحده، با عناصری در دولت کابل، برنامه تسلیم دولت مجاهدین را ترتیب داد، دولتی که در پیشاور تحت نظارت و بودجه وزیر اطلاعات عربستان “ترکی الفیصل” تشکیل شد، کسی که ستونهای عادی سازی روابط بین عربستان سعودی و اسرائیل را تشکیل می داد. وی ۱۵۰ ملیون دلار به سیاف و صبغة الله مجددی”اولین رئیس افغانستان پس از استقلال”پرداخت کرد و با نسبت ۲ به نفع سیاف نماینده ترکی فیصل در افغانستان توزیع شد و او کسی است که رهبران را به شکل جدید حکومت، متقاعد کرد و همه با آن موافقت کردند..

– پس از آنکه ترکی فیصل، حکومت مجاهدینی که در کابل مستقر شده بود را تشکیل داد و مرد قدرتمند پایتخت، “احمدشاه مسعود” را مسئول باقی مانده دستگاه های اطلاعاتی”واد” و نیروهای مسلح از بازماندگان ارتش و گروه های خاص و متحدانش از شبه نظامیان ازبک و هزاره و شبه نظامیان سیاف که با حقوق خوب، تعدادی عرب و مزدور افغانی را دور خود جمع کرده بود، نمود.

از طرف دیگر، حکمتیار با نیروهای داوطلب عرب و بقایای رزمندگان حزب خود ایستادگی کرد و یک جنگ داخلی در گرفت که پایتخت و ساکنانش را زمین گیر کرده و تمام فتنه های قومی و فرقه ای بین افغانیانی که جهاد در زمان مبارزه علیه ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی، آنها را تا حد زیادی متحد کرده بود، ایجاد شد.

و جنگ داخلی مهمترین کار حکومت ترکی فیصل در کابل بود و از سال ۱۹۹۲ تا سال ۱۹۹۶، زمانی که طالبان کابل را به دست گرفتند، ادامه یافت، عربستان به جنگی مستقیم ضد امارت اسلامی وارد شد که طالبان آن را تاسیس کرده بودند. جنگ دیپلماسی و سیاسی آغاز شد و تا جایی پیشرفت که آمریکا و متحدانش به بهانه حادثه بحث برانگیز ۱۱ سپتامبر، جنگ صلیبی کاملی به راه انداختند.

– قبل از اینکه جنبش طالبان در کابل مستقر شود، به منظور تسلیم اسامه بن لادن، آتش جنگ سردی به واسطه عربستان سعودی و ایالات متحده علیه آنها درگرفت، درخواستی که تا چند ساعت قبل از آغاز جنگ آمریکا ادامه یافته بود.

ملا محمد عمر، همچنان مخالف تسلیم مهمانش بود و راه حل های جایگزینی ارائه می داد که آمریکا آنها را رد می کرد و عربستان سعودی، حمله ای مسلحانه به مجتمع مسکونی اسامه بن لادن و همکارانش به واسطه گروهی از جلال آباد که در آن مجتمع بودند، داشت. اما طالبان عملیات را مختل کرد و بن لادن و همکارانش به قندهار رفتند، با این حال عربستان سعودی با بی شرمی فشار خود را به واسطه سفیرش جهت تسلیم بن لادن به ایالات متحده ادامه داد!! به همین دلیل ملا عمر او را سفیر آمریکا می دانست و نه سفیر عربستان! و دستور داد او را اخراج کنند و مانع ورود او به افغانستان شد. بحث میان ملا عمر و ترکی فیصل آنقدر ادامه پیدا کرد تا منجر به درگیری شد، و این درگیری همچنان پیرامون تسلیم بن لادن به ایالات متحده بود و نه عربستان؛ امری که ملا عمر را خشمگین کرد. وی مقامات عربستان سعودی”یعنی سفیر و وزیر اطلاعات” را بی غیرت و جاسوس نامید.

دولت عربستان سعودی سفر جوانان به افغانستان و یا فرستادن پول به هر نحوی به آنجا را ممنوع کرد و روحانیون اصلاح طلب در عربستان، رفتن به افغانستان با دعوت بن لادن را رد کردند و یکی از مشهورترین آنها، زندان رفتن در مملکت را برتر از کاخ رفتن در افغانستان قلمداد می کرد، اما محبوبیت بن لادن در آن مرحله در میان جوانان در شبه جزیره عربستان به طور خاصی در اوج خود بود و ده ها نفر از داوطلبین پس از آنکه عملیات موفقیت آمیز القاعده در شرق آفریقا و عدن انجام شد، برای عملیات استشهادی خاص به او پیوستند.

– دولت عربستان از جنبش طالبان بسیار عصبانی شده بود و مهمترین فرمانده نظامی آنها، مولوی جلال الدین حقانی برای اینکه در جنگ های طالبان علیه جنبش شورشی به رهبری مسعود و اتحاد شمالی ها، شرکت نکند، را به مدت ۶ ماه در عربستان حبس کردند.

کار به جایی رسید که عربستان به لغو پذیرش گذرنامه های افغانی و اخراج کارکنان افغانی آنها و ممنوعیت ورود افغان ها برای انجام فریضه حج تهدید کرد، این تهدید موجب نگرانی شدید امارت اسلامی شد زیرا آنها فکر می کردند که این مساله مشروعیت دینی یشان را خدشه دار می کند.

اما امارت اسلامی، مراقب این بود که این موضوع های حساس، به گوش رسانه های بین المللی که در آن زمان اخبار افغانستان را با شور و شوق فراوانی بدست می آوردند، نرسد.

– در جریان جنگ صلیبی در افغانستان، پایگاه هوایی ایالات متحده در عربستان، قطر و امارات متحده عربی، به طور کامل بر اساس نقشه وضع شده خود عمل کرده و همه عملیات های هوایی از آنجا مدیریت می شد. همچنین نیروهای آمریکایی با تجهیزات و مهمات پشتیبانی شدند و این وضع تا کنون ادامه دارد. این پایگاهها در آینده در جنگ های آمریکا در منطقه عربی “سوریه، عراق و یمن” و یا علیه ایران، اگر آمریکا قصد جنگ با آن را داشته باشد، نقش مشابهی ایفا خواهند کرد.

– اکنون .. عربستان سعودی در زمینه حمایت مالی پروژه داعش در افغانستان کار می کند. بلکه او یکی از بنیانگذاران آن با همکاری پاکستان و فرزند نازپرورده اش “حکمتیار” است، مردی که حافظ همه میثاقهایی است که پاکستان در دهه هفتاد اجرا کرده بود. همانطور که عربستان “دانشکده وهابیت” را جهت پرورش نسلهای آینده از داعشیهای افغانی، در کابل تاسیس کرده بود و این شروع جنگهای داعشی جهت برهم زدن امنیت و ثبات افغانستان و کشورهای همسایه منطقه بود.

– نقش عربستان سعودی در تامین بودجه جنگ آمریکا در افغانستان، هنوز مشخص نشده و واقعا عجیب است که آمریکا در حال حاضر با خجلت درمورد عقب نشینی از افغانستان سخن می گوید و این امر با خالی شدن خزانه سعودی و قرض گرفتنش همزمان شده که این بحث دیگریست بسی طولانی….

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

 

 

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن"۳"

 




كيف تروج أمريكا لداعش فى أفغانستان ؟؟

آمریکا چگونه برای داعش در افغانستان تبلیغ می­کند ؟؟

نوشته: مصطفی حامد – ابو الوليد المصری

به نقل از مجله الصمود الإسلامية / سال سیزدهم – شماره (148) | شوال 1439 هـ / ژوئن 2018 م.      

آمریکا چگونه برای داعش در افغانستان تبلیغ می­کند ؟؟

–  آمریکا برای تکرار تجربه جوخه های مرگ خود در السالوادور که آنها را جهت انجام کشتارهای دسته جمعی علیه مردم بیگناه و چسباندن اتهام آن کشتارها به انقلابیون ترغیب می کرد، از داعش استفاده می کند. تمام این کارها جهت بی اعتبار کردن انقلابیون صورت می­گیرد.

– بمب های غول پیکر نشانه ای از شروع به کار “ایستگاه رادیویی صدای خلافت” داعش از داخل یک پایگاه هوایی ایالات متحده در جلال آباد  بود.

– عملیات داعش در کابل علیه وزارت کشور با استفاده از اتومبیل هایی بود که فقط متعلق به ارتش آمریکا است و پس از آن بود سوالات شرم آور و شکاکانه در مجلس نمایندگان افغانستان مطرح شد.

– کمین وزارت كشور، با برنامه ریزی آمریکایی ها بود و پس از اینکه افراد را با اتومبیل، سلاح و لباس نظامی نیروهای ویژه ایالات متحده تجهیز کردند توسط داعش انجام گرفت.

– عملیاتی توسط اطلاعات آمریكا سازماندهی می­شود تا خطر تهدید داعش را بزرگنمایی کنند و افراد داعش را مانند دستمال فقط برای تمیز کردن دست های کثیف خود و تبلیغ و ساخت “تهدید تروریستی” مورد استفاده قرار میدهند.

– آمریکا در تلاش برای متحد نمودن کشورهای منطقه و جهان برای پشتیبانی از آمریکا در اشغال افغانستان و به بهانه مبارزه با تروریست داعش است.  روس ها نیز از این موضوع استفاده کرده و کشورهای آسیای مرکزی را می ترسانند تا راضی به قبول حمایت روسیه از آنها شوند.

– کنفرانس های “برده دلار” با فتواهایی که هزینه آنها از قبل پرداخت شده،  در افغانستان شکست خورده­اند، و در حال حاضر نیز شکست خواهند خورد و اشغالگر بزودی خوار و ذلیل از افغانستان خواهد رفت.

– “کنفرانس هایی که دیگر بدنام شده­اند” مردم مسلمان را برای پیوستن به ائتلاف امنیتی و نظامی با اسرائیل در جنگ علیه اسلام و مجاهدین تشویق می­کنند آنها به راحتی از فلسطین و مقدسات اسلامی دست کشیده­اند. همه آنها شعار دروغین “جنگ با تروریسم داعش و افراط گرایی اسلامی” دارند.

نوشته  : مصطفی حامد – ابو الوليد مصری

دانلود مجله اسلامی صمود عدد 148 : اینجا کلیک کنید

 

ایالات متحده آمریکا به خوبی مهارت نیرنگ ایجاد خطر را آموخته است، که پس از آن و به قیمتی گزاف  خود را مدافع دیگران معرفی می­کند.

تجربه قابل توجه آمریکا در زمینه ساخت خطرهای موهوم، تجربه­ی “جوخه­های مرگ” در السالوادور بود که توسط خود آمریکا و در حمایت از دولت دست نشانده­اش و در مواجهه با خطر جدی انقلابی ها به وجود آورده بود.  وظیفه اصلی جوخه­های مرگ که توسط آمریکایی­ها آموزش دیده بودند و مدیریت می­شدند، ارتکاب هرگونه جنایت وحشتناک علیه مردم و متهم کردن انقلابیون بود تا آنها را بی اعتبار کرده و افکار عمومی را از جنایات آمریکا منحرف کنند و سرانجام آن، توسل مردم به حکومت خائن بود تا آنان را در مقابل انقلابیون محافظت کند.

آخرین تصویر از جوخه مرگی که توسط ایالات متحده اختراع شد، همان داعش بود که به موجب آن توانست جهاد موفق چند ملت عرب را از مسیر صحیح خارج ساخته و آن مبارزه را از مقاومت در برابر اشغالگر خارجی به  مبارزه ای فرقه ای و مذهبی بدل کند.

با تمام وسعت کشورهای عربی، ایالات متحده و اسرائیل توانستند داعش و همتایانش را به عنوان دشمن  و جایگزین اسرائیل برای عربها که به مراتب  قوی تر و وحشی­تر از اسرائیل است معرفی کنند. آنها حتی در راه مبارزه با این دشمن جدید هرگونه اتحاد و تعامل عربها با اسرائیل را نیز توجیه نمودند. آن دشمن را (تروریسم و افراط گرایی اسلامی) نامیدند. تروریسم همان داعش است که همه مردم بر سر آن توافق دارند و افراط گرایی اسلامی یعنی هر مسلمانی که اسلحه در برابر اشغال اسرائیل یا ایالات متحده آمریکا بالا ببرد. این ترفند آنان بود در شعار قبلی، یعنی برابری میان تروریسم جنایی و جهاد اسلامی.  در افغانستان، با شکست تلاش آمریکا در تسخیر مردم افغانستان و شکست مجاهدین، سازمان داعش را به وجود آوردند تا با کمک او آنچه را که با کمک ائتلافی از پنجاه کشور نتوانستند به نتیجه برسانند، با این سازمان جدید به انجام برساند. داعش سعی کرد اسلامی جدید، با احکامی جدید و به دور از اسلام واقعی و حکم جهادی جدید که به هیچ عنوان پایبند به قوانین جهاد در اسلام نیست را به مردم افغانستان عرضه نماید. زیرا فقط قتل و فساد در زمین است که بدون هیچ حقی و با تاکید بر همکاری با کفار علیه مسلمانان اتفاق میافتد. البته ساعت به ساعت مردم افغانستان حقیقت را کشف کرده و داعش به سوی انزوا و وحشت پیش می­رود.

ایالات متحده در افغانستان به بن بست رسیده و تمامی راه ها  برای عقب نشینی و تضمین “منافع” استعمار در افغانستان را از دست داده است. این مساله باعث ترویج دروغ بزرگ داعش شده است تا تحت پوشش این سازمان به اهداف خود در افغانستان دست پیدا کند. ایالات متحده برای این کار مجاهدتهای هفده ساله طالبان را با داعش در یک کفه ترازو قرار داده و هر دو را تروریست می خوانَد تا بتواند نگاه های جهان را به جرایم داعش منعطف کرده و خواستار تصفیه هر دو سازمان شود. با این کار ملت افغانستان به مبارزه با داعش و طالبان و صلح با حکومت دست نشانده ایالات متحده دعوت و ترغیب می شوند. حکومتی که قانون آن بر پایه فساد و استبداد و تجاوز استوار شده است. اما این نیرنگ را کسی جز شبه انسان ها باور نخواهد کرد چرا که هر انسان عاقلی در افغانستان به این نیرنگ پی برده است.

منظور از شبه انسانها، تمامی رهبران تقلبی هستند که به تجارت خون شهدا مشغولند و تمامی سیاستمدارانی که بدون هیچ وجدان یا ایمانی با خون ملت دربرابر مصالح شخصی خود معامله می کنند. علاوه بر اینان شبه علمایی نیز هستند که به اسم دین جهاد علیه استعمار را حرام اعلام کردند تا بتوانند منافع استعمارگر را حفظ نمایند.

این شبه علما که استعمارگر برایشان کنفرانس های فتنه را هر بار در یکی از کشورهای اسلامی برگزار می کند دیروز در اندونزی و بعد از آن در کابل، و فردا نیز در مکان های دیگر شرکت می کنند و هدف آن کنفرانسها و نشست ها  فریب ملتهای مسلمان است تا اشغالگری تبدیل به خیر و جهاد و شریعت تبدیل به منکر و تروریست شود. ترکیبی از تروریسم داعش از یک سو، و علمای سوء از سوی دیگر که همگی در کاروان شیطان بزرگ آمریکا و اسرائیل ابلیس جای دارند.

و همانطور که آمریکا جنایت داعش را محکوم می کند از طرفی هم تبلیغ علمای خریداری شده اش را می کند و هر دو با هدف گرفتن سلاح جهاد از دست مومنین که نتیجه اش چیزی جز نابودی اسلام و مسلمین نیست.

 

بمبهای غول پیکر افتتاحیه ای برای شبکه “صوت الخلافة”

اشغالگر آمریکا روش های وحشیانه ای برای ترویج تروریسم در افغانستان ایجاد کرده است. روزی از بزرگترین سلاح خود که همان بمب غول پیکر بود استفاده کردند و اعلام نمودند که آنها را در موقعیت مجاهدین طالبان در جلال آباد انداخته اند. یک روز بعد یک ایستگاه رادیویی به نام “صدای خلافت” از داخل پایگاه هوایی ایالات متحده در فرودگاه جلال آباد پخش شد.  دیری نپایید که این موضوع  از سوی یکی از اعضای مجلس نمایندگان در کابل، “ظاهری” فرزند حاجی قدیر شهردار سابق جلال آباد نیز اعلام شد.

 

كمين وزارت کشور، رازی خونین…. آن را چطور تفسیر کنیم؟

در روز سی ام ماه مه، دو وسیله نظامی که هر کدام پنج مرد مسلح داعشی را حمل می کردند، با آخرین سلاح های آمریکایی و در حالی که لباس نیروهای ویژه ایالات متحده را بر تن داشتند به سمت ساختمان وزارت کشور حرکت کردند. این دو ماشین با عبور از دهها ایست بازرسی بدون اینکه کسی آنها را متوقف کند، روبروی ساختمان جدید وزارت کشور متوقف شدند.

ده مرد مسلح از ماشین ها بیرون آمدند و با آمادگی کامل با نیروهای امنیتی در محل روبرو شدند که به سمت آنان شلیک کرده و هر ده نفر را کشتند. هر دو خودرو سالم و بدون اصابت هیچ گلوله ای به دست نیروهای امنیتی رسید. در آن روز وزارت کشور ادعا کرد که در این عملیات علاوه بر عناصر داعش یک نیروی امنیتی نیز کشته و پنج تن زخمی شدند.

عملیات با موفقیت به پایان رسید اما معمای آن حل نشده باقی ماند. چگونه می توان دو خودرو را بدون هیچ گونه اعتراضی از تمام نقاط امنیتی عبور داد؟ و چطور منطقه با وجود نیروهای امنیتی مجهز و آماده در مقابل ساختمان دولتی به منطقه کشتار تبدیل شد؟ چه شد که مهاجمان از بین رفتند؟ آیا آنها برای حضور در یک جلسه به آنجا رفتند اما در کمین غیرمنتظره قرار گرفتند؟ آیا به آنان خیانت شد؟ سر نخ اصلی ماجرا ماشین آنهاست که اگر واقعا قصد حمله به وزارتخانه را داشتند باید بمب گذاری می شد در حالی که اینطور نبود. لذا ماجرا کاملا واضح و روشن است که عملیات یک کمین بود تا در آن تعدادی از افراد داعش کشته شوند و این امر به منزله قهرمانی آمریکا در مبارزه با تروریست تلقی و در رسانه ها تبلیغ شود. آمریکا هیچ ابائی ندارد تا ده ها و حتی هزاران نفر را برای رسیدن به اهداف خود به قتل برساند.

در مورد تعداد تلفات در میان نیروهای امنیتی تردید وجود دارد. یا آنطور که معاون پارلمان آقای ” عبد الله باركزاى” از استان ارزجان در گفت و گو با کانال محلی (طلوع) گفت:

1 ـ  چگونه داعش این اتومبیل ها را به دست آورد؟ از کجا؟ اتومبیل های آمریکایی را حتی نخست وزیر “اشرف غنی” یا هر وزیر یا نماینده مجلس نمی تواند داشته باشد پس چطور به دست نیروهای داعش رسیده است؟

2 ـ  چگونه اتومبیل ها بدون بازرسی در طول مسیر به  ساختمان وزارت کشور رسید؟

3 ـ  داعش در این حمله چه کرد؟ آیا فقط آمده بودند تا خود را به کشتن دهند؟

و آخرین سوال که درمورد بسیاری از عملیات های داعش  مطرح می شود این است که آیا تنها هدف داعش  انفجار، آتش زدن و کشتار بیشترین تعداد افراد، از جمله خود مهاجمان است، حتی اگر آنها تنها کشته شدگان عملیات باشند؟ پس چرا رسانه های محلی که توسط اشغالگران اداره می شود و همچنین رسانه های بین المللی تصویر عملیات داعش را بسیار بزرگ کرده و آنان را وحشتناک معرفی می کنند؟

لذا در افغانستان، منطقه و جهان تصویری نادرست از غول داعشی که همگان را تهدید می کند نشان داده می شود و اشغالگر آمریکایی  تنها راه حل مبارزه با این غول است و با این بهانه کشورهای منطقه می بایست کمکهای مالی و نظامی خود را از آمریکا دریغ نکنند؟؟؟

– ترویج اسطوره داعش و ادامه دادن به دمین در  این بالن خونین، هسته اصلی جنگ امریکا علیه اسلام در سراسر جهان و به ویژه افغانستان است که علت اصلی آن عدم موفقیت و پیروزی در جنگ افغانستان و از پای درآوردن مجاهدان افغان میباشد. اشغالگر مزدور از تمامی وسایل خود از جمله داعش و علمایش و تمامی  کنفرانس های مخرب بهره می برد تا با استفاده از ابزار نظامی موجود به غیرنظامیان حمله کند.

دانلود مجله اسلامی صمود عدد 148 : اینجا کلیک کنید

 

نمایشنامه ” قرغا” :

یکی دیگر از بازی های تبلیغاتی با رازهایی غیر قابل تفسیر.

به نظر می رسد نیروهای مسلح محلی، از نیروهای ارتش محلی، که تا کنون آمریکایی ها حدود 10 میلیارد دلار برایش هزینه کرده اند گرفته تا شبه نظامیان که از افراد سابقه دار و مجرم و همینطور قبایل مسلح تشکیل می شوند؛ همه و همه با هدف اصلی دفاع از نیروهای اشغالگر، و اردوگاه های اجرایی آنان ایجاد شده اند. پس چطور این قاعده در اردوگاه نیروهای آمریکایی “قرغا” معکوس می گردد؟ چه رازی پشت سر عملیات پایگاه “قرغا” نهفته است؟

نیروهای اشغالگر امریکایی کنترل نظامی را بر هر چیزی که مربوط به أفغانستان است، به ویژه عملیات نظامی اعمال می کند. در عملیات قرغا تنها منبع اطلاعات، آمریکایی ها هستند. بعد از آن نوبت به رسانه های نظامی دولت و سپس رسانه های محلی آموزش دیده توسط آمریکایی ها می رسد. هر کدام از این منابع حادثه را در کمال رعب و وحشت و آب و تاب نقل کرده و کارشناسان آنان به تجزیه و تحلیل و تفسیر دراماتیک  در مورد قدرت داعش و خطرناک بودن آن پرداختند.

سخنگوی ارتش افغانستان از زبان اشغالگر آمریکایی گفت: 11 سرباز افغان کشته  و 16 نفر دیگر زخمی شدند و سه تن از جنگجویان داعشی کشته و یک نفر به اسارت گرفته شد.

در میان تمام عملیاتهای بزرگ و خطرناک قبلی طالبان، اشرف غنی رئيس جمهور بر خلاف عادتش به این عملیات توجه ویژه ای داشته و یک کمیسیون تحقیق در مورد این حادثه تشکیل داد و هفت نفر از فرماندهان گروهان 111 ارتش را از مناصبشان برکنار کرد.

 

مراکز آموزشی داعش در کابل!

در راستای نمایش تبلیغاتی برای ترویج خطرداعش و نیاز به وجود اشغالگر برای رسیدگی به آن، پروسه های مصنوعی و ساختگی بسیاری به وجود آمدند. از جمله دروغ پیدا کردن (بزرگترین) اردوگاه آموزشی داعش در کابل که طبق دستورات و راهنمایی های مقامات اشغالگر، رسانه های محلی موجود در کابل و شبکه های بین المللی پوشش خبری آن را برعهده داشتند.

نیروهای آمریکایی اعلام کردند که با همراهی نیروهای محلی، بزرگ ترین اردوگاه آموزشی داعش را در قلب پایتخت کشف کرده اند. رسانه ها تصویر”مرکز ساختگی” را به پرچمهای داعشی و ابزارهای ساده نظامی و تعداد کمی آر پی جی به مردم نشان دادند.

هیچ بازداشت شده و یا حتی مظنونی، در مورد این مرکز آموزش (بزرگترین مرکز آموزشی) در پایتخت (که مربوط به بزرگترین سازمان تروریستی در افغانستان است) وجود نداشت.

– رسانه، هر فعالیت کوچک و ناچیز داعش را به یک تحول “بزرگ” تبدیل می کند و با این کار توصیف و ترویج این سازمان به گسترده ترین شکل منتشر می شود. حتی فرمانده نیروهای ایالات متحده در افغانستان از تظاهر و بزرگنمایی فعالیت های داعش در مقابل رسانه ها دست نمی کشد و از هر فرصتی برای سخن گفتن از خطرناک بودن این سازمان استفاده می کند. به دستور نیروهای اشغالگر تمامی رسانه ها و مطبوعات محلی و بین المللی نیز می بایست این اخبار بزرگنمایی شده را دررأس اخبار خود با پیوست تصاویر سرهای بریده، منتشر نمایند.  شبکه خبری “کابل نیوز” گزارش مفصلی از توصیه های رهبری نظامی به رسانه ها، پیرامون منتشر کردن اخبار داعش و قراردادن اولویت بزرگنمایی عملیات های این سازمان منتشر کرده است.

– (حنیف اتمر) بنیانگذار داعش در افغانستان و مشاور امنیت رئیس این سازمان اعلام کرد: (رهبر داعش “ابوبکر بغدادی” در کوه های تورا بورا در شرق افغانستان است).

مشاور هیچ گونه شواهدی را ارائه نکرد کما اینکه هیچ نشانه ای از این منطقه که نشان دهد بغدادی در آن ساکن است به دست نیامده، زیرا کل منطقه کوهستانی تحت کنترل و محاصره طالبان است.

در پاییز گذشته، داعش سعی کرد به مناطق طالبان در جلال آباد برای رسیدن به منطقه خوگیانی و از آنجا به ولایت لوگر و منطقه (ازره) نفوذ کند. این منطقه توسط حکمتیار رهبر أصول گرا و دوستانش حنیف اتمر و رئیس جمهور غنی با کمک نیروهای آمریکایی و نظامیان پاکستانی به داعش هدیه داده شد تا نیروهای داعش به اطراف پایتخت برسند.

اما مجاهدین طالبان همیشه بیدار بودند و این تلاش داعش را خنثی کردند. لذا نیروی هوایی ایالات متحده ، انتقام سختی از آنان گرفت و در یک ماه هفت حمله سنگین علیه پایگاه های طالبان انجام داد.

– اما نیروهای نظامی آمریکا، یک جای پای محکم در مناطق کوهستانی خالی از سکنه در شرق و شمال افغانستان به خصوص مناطق کوهستانی درزاب در ولایت جوزجان به داعش هدیه کردند و همین امر باعث شد که فرمانده منطقه نظامی روسیه مرکزی، “الکساندر لابین” به نفع روسیه اعلام کند که در افغانستان، حدود ده هزار جنگجو وجود دارد که اغلب از داعش هستند و نیمی از آنها در شمال افغانستان با هدف برپایی خلافت اسلامی در کشورهای آسیای میانه می جنگند. فرمانده روسی می خواهد بگوید که جهاد افغانها فقط یک تروریست داعشی است و این چیزی است که آمریکا نیز برایش تبلیغ می کند. روسها می خواهند حوادث و اتفاقات رخ داده  در أفغانستان را به نفع مصالح خود تفسیر کرده و خود را حامی و محافظ کشورهای آسیای میانه از خطر داعش معرفی کنند.

 

علمای دلار:

“علمای” دلار و خدمتگزاران اشغالگران، عالم و دانشمند نیستند بلکه خائن و مزدورند. افغانستان از بدو ورود اسلام به آن دانشمندان واقعی را می شناسد. کسانی که رهبران مردمی و حامیان شریعت بودند و در برابر ارتشهای شرق و غرب طاغوت ایستادگی کردند و تا کنون فتواهای آنان در برابر اشغالگر شوروی از لابه لای صفحات تاریخ به گوش می رسد. اینان خون خود را در این راه دادند و از هیچ مانعی نهراسیدند تا اینکه خداوند نصرت و پیروزی را نصیب آنان و ملت افغانستان نمود.

در حال حاضر علما و طلاب شریعت، جهاد علیه اشغالگر آمریکایی را بر دوش می کشند. آمریکایی ها برای تکمیل پروژه متجاوزان بریتانیایی و شوروی با هدف خارج کردن مردم افغانستان از اسلام و ورودشان به فرمانبرداری از استکبار جهانی وصهیونیسم ، وارد افغانستان شدند.

کنفرانس دینی که در پایتخت تحت حفاظت سربازان اشغالگر و هواپیماهایش برگزار شد، برای اجرای دستورات اشغالگر و تحریم جهاد بود. هدف آنان به تصویر کشیدن جهاد به عنوان جنگ بین دو مسلمان (!!!) بود. یکی طالبان و دیگری حکومت کابل –گویی که این دولت مستقل و به دور از ارتش اشغالگر است که تمامی امور دولت کابل را به صورت علنی کنترل و مدیریت می کند-.

این اولین بار نیست که اشغالگر تلاش می کند از علمای تزویر و بندگان دلار در برابر جهاد مردمشان استفاده کند. پس از خروج ارتش شوروی از افغانستان در سال 1989، تبلیغات برای آشتی بین «مجاهدین» و دولت کمونیسم فعال در کابل مطرح شد، اما مجاهدین این آشتی را رد کرده و علیرغم توطئه ها (جلال آباد به عنوان مثال)، فتواهای محلی و عربی و فرستادگان دینی که از شبه جزیره عربستان جهت تبلیغ صلح و عدم خشونت و توقف (فتنه) بین برادران “!!” به افغانستان فرستاده شدند، به جهاد خود در برابر کمونیست های محلی و علمای تزویر ادامه داده و به پیروزی و نصرت الهی دست یافتند. این مخالفت های همه جانبه با جهاد در حالیست که مبارزه علیه اشغال شوروی در آغاز کار، از تأیید و تشویق اغلب علمای مسلمان به خصوص کشورهای عربی برخوردار بود. چقدر امروز شبیه آن روزهاست، همان شیوه تزویر گرچه اشخاص و نامها تغییر کنند. اما آینده روشن است و این بار نیز مجاهدین پیروز خواهند شد و سایه اشغالگر را از این سرزمین خواهند راند.” قل جاء الحق وزهق الباطل إن الباطل كان زهوقا.”

مردم أفغانستان توطئه دشمن را در این کنفرانسهای به اصطلاح دینی و اسلامی دیدند اما هدف اصلی این گونه نشستها و کنفرانسها، مردم أفغانستان نیستند؛ زیرا که آنها پیرو علمای راستین خود هستند و نیرنگ بر آنان آشکار شده، بلکه هدف مردم کشورهای اسلامی به خصوص عربها هستند.

رفته رفته مسیر این نشستها به سوی یک اتحاد تاریخی علنی میان سران کشورهای اسلامی/ صلیبی/ یهودی، با شعار مبارزه با تروریست و جریانهای افراطی اسلامی، علیه اسلام و مسلمین برپا خواهد شد که به مراتب وسیعتر و قوی تر خواهد بود.

با این فریب، اسرائیل و صهیونیست جهانی وارد عمل شده و کنترل تمام سرزمین های اسلامی را به دست خواهد گرفت. سپس آنها مذهبی جدید که از اسلام جز نامش باقی نخواهد ماند را به جهان اسلام معرفی خواهند کرد. همه چیز را از دست مسلمانان گرفته و فلسطین و مقدسات اسلامی را به دست خواهند گرفت و برای مسلمانان جز تباهی در دنیا و آخرت چیزی نخواهد بود.

مردم افغانستان به نیابت از امت اسلامی، خطرناک ترین جنگ های اسلام در برابر دشمنان اسلام و بشریت را برعهده گرفته اند و به یقین به وعده الهی پیروزی از آن آنهاست. { كتب الله لأغلبن أنا ورسلى أن الله قوى عزيز}.

 

دانلود مجله اسلامی صمود عدد 148 : اینجا کلیک کنید

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه)
www.mafa.world/fa




گزیده ای از سخنان دکتر ایمن الظواهری ” آمریکا دشمن شماره یک مسلمانان است”

گزیده ای از سخنان دکتر ایمن الظواهری ” آمریکا دشمن شماره یک مسلمانان است”

جهاد: تا کجا؟

 

عناوين:

_ سخنرانی های عمومی و یا اهدافی که با ابزار ممکن تناسبی ندارند، نا کارآمد هستند،

_ شعارهای ما در حالی که متوهمانه است و از اولویتهای مهم ما فاصله زیادی دارد، دشمنانمان را متحد و صفهای ما را پراکنده می کند.

_پس از بن لادن دیگر هیچ رهبر جهادی به عظمت او دیده نشد و اقدام جهادی به نماد جدایی و هرج و مرج تبدیل شد که بیش از آنکه امیددهنده باشد، خطرناک است.

_القاعده همچنان عملیات خارجی علیه ایالات متحده را بدون درک انگیزه های بن لادن در تصویب آن و یا شناخت جدی آسیب ناشی از آن، ادامه داد.

_ نقش فرقه گرایی و جدایی طلبی و جنگ داخلی در تضعیف ملت روشن است.

_هیچ دشمن دیگری به جز اسرائیل وجود ندارد و باید درگیری ساختگی بین سنی و شیعه را متوقف کرد و همه برای آزادسازی فلسطین و مقدسات بشتابند .

_داعشی گری مهمترین سلاح غرب در “جنگهای ترکیبی” علیه مسلمانان، از افغانستان گرفته تا فلسطین، و تحت عنوان جهاد داعشی برای جلوگیری از وحدت امت است.

_ هرکس مسلمانان را به نزاع دیگر و دور از اهداف اصلی آنها بکشاند ، او دشمن واقعی است، خواه سنی باشد خواه شیعه.

_شعارهای مهم اسلامی به جعبه های خالی تبدیل شده بودند که هر کس با معانی و اهداف دلخواه خود آن را پر میکرد.

_ آیا در عمل، دولت خلافت در روزگاری که مشکلات اقتصادی، فرهنگی و دینی بشریت را می درند ، به بلوغ خواهد رسید؟؟

_ آیا وقتی بدون اقتصاد و صنعت و سلاح پیشرفته و آموزشهای مدرن است، همچنان بالغ خواهد ماند؟ تا بتواند بدون وجود وحدت بزرگ اسلامی، جبهه یکپارچه با امکان دفاع موثر ایجاد نماید؟ و آیا این یک الگو و نمونه مستقل است و یا اینکه فقط یک نمونه فریبکارانه در همان صحنه بین المللی فریبکار است؟

_آیا مجلس شورا یک نهاد نظارتی و محاسباتی خواهد بود و یا اینکه فقط یک مجلس خوشگذرانی در کنار شاهزاده؟ و یا اینکه مجلس شورا به اتحادیه نهنگهای ظلم و فساد تبدیل می شود؟

_ شریعت  روبنای دولت اسلامی است و اقتصاد زیر بنای آن، و ربا یکی از بزرگترین چالشها در برابر اجرای شریعت است.

نظام ربوی انسان را به ماشینی تبدیل کرده که با مکر و حیله کار میکند، با جنون مصرف میکند و با سفاهت قرض میگیرد و انسان مانند اجیری برای این نظام کار میکند و محصولات آنها را مصرف میکند و قرض های  بانکهایشان او را به بردگی گرفته است.

_یکی از الزامات سیستم بین المللی ربا، گسترش نابرابری های بزرگ در توزیع ثروت جهت ایجاد یک طبقه فاسد ثروتمند است که به دین و مردمش خیانت می کند.

_ سقوط امپراطوری عثمانی، علت اصلی از دست دادن فلسطین بود و سازمان ملل متحد و هر آنچه که بعد از آن اتفاق افتاد قابل پیش بینی نبودند.

– هیچ انسان شریف یا جوانمردی در جامعه گرگ صفتان بین المللی وجود ندارد. هر کشوری  با توجه به توانایی های خود عضو پیمانها و قراردادها می شود و یا با توجه به منافع خود از آنها خارج می شود.

_ بدون شکارهای احمق و ناتوان، زندگی وحوش جنگجو در جنگل دنیای مدرن ادامه پیدا نخواهد کرد.

نوشته : مصطفي حامد – ابو وليد مصری

 

قسمت اول از سه قسمت

برادر عزیز، دکتر ایمن الظواهری ….سلام علیکم.

این نامه را بنده به منظور تحقیقات بیشتر پیرامون عناوین مهمی که در نامه اخیرتان با عنوان “آمریکا دشمن اول مسلمانان ” می نویسم. در نامه شما نزدیکی ملموسی به خط و مشی شیخ اسامه بن لادن رحمه الله دیده می شود؛ خط و مشیی که او برای القاعده تعیین کرد؛ حد و مرزهایی که صلاحیت این را داشتند چارچوب اصلی و جامعی برای جنبش جهادگر باشد.

 

البته به جز چند عامل، از جمله :

– این گرایش استراتژیک به مسیرهای دورتر تغییر مسیر داد و توسط هیچ برنامه ای برای کار دائمی و پیوسته در همان جهت ، پشتیبانی نمی شد.

شاید توجیه در شدت و سختی نبردی باشد که القاعده با آن مواجه شد، که باعث کاهش قدرت آن شد و خود شیخ تحت تعقیب و گریز و مخفی شدن طولانی قرار گرفت.

– توجیه استراتژیکی که می توان آن را اولین توجیه نامید، اعلامیه جهاد توسط شیخ رحمه الله از کوه های توراپورا در اکتبر ۱۹۹۶ بود که در آن خواستار “آزادسازی شبه جزیره عربستان از مشرکین ” شد که به سرعت به ” آزادسازی مقدسات اسلامی در شبه جزیره عربستان و فلسطین” تبدیل شد و یک پیشرفت طبیعی و مطابق با دستورالعمل اصلی بود.

– سپس دعوت شیخ ، به برخورد با آمریکاییها در همه جا و تبدیل شدن به یک جنگ تمام عیار با ایالات متحده و تمام منافع آن و هر آن کس که شهروندی آنجا را دارد.

از آن زمان و به دلیل عدم وجود هدف واقعی از یک سو و نبود امکانات مناسب یرای دستیابی هدفمند از سوی دیگر، مرحله ای از پراکندگی و گمگشتگی استراتژیک اغاز شد و این مساله، انگیزه ای برای مخالفت و نابسامانی و عدم پذیرش نظر عمومی اسلامی شد.

تمام عملیات هایی که علیه آمریکاییها بعد از ۱۱ سپتامبر تا کنون انجام شد، چه در داخل آمریکا و چه در سرتاسر جهان، نه تنها موفقیت تاکتیکی قابل ذکری به دست نیاورد بلکه هیچ تاثیری بر قدرت  آمریکا نداشت. به دلیل عدم رضایت مسلمانان از انچه که رخ می داد و واکنش خشونت آمیز امریکا و دست اندرکارانش، تاثیر معنوی بدی در میان مسلمانان داشت و این دقیقا همان چیزی است که حکام کشورهای اسلامی به دنبال آن بودند. به همین دلیل زیر ساختهای ساده بیشتر سازمان های جهادی را نابود کرد و حتی مانع حرکت اسلام به عنوان دین شد و به منافع مسلمانان و آوازه آنها در بیشتر کشورهای جهان آسیب رساند. نام اسلام با افراط گرایی همراه و کلمه”تروریسم” جایگزین کلمه “جهاد” شد. جریان های جهادی  قادر به مقابله با هیچ یک از آن اثار بد نبود بلکه  دچار انحرافات بدتری نیز شدند.

 

از جمله:

– افراط گرایی فقهی، که برای بسیاری به رهایی کامل از احکام دین و خشونت در تعامل با دشمنان و مردم تبدیل شد، و پس از آنکه القاعده شعاری برای جهاد سلفی در مرحله ای از سالهای ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۳ بود، این شعار از سال ۲۰۱۴ به سازماندهی داعش یا داعش گری به روش وحشی گری افسار گسیخته تبدیل شد و با همین منوال و تحت عنوان جهاد، صدها سازمان ظاهر شدند که عملکرد مشابهی را دنبال می کردند.

– جهاد برای اغلب سازمانها به راه امرار معاش تبدیل شده که با انگیزه های مختلفی، همچون رهبری و مشهور شدن تا رسیدن به ثروت و سلاح و نفوذ صورت می پذیرد. البته با حفظ احترام ویژه به جهادگرایان یمن که از این مساله مبرا هستند؛ اینها کسانی که از کشورشان در برابر جبهه صهیونیستی سعودی دفاع می کنند.

– در میان گروه هایی که ادعای جهاد می کنند، به جز در مسأله سطح توانایی در کشتار و گسترش هرج و مرج، در دیگر زمینه ها به خصوص مذهبی و اخلاقی به صورت چشمگیری تنزل داشته اند و اغلب به جهل سیاسی تام مبتلا بوده که از نظر سیاسی به نظامهایی کاملا تهی تبدیل شده اند که توسط دشمن و متحدان خلیجی آن مدیریت می شوند تا هر طور که بخواهند آنها را سرشار از تبلیغات فاسد کنند و مفهوم جهاد را به صورت کامل منحرف کنند. به همین خاطر این سازمان ها به نابینایی سیاسی دچار شدند و قادر به درک و فهم وقایعی که با آنها در جنگ هایشان درگیر بوده اند ، نیستند؛ دلیل روشن آن اتفاقاتی است که در سوریه از زمان اولین درگیری تاکنون رخ داده و تا شکست کامل و تلفات سنگین چیزی نمانده است. کشورهای بزرگ جهان و کشورهای مهم منطقه به دفاع از منافع خود به قلمرو سوریه نفوذ کردند که اولین نفر آنها اسرائیل بود؛ با این حال جهادگران به دنبال توهمی بودند که هیچ موقع در سوریه مطرح نبوده و آن “دولت سنی ها در سوریه” است. این شعار توسط نیروهای مسلح خارج از سوریه و با هدایت شیوخ نفتی که جنگ این گروه ها را تامین می کردند، مطرح شد و شعار ساختگی خود را در عرصه جهاد اعلام کردند که بدون پشتیبانی مردمی، خواستار فرضیه متزلزلی شدند که اسلام جهادگرایی فرقه ای را تعمیق می کرد. کسانی که در مرکز شهرها و در میان غیر نظامیانی که آنها را مانند کیسه های شن در مشت خود می دیدند، به طرز فجیعی به کشتار پرداختند، که این گروه ها را به عامل اصلی رنج های مردم سوریه و ویرانی آن کشور تبدیل کرد و باعث از هم پاشیده شدن جهان کوچکشان شد.

– سطح رهبری جهادی به سطح ماموران نیروهای منطقه ای یا بین المللی سقوط کرد و جهاد آن ها به قراردادهای جنگی که در برابر منطق کسب و کار کوتاه می آید، تبدیل شد ودیگر خبری از فعالیت دفاعی جهادی ایدئولوژیک نیست.

– پس از درگذشت بن لادن ، هیچ رهبری جهادی با قدرت او تا به حال ظهور نکرده است و عملیات جهادی، خود شعاری برای تفرقه اسلامی و هرج و مرج شده است. بیش از آنکه امیدی برای رستگاری مسلمانان باشد خطری برای کشور و امنیتشان است. فرآیند جهاد، شخصیتی را که جامع و قادر به درک اصل چالش ها و طرح راه حل ها و متوجه منافع یک ملت باشد نه سازماندهی منحصر به فرد تک رهبری را از دست داد.

– جنبش جهادی سنی در دام پیگیری کامل شیخهای نفتی، که در دهه هفتاد کار خود را اصولی شروع کردند، افتاد و در حال حاضر به دنبال یک جریان مالی و سیاسی و نظامی مشخص حرکت می کند.

بر همگان واضح و مبرهن است که اتحاد محکمی بین شیوخ نفتی و اسرائیل برقرار است و طبیعتا در حال حاضر جریان های جهادی سنی در انتهای صف همکاری با اسرائیل و متحد اصلی آن یعنی ایالات متحده ایستاده اند که با توجه به این حقیقت تلخ، عمل جهادی  یا سزاوارتر است بگوییم “واجب جهادی” که ستون دفاع از دین و ملت و روح بندگان و امنیت کشور است توسط این تاجران ربوده می شود.

ما فراموش کردیم که چندین دهه است خود اسلام توسط بریتانیای “کبیر” به واسطه جنبش وهابیت و آل سعود ربوده شده و یا به طور صحیح تر، مسلمانان پس از آنکه چشم هایشان پر شده بود از زرق و برق طلای نفتی که آل سعود بمنظور مخدوش کردن اسلام و بدست گرفتن زمام دین به مصلحت بریتانیا و به واسطه وهابیت و طلای سعودی و دو مسجد مقدس در مکه و مدینه بی حساب میبخشید، مسلمانان چشمانشان را بر این حقیقت بسته بودند.

– اکنون افسار مستقیما در دست اسرائیل است که کنترل سه شهر مقدس اسلام یعنی مکه، مدینه و قدس را در دست گرفته است. علاوه براین حکومت های خلیجی”به برکت حمایت ایالات متحده” به وابستگان اسرائیلی تبدیل شده اند و عربستان سعودی و ابوظبی با تامین مالی کمپین های انتخاباتی در ایالات متحده به سردسته رهبران پروژه های صهیونیستی در کشورهای عربی و مسلمان و حتی در کل جهان تبدیل شده اند.

– سخنرانیهای عمومی یا اهدافی که امکانات مناسبی برای رسیدن به آنها وجود ندارد، دیگر مفید نیستند و در برابر واقعیت های تلخ و روند مرگبار سیاست های دولت ها و گروه های اسلامگرا و سکولار دیگر به کار نمی آیند.

– امروزه میزان آسیب های فرقه ای و اعتقادی و درگیریهای داخلی و تاثیر آن بر باورهای امت و تضعیف آن به وضوح دیده می شود.

درگیری های فرقه ای، به ویژه درگیری های سنی و شیعه و جنگ های داخلی با تمام عناوینش باید متوقف شود و همه آنها باید متوجه یک هدف اساسی باشند که هیچ دشمن دیگری به غیر از اسرائیل وجود ندارد و هر آن کس که مسلمانان را به نزاع دیگری دور از هدف آزادسازی منطقه و مقدسات اسلامی از اشغالگری اسرائیل و امریکا بکشاند، فارغ از هر گونه شعاری که سر می دهد، او دشمن واقعی است حتی اگر به عنوان مسلمان “افراطی” وهابی و یا در جامعه تشیع ظاهر شود.

اگر دشمنان برای ریشه کن کردن ما_همانطور که در بیانیه شما ذکر شده_ متحد شوند، آیا کمترین کار این نیست که ما نیز برای دفاع از روح و دین و سرزمین و نسل های آینده مان جمع شویم تا دین جدیدی که بن سلمان و صهیونیست ها آن را به وجود آوردند، در عمق باورها رسوخ نکند؟ آیا در برابر تباه شدن نسلی از مسلمانان که به کشورهای غربی مهاجرت کردند و حالا بدون هیچ وطن، امید و یا آینده ای در حالی که مورد تحقیر و طرد و نفرت قرار گرفته و در آنجا به سر می برند مسئول نیستیم؟ پس چگونه می توان بدون رهبر و یا حتی مدافعی برای مسلمانان با این جنبش های اسلامی تباه شده و یا وابسته به دشمن با این مشکلات مقابله کرد؟؟

– مبنای تفکر سلفی بر مذهب گرایی و فرقه گرایی است و وهابیت آمد تا با ما در مورد توحید، ستون های تکفیر و فرود آوردن شمشیر بر گردن مسلمانان سخن بگوید. پس از آن داعشی گری در یک دوره منطقی و طبیعی در بستر رشد وهابیگری قرار گرفت تا هر مانعی از دین که بین خود و وحشیگری و نابودی ملت  فاصله می انداخت را از بین ببرد؛ گویا این دست اسرائیل است در پشت دستکش مخملی اسلامی. تا جایی که در خط مقدم ارتش های مهاجم و با مهمترین سلاح جنگ های ترکیبی از جنگهای قدیمی و مدرن، روانی و فناوری قرار گرفت. با این کار جهاد سلفی و در حد اعلی داعشی گری؛ به جهادی ترکیبی و در خط مقدم ابزار جنگ های اسرائیل و امریکا با مسلمانان از افغانستان تا فلسطین تبدیل شود.

 

 

قالبهای تهی، شعارهای بزرگ بی محتوا:

شعارهای بزرگ اسلامی به جعبه های تو خالی تبدیل شده اند که هر کس هر طور که میخواهد آن را از معانی و اهداف دلخواهش پر می کند لذا واجب شده هرکس که مایل به استفاده از این اصطلاحات است از یک یادداشت تفسیری از معنای شعاراتی مانند:حاکمیت شریعت،شورا، خلافت بزرگ، امر به معروف و نهی از منکر، توحید و دعوت، رسیدن به جهاد در راه خدا، استفاده کند تا بدانیم منظورش از شعاراتی که می دهد چیست.

تجربه مسلمانان در سه دهه گذشته، سوء استفاده از این اصطلاحات و به کار بردن آنان برای تحریک عاطفی همراه با برنامه های کاربردی کاملا مخالف معنای واقعیشان را نشان می دهد.

این سه دهه، ابعادی را نشان داد که در تجربیات گذشته مسلمانان وجود نداشت به خصوص درمورد اتفاقات نجد، شبه جزیره عربی و حکومت “اسلامی” آل سعود و چگونگی به کارگیری مفاهیم شریعت و توحید و جهاد در راه خدا توسط آنان. این تجربه با تمامی ابعاد گوناگونش بسیار عمیق بوده که تاثیر آن تاکنون در آنچه که در فلسطین رخ می دهد آشکار است. حکومت شبه جزیره عربستان اولین کسی بود که درهای خود را در برابر صهیونیستها باز کرد و اموال مسلمانان را به عنوان جزیه به آمریکایی ها پرداخت نمود تا از تخت پادشاهی آنان حمایت کند. سپس مسلمانان را به دو اردوگاه متخاصم “سنی و شیعه” تبدیل کرد که در این جنگ سنی ها با اسرائیل بر علیه شیعه ها ” که بر اساس ادبیات وهابی از آمریکا و اسرائیل هم خطرناکتر است” متحد می شوند. این مسیر تاریخی و جغرافیایی وهابیت از نجد به اقصی نقاط جهان اسلامی؛ از مشرق گرفته تا مغرب زمین، در نبرد نابودی و فتنه و از هم گسیختگی و فقدان عظمت دین و درهم شدن معانی و اهداف و اضطراب و حتی نابودی پیروانش است.

به همین دلیل، شعارهای تو خالی که از آن سخن گفتیم توسط وهابیت سعودی بر اساس یک مفهوم خاص استفاده شد و همچنین توسط دیگران در چندین کشور و در رویدادهای مختلف مورد استفاده قرار گرفت تا اینکه پرچم و مفهوم خلافت و شورا و جهاد و احکام شریعت به دست داعشی ها افتاد.

هر حزب و گروهی بدون اینکه عملا “و نه با شعر و لفاظی و شرح و بیان”؛ برای مسلمانان توضیح دهد که منظورش از هر شعار چیست، همان شعارها را سر می داد تا اینکه شرایط، آنان را در رسیدن به قدرت و سوار شدن بر مسلمانان کمک کند؛ در آن لحظه است که غافلگیری ها، تراژدی ها  و مصیبت ها آغاز می گردد.

– اما درمورد استفاده از شعارهای مهم اسلامی که در فضای بی نظمی درگیری های سیاسی و در طی تجربه های دمکراتیک که با مصائب “بهار عربی” ترکیب شده بود. جنبش اسلامی این شعارها را فقط به منظور رقابت برای رای گیری های انتخاباتی و بدون داشتن هیچ گونه هدف واقعی برای اعمال آنها بر سر سکولارها به کار برد و متأسفانه هنگامی که به قدرت رسید، روند اسلام گرایی را در رژیم استبدادی اسرائیلی ها و امریکایی ها و کنترل ستمگران و ثروتمندان مال حرام در مراکز حساس حکومت، دولت و ثروتهای عمومی حفظ کردند.

علت اصلی پیروزی جنبش های اسلامی در مسابقه “بهار دموکراتیک”، پایبندی کامل به اطاعت از حاکمان خلیج و اسرائیل و پروژه های آنان در منطقه بود. آنها حتی در سرقت آب های نیل که سرزمین های اسلامی “مادر” سازمان های اسلامی را آبیاری می کرد، دست داشتند. به همین دلیل به حمایت مالی از طریق معادن طلای سیاه خلیج دست یافتند. پس معنای این شعارهای بزرگ در این شرایط چیست؟ و چه مقدار برای آنها جدی است؟؟

– این شعارهای بزرگ باید یک نگرش واقعی اسلامی نسبت به چالش های فعلی که مسلمانان و تمام مردم جهان را تهدید می کرد، داشته باشند (روش های استعمار قدیم تبدیل به پلیدترین و قوی ترین روش های جدید شده که مقابله با آن سخت تر شده است). اشغال اقتصادی و سلطه شرکت های فراملیتی و بانک های بین المللی و سرمایه داری بی رحمانه و اسارت وام و جا به جایی غیر قانونی ثروت های جهان، تهدید کننده حال و آینده مردمی است که ثروت و حاکمیت و حتی اعتقادات مذهبی خود را به نفع فرهنگ غربی متوحش، فدا کردند. فرهنگی که انسان را در پایین ترین سطح حیوانی و غرایز ابتدایی به مرحله پیش از ادیان و تمدن ها برمی گرداند.

از بین همه اینها “دولت خلافت” کجا قرار خواهد گرفت؟…. در باب شریعت و احکام آن، عبادت برای کیست؟ برای طلا یا خالق روزی رسان؟ و در باب امر به معروف و نهی از منکر، چه کسی معروف را از منکر تشخیص می دهد؟ آیا حکومت طاغوت است؟ و یا شرکت ها و بانک های بین المللی (که موسساتی را برای فارغ التحصیلی دانشمندان مسلمان اداره می کند)؟ یا کارشناسان امنیتی دولت طاغوت؟ یا اینکه داعش و هزاران انجمن مذهبی مسلح دیگر؟

و اینکه جایگاه دولت خلافت “بالغ” در برده داری اقتصادی مردم چیست؟ و چه شواهدی وجود دارد که نشان دهد در میان طوفان های اقتصادی و فرهنگی و مذهبی که بشر را می دَرد، واقعا مانند فرد بالغ رفتار کند؟ و آیا این یک نمونه مستقل و الگوست یا فقط یک نمونه فریبنده است که در همان نمایشنامه بین المللی به رشته تحریر در آمده است؟

– اما درمورد “شورا”، هنوز نفهمیدیم که این شورا آیا آموزش دیده و در خدمت امیر یا خلیفه خواهد بود یا قانونمند است؟ اینکه چگونه می توانیم آن را در سطح یک ملت کوچک یا ملتی با صدها میلیون نفر پیاده سازی کنیم؟؟!!

و آیا همانطور که وظیفه پارلمان در کشورهای مدرن نظارت و ساماندهی است؛ شورا نیز همین وظیفه را اعمال می کند؟ و یا اینکه مجلس شورا عبارت است از مجموعه ای بدون قدرت و صلاحیت و تنها مجلسی است برای خوشگذرانی در کنار “ولی امر”؟

آیا خود اعضای شورا اهل مشکل و مشکل گشایی هستند؟ یا نهنگ های بزرگ ظالم و ستمگر و غرق شده در  فساد در اقتصاد و امنیت و ارتش؟ و یا اینکه اعضای آن، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هستند ؟ دولت خلافت بزرگ چگونه میتواند در میان یک اقتصاد جهانی که تحت کنترل چندین کشور معدود و یا حتی چند نفر معدود است، از کیان خود دفاع کند؟ و آیا در حالی که بدون اقتصاد و صنعت و سلاح پیشرفته و آموزش مدرن و وحدت اسلامی بزرگ و حقیقی که بازار یکپارچه ای ایجاد می کند تا ساکنانش را از تحریم ها و گرسنگی و محاصره ای که کشورهای کفر جهانی تحمیل می کنند، محافظت کند، می تواند همچنان بزرگ و اسلامی باقی بماند؟ وحدتی که امکان دفاع موثر از کیان سیاسی و ایدئولوژیک و اقتصادی داشته باشد؟ وحدتی که حتی شامل کشورهای شکست خورده ولی غیر اسلامی است که فقط عدالت اسلام و انصاف مسلمانان را جستجو می کند؟؟؟

آیا این وحدت فقط مربوط به سلفی هاست؟ و یا تنها وهابی ها؟ و یا مربوط به سنی ها  است، با کنار گذاشتن  شیعه و زیدیه و اباضی و یا هر گونه مذهبی که بی گناهی اش در برابر دادگاه های تفحص خودسرانه (که توسط بیماران روانی و کسانی که از لحاظ دینی منحرف شده اند اداره می شود) اثبات نشود؟

 

 

 

قسمت دوم از سه قسمت

وضعیت بین المللی و سرنوشت مسلمانان

در سخنرانی با ارزشتان اشاره کردید که (تمام کشورهای جهان اسلام که عضو سازمان ملل متحد هستند، اسرائیل را با امضای منشور سازمان ملل متحد به رسمیت می شناسند، سازمانی که بر وحدت و تمامیت ارضی هر دولتی از جمله اسرائیل، تاکید می کند و همچنین در همان منشور، در حل و فصل اختلافات به جای مراجعه به شریعت، تصمیمات شورای امنیت و مجمع عمومی از جمله قطعنامه های  ۲۴۲ در سال ۱۹۴۱ و … را جایگزین آن نمودند.

– شما می دانید که از دست دادن فلسطین بسیار فراتر از زمان تشکیل سازمان ملل است. سقوط امپراتوری عثمانی، علت واقعی از دست رفتن فلسطین بود. هر چه که پس از آن چه اتفاق افتاد، دستاوردی بود کاملا قابل پیش بینی. از جمله تصویب کشورهای عربی و اسلامی بر تقسیم فلسطین و تقدیم کردن آن به دشمن و اعتراف ضمنی یا مخفی به رسمیت شناختن اسرائیل. استقرار اسرائیل و ادامه وجود آن، نتیجه شکست مسلمانان در مقابل یک جنگ صلیبی در ارتباط با حملات فرهنگی و مذهبی بود که توسط غرب انجام شد و تا کنون نیز ادامه دارد. باز پس گیری و ترمیم زخم های فلسطین فقط با بازسازی وحدت متمدن اسلامی؛ یعنی آمادگی کشورهای اسلامی جهت بازگرداندن حقوق خود، از جمله حق موجود بودن فعال در صحنه بین الملل صورت می گیرد.

می توان گفت که سازمان ملل متحد به عنوان یک سازمان برای مدیریت امور جهان مطابق با نتایج پس از جنگ جهانی دوم و موازین قدرت در میان پیروزمندان و برای جلوگیری از وقوع جنگ های گسترده دیگر تاسیس شد و تقریبا تمام کشورهای اسلامی یا مستعمره هستند یا به تازگی مستقل شده اند و وابستگی واقعی به استعمارگران قدیمی یا جدید خود دارند. البته درگیری هایی در حد یک جنگ تمام عیار تحت پوشش جنگ های نیابتی، میان قدرت های بزرگ جهان به قوت خود برقرار است.

بیشترین حد رقابت میان بلوک های شرق و غرب  برای تسلط بر کشورهای جهان سوم بود تا آنها را از یک وابستگی به وابستگی دیگری انتقال دهند.

سازمان و قوانین بین المللی تنها بهانه ای برای تسلط بر مستضعفان بوده و هست اما برای قدرتمندان، به جز حدی که منافع آنها را تامین کند، لازم الاجرا نبود. حتی کشورهای کوچک نیز در اولین فرصت ایجاد شده و با تأیید کشورهای قوی به دنبال فرار کردن از اجرای قوانین بین المللی و شانه خالی کردن از مسئولیت هایشان بودند. مانند کاری که اسرائیل پس از تصویب قطعنامه سال ۱۹۴۷ انجام داد. این کشور کوچک تازه تأسیس جایگاه خود را ارتقا داده به همین دلیل زمینه اشغال سرزمین های عربی را بسیار بیشتر از متن قرارداد توسعه بخشید و با توجه به نیازهای نظامی جنگ علیه اعراب، آتش بس را متوقف و یا به آن متعهد شد و تا این لحظه، درب خروج برای هر کشوری که قصد خارج شدن از هر تصمیم بین المللی را دارد باز است. اگر آنها تحت شرایط مناسب برای قدرت خود یا قدرت ائتلافی، شرایط مناسب را برای سود بیشتر فراهم ببینند، دیگر هیچ شرف یا تعهدی در جنگل و جامعه بین المللی گرگها وجود نخواهد داشت . پس هر دولتی با مهارت های سیاسی  و قدرت های نظامی اش و با توجه به مصلحتش، اجازه تشکیل اتحادیه ها در هر لحظه و یا خروج از آن را دارد.

– حتی قوانین اسلامی درمورد ورود یا خروج از سازمان ملل به کار نمی رود و شریعت، جایگزین قوانین بین المللی یا قطعنامه های سازمان ملل نیست. عکس این قضیه هم صدق می کند که قوانین و قطعنامه های بین المللی نیز جایگزین شریعت نمی شوند و همه این مسائل به موازین قدرت و درگیری ذهن و چنگ و دندان مربوط می شود لذا هیچ عذر و بهانه و توجیهی برای سرباز زدن و یا عدم توانایی مسلمانان در اعمال هر یک از قوانین مذهب وجود ندارد و مسئولیت، اول و آخرش بر دوش آنها است.

جنگل بین الملل قوانین درندگی خود را دارد. قوانین بین المللی جهت موازین قدرت و الزامات درگیری های بین المللی در یک لحظه ی خاص است و آن قوانین امکان تغییر  در هر لحظه ای که این موازین تغییر کنند را دارند. همگی نیز این را درک کرده اند و می دانند که جهل و نادانی عواقب ناگواری دارد و بدون شکارهای احمق و ناتوان، زندگی هیولاهای خونخوار در جنگل دنیای مدرن ادامه پیدا نخواهد کرد.

_هیچ یک از کشورهای جهان علاقه ای به شنیدن کلمه “قانون اسلامی” که از قرنها قبل نه آن را دیده و نه تجربه کرده اند، ندارند، اما تصمیم واقعی نزد خود مسلمانان است و نه دیگران؛ پس مسلمانان باید برای حفظ اتحاد خود و پس از آن برای اعمال مذهب خود مبارزه کنند و با هرآن کس که خواستار جنگ با آنهاست بجنگند؛ خواه در جنگ، طبق قوانین بین المللی و قطعنامه های سازمان ملل و شورای امنیت عمل کرده باشد، خواه همانند جنگ کنونی آمریکا علیه مسلمانان، خارج از چارچوب قوانین بین المللی باشد؛ کشوری که پیمان های موقتی خارج از هر نهاد و یا قانون بین المللی می بندد و جنگ هایی را به راه می اندازد و کشورهایی مانند عراق و افغانستان را اشغال می کند و یا نیروهایش را بدون اعلام جنگ علیه آنها به داخل کشورها می فرستد مانند “سوریه، یمن، لیبی”.

مشارکت در جامعه ملل متحد در کاوش و فهم موقعیت کشورها و راهروهای ارتباطات و مانورهای آنها، مفید خواهد بود اما اگر قدرت بزرگی تصمیم بر فرو بردن قدرت کوچکی داشته باشد، در آن حال بودن یا نبودن و خروج از سازمان ملل و پناه بردن به قوانین آن فرقی نخواهد داشت و کسی نمی تواند مانع کشورهای قدرتمند شود.  حتی خروج از سازمان ملل متحد هم راه را برای اجرای قوانین اسلام هموار تر نمی کند و این یک جنگ بسیار طولانی نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و مسلمانان باید به تنهایی با آن مقابله کنند و عواقب آن را متحمل شوند.

شریعت رو بنای دولت اسلامی و اقتصاد زیر بنای آن است.

قانون، ساختار بالایی هر نظام سیاسی است و این حصاری است که از ساختار و ارزش های آن محافظت می کند و قانون را می توان به پرچم بالای کوهی تشبیه کرد که هویت فردی را نشان می دهد و آن را مدیریت می نماید.

بنابراین غیر واقعی است که بخواهیم درباره اجرای شریعت صحبت کنیم در حالی که ساخت جامعه از نظر اسلامی تکمیل نشده است؛ می توان در ابتدا برخی از احکام شرعی را اجرا کرد و نه همه آن را. برخی می پندارند که کل دین، تحریم و مجازات های جنایی است و این درست نیست. در شرایط کنونی جهان، چالش واقعی در برابر شریعت، اقتصاد است همانطور که ربا اقتصاد جهانی را کنترل می کند و در هر کشوری بدون انجام معاملات بانکی مبتنی بر ربا، دیگر امکان انجام هیچ گونه معامله مهم تجاری وجود نخواهد داشت و روشن است که ربا، یکی از گناهان کبیره در اسلام و یک فاجعه انسانی است که برای ثروت های بشر، به دست مالیات دهندگان بین المللی و بانک های بزرگشان سرازیر می گردد.

این نظام اقتصادی ربوی انسان را به ماشینی تبدیل کرده که به سختی کار می کند و دیوانه وار مصرف می کند و به حد سفاهت و نادانی قرض می گیرد. انسان همانند اجیری برای این نظام کار می کند و محصولات  آنها را مصرف می کند و بانک هایشان با قرض های ربوی او را به بردگی گرفته اند.

این مسأله به انواع جنگها و ناآرامیهای اجتماعی منجر شده و آنقدر ادامه پیدا خواهد کرد تا اینکه بالاخره ربا در سراسر جهان حرمت پیدا کند و همه انسانها درک کنند که دشمن واقعی کل بشر ربا است نه تروریسم “اسلامی”. در اینجا به طور خاص و با اطمینان می توان گفت که “اسلام راه چاره است”.

– لازم بذکر است که زیر سایه ی نظام بین المللی ربا به دلیل فقر و دینی که مردم و کشورها درآن دست و پا میزنند، امکان اجرای قوانین اسلامی به طور منصفانه و واقعی حتی در حوزه تحریم ها_تنها منطقه ای که در هم اکنون در دسترس است_وجود ندارد؛ زیرا فقر پدر قانونی کفر است. قتل، سرقت، زنا، گواهی باطل، رشوه، سوء استفاده از الکل و مواد مخدر و الی آخر، فهرستی طولانی از جرائم عمده ای است که علت اساسی آن فقر است؛ پس چگونه می توانیم شریعت را در ساده ترین موارد آن که مجازات شرعی از ممنوعیت ها و محدودیت هاست، اعمال کنیم. لازم است قبل از صحبت در مورد اجرای واقعی و کامل شریعت، به رهایی از فقر و توزیع های نابرابر ثروت در سطح بین المللی و منطقه ای پرداخته شود؛ اگر ما در این ادعا واقعا صادق باشیم، به خاطر سوار شدن بر دوش مسلمانان و استفاده از آنها برای رسیدن به قدرت غاصب، آنها را فریب نمی دهیم و با نادانی و فقرشان معامله نمی کنیم درغیر اینصورت ما نیز به طاغوت جدیدی در بازار سیاسی که توسط سازمان بین المللی ربا که بقیه جهان را اداره می کند، تبدیل می شویم .

از الزامات نظام بین المللی ربا، گسترش بی عدالتی فجیع در توزیع ثروت داخل هر کشور است با هدف ایجاد یک طبقه فاحش ثروتمند که به دین و وطنش خیانت می کند و از نظام بین المللی ربا و ضروریات سیاسی آن، از ظلم و ستم و فساد و بی عدالتی، با شعارهای دروغین و فریبنده از یک شیء خیالی به نام دموکراسی و جامعه مدنی و حقوق بشر حمایت کند.

برای خروج از قرارداد مبتنی بر ربا، لازم است که یک بازار بزرگ اسلامی ایجاد شود که با ربا سروکار نداشته باشد و زیر سلطه دیکتاتوری بلوک اقتصادی بزرگ، که اقتصاد جهان، از جمله بانکها را کنترل می کند، نباشد.

بنابراین، همانطور که خروج از محرمات بزرگ و در رأس آن، ربا ضروری است، وحدت بزرگ اسلامی هم یک واجب شرعی است و اشاره  به ضرورت دفاع از سرزمین های مسلمانان و بازگرداندن سرزمین ها و کشورهای اشغالی آنها نیز یک واجب شرعی دیگر است.

کسانی که به دنبال روشن کردن آتش فتنه بین مسلمانان و روشن کردن آتش جنگ در بین خود هستند، همانا آنها دشمنان اسلام و دشمن شریعت اسلامی و مبارزه کننده با آن هستند بلکه اینان نماینده قدرتهای بین المللی ربا هستند که سرنوشت آنان با اجرای واقعی اسلام در زمینه اقتصاد، به خطر می افتد و این چیزی است که آنان را می ترساند  و همگی ما می دانیم که این نیروها و مرکز روانی شان در اسرائیل است.

– بدون استقرار یک اقتصاد اسلامی واقعی، هرگونه اجرای سیاسی “دولت” کار بیهوده و یا در بهترین حالت کار ناقصی است.

و هیچ مطابقت اسلامی کاملی در اقتصاد و شریعت، بدون وحدت بزرگ اسلامی امکان پذیر نخواهد بود.

– جهاد برای دستیابی به وحدت کامل اسلامی همان جهاد برای اجرای قوانین و دولت اسلامی بزرگ است.

_به بحث خود، در مورد اتحادیه کشورهای عربی برمی گردیم و می گوییم که این اتحادیه و سابقه شکست هایش مانند سازمان همکاری اسلامی یا اتحاد اسلامی است با این تفاوت که تحت نظارت مستعمرین ما، به عنوان جایگزین ظاهری برای اتحاد واقعی زیر یک پرچم اسلامی واحد است حتی اگر مانند دولت عثمانی مریض باشد.

این سازمان ها هرگز به اهداف عرب  یا اسلامی خدمت نکردند و اهداف، همواره یا استعماری بوده و یا به شکل پست ترین رقابتها بین رژیمها. زمانی، اتحادیه عرب تحت سلطه پادشاهی مصر بود سپس جمهوری نظامی مصر و اکنون تحت سیطره افراد فرومایه و دزدان دریایی نفت خلیج است. ابتدا قطر برای مدتی کوتاه سرپرستی آن را به عهده گرفت سپس عربستان سعودی با رهبری بن سلمان “کودک” و کاخ سفید آمریکا آن را اداره می کنند.

 

 

 

قسمت سوم از سه قسمت

قدرت آمریکا در کجاست؟؟

در بیانیه شما آمده است “آمریکا دشمن نخستین مسلمانان است”: (سپس نه تنها شیخ اسامه به بیان مثال واقعی و نمونه عملی برای ملت خود دست زد بلکه تبیین نمود که چطور می توان آمریکا را توسط افرادی که به خداوند توکل نموده و نیت خود را راسخ کرده مورد حمله قرار داد.) … (پس برادران و مریدان بن لادن، آمریکایی ها را در عدن، سپس سومالی و بعد از آن در نایروبی و دارالسلام مورد حمله قرار دادند. پس از مدتی مجددا در عدن و در پایان بزرگترین فتح در درون خانه آمریکایی ها رخ داد).

– پی بردن به احتمال مورد اصابت قرار دادن آمریکا و حتی شکست و تحقیرش، توسط چندین ملت از جمله مردم ویتنام قبلا کشف شده بود. شکست بزرگی که آمریکا و ارتش آن در ویتنام خوردند به ضرب المثلی میان ملت ها بدل شده که نمونه ای از هنرنمایی در جنگ و سیاست بین المللی است.

مردم افغانستان نیز از هر فرصتی برای تحقیر امریکا استفاده می کنند. من معتقدم که روی آوردن شیخ اسامه به عملیات برون مرزی یک اشتباه استراتژیک از میان مجموعه اشتباهات خطرناکش بود.

زیرا که هدف جهادی اعلام شده براساس بیانیه “تورابورا” در سال 1996، حذف مشرکان از شبه جزیره عربستان بود و سپس در بیانیه ای دیگر هدف توسعه یافته و به آزادی مقدسات اسلامی از مکه و مدینه تا قدس تغییر یافت.

بدیهی است که آزادسازی هر سرزمین اشغالی به واسطه جنگ یا جهادی است که توسط مردم آن سرزمین و در وطن خود انجام می گیرد نه در سرزمین دیگر. در این صورت این ملت از حمایت ملت های دیگر برای آزادسازی سرزمین شان برخوردار خواهند شد. حال چه این حمایت، شرکت در جنگ مستقیم در این سرزمین باشد یا از طریق جنگ روانی و تبلیغاتی در سرزمین های دوردست.

– البته می دانم که ابو عبدالله “بن لادن” نگران بود – در صورت انجام حملات در داخل عربستان سعودی- مورد هجوم و اعتراض “شیوخ” و “طلاب علوم اسلامی” قرار گرفته و مشروعیت دینی و جایگاه خود را از دست بدهد. به خصوص اگر قربانیان “مسلمان” و از پلیس یا ارتش باشند. بنابراین ناگزیر شد به عملیات برون مرزی خارجی متوسل شود البته او خیال می کرد که آمریکایی ها نمی توانند بیش از دو یا سه ضربه را تحمل کنند و پس از آن از عربستان عقب نشینی خواهند کرد. ما بارها درمورد این مسأله با هم بحث های طولانی داشتیم و در مورد این فرض اشتباه که دلیل عظمت و قدرت امریکا در مقام اول نفت عربستان و سپس در بقیه نفت خلیج و قیمت ارزی نفت در تجارت بین الملل است صحبت کردیم اما او قانع نشد و تمام حواسش را بر عملیات خارجی متمرکز کرده بود. چیزی که تا به امروز در “القاعده” ادامه دارد؛ بدون درک صحیح از عواقب این کار که برای مجاهدین ناشناخته و کاملا تحت کنترل دشمن است و نتایج حاصل از این عملیات چیزی جز نفع رساندن به سیاست های داخلی و بین المللی آمریکا در ایجاد اتحاد تهاجمی علیه مجاهدین نیست و نه فقط لکه دار کردن تصویر مجاهدین بلکه خدشه دار نمودن چهره اسلام.

در حال حاضر، اسرائیل در تمام سرزمین عربستان، از جمله اماکن مقدس حضور دارد و  از کاخ های سلطنتی حفاظت کرده و جنگ یمن که توسط ال سلمان به نیابت از صهیونیست ها راه اندازی شده است را مدیریت می کند،

در این برهه حساس و بحرانی، القاعده هیچ قدرتی ندارد تا با تهاجم صهیونیست ها به اماکن مقدس، و نبرد طوفان که علیه یمن راه اندازی شده و قرار است مانند سِیلی که تمام سرزمین عربستان و جزیره العرب را در برگرفته ، مقابله کند.

به طور کلی، در حال حاضر “القاعده” خود را به دور از سرزمین درگیری با صهیونیسم اسرائیل و جنگ های صلیبی آمریکا می یابد که حتی در برخی از زمینه ها، برخی از شاخه های آن تحت کنترل قدرت های استعماری قرار گرفتنه اند و موفق شده آنان را در مسیر منافع استراتژیک استعمار هدایت کند.

البته “القاعده” تنها جنبشی نیست که تحت سلطه استراتژیک آمریکایی / اسرائیلی قرار گرفته بلکه تقریبا تمام جنبش جهادی و جنبش داعشی (دولت اسلامی !!)، بخشی جدایی ناپذیر از نیروهای آمریکایی در فعالیت هایش در سراسر جهان و در منطقه عربی است.

برخی از گروه ها در تلاش اند تا به نظریه پردازی درمورد شکست های جنبش های جهادی عرب و عدم توانایی آنان در دستیابی به هرگونه دستاورد واقعی روی زمین که قابلیت تبدیل شدن به پیشرفت سیاسی و یا حتی یک دستاورد نظامی قابل توجه را داشته باشد، بپردازند. آنها می گویند که جنبش جهادی جهانی هستند و منحصر در قضایای یک سرزمین نیستند حتی اگر وطن خودشان باشد؛ در حالی که جهانی بودن به معنای از دست دادن سرزمین و میهن و پراکنده شدن مجاهدین در گوشه کنار زمین، در جستجوی نگرانی های خود درباره مسائل کشورهای بیگانه و فراموش کردن مشکلات سرزمین های خود نیست. این ادعا که این جنبش ها حرکت های جهادی جهانی هستند کاملا اشتباه است. جهاد جهانی یعنی چنگ زدن به سرزمین و دفاع از آن. به عنوان مثال، داعش به طالبان اعتراض کرده و ادعا می کنند که این جنبش “ملی” است که تنها کشور خود را اداره می کند و نه همه کشورهای مسلمان را. واهی بودن این منطق کاملا روشن است. اگر مسلمانان صدر اسلام شهر مدینه را در نبرد احزاب ترک می کردند و خالی میگذاشتند، امروزه اسلامی در زمین وجود داشت. زمین، با تمام ثروت هایش از جمله از بشر و جانداران و منابع را خداوند خلق نموده تا در خدمت بشریت باشند. این مساله محور اصلی نبرد بین مسلمانان و ستمگران در زمین است که به جای سودبردن از این نعمت ها آن را به تاراج برده دست به ویرانی و تخریب زدند، انسان ها را به بردگی بردند و اعلام خدایی نمودند. آبادانی زمین وظیفه تمام بشر است اما مبارزه با ظلم و ستم و ویرانی به دست جنایتکاران، موضوع جهاد اکبر و مبارزه بین ایمان و کفر است. البته نه با هدف اجبار مردم به پذیرش اسلام بلکه راهنمایی نمودن آنها به سمت رهایی از ظلم و بردگی و تلاش در جهت نشر  عدالت و برابری همه انسان ها و بازسازی و آبادانی زمین بی آنکه از انسان یا موجودی دیگر سوء استفاده شود یا اینکه ثروت های این سیاره غارت گردد.

از آنجایی که القاعده و سازمان های جهادی دیگر سلفی در قلب عرصه اصلی جهاد نیستند، (یا اینکه آنها دیگر به مقدار کافی در صحنه وجود ندارند و یا اینکه در راه جنگ سياسی عرب و بن بستهای ايدئولوژیک و روابط وهابی با عوامل آمريكا  گم شده اند) شما درباره این افراد گفتید:”آمریکا دشمن شماره یک مسلمانان است” {کسانی که به حمایت، پول و هدایت آنها دل بسته اند همانا همگی به سمت پرتگاه حرکت میکنند”. من فکر می کنم که این پرتگاه پر از سازمان های جهادی و تبلیغی و بسیاری جنبش های سیاسی سلفی خواهد بود. آنها در پرتگاهی شلوغ هستند و هنوز در پول حرام نفت رقابت می کنند و میدان های جنگ واقعی برای آزادسازی مقدسات اسلامی را خالی گذاشته اند.

شعارهای ما باعث متحد شدن دشمن اما تفرقه بیشتر صف هایمان شده است. این شعارها خیالی و دور از تحقق یافتن اهداف است.

جبهه دشمن علاوه بر تناقضات میان اقلیت های قومی و مذهبی، شکافی عمیق در روابط بین کشورها یا میان اقشار اجتماعی درون هر کشور دارد.

بسیاری از افراد این طبقات اجتماعی پایین از بی عدالتی در نظام اقتصادی و سیاسی رنج می برند نظامی که فقط از منافع ثروتمندان دربرابر منافع طبقه فقیر و ستمدیده و گروه های آسیب پذیر از جهت مذهبی یا قومی، محافظت می کند.

تمامی این گروه ها و طبقات مردم اگر مورد روشنگری قرار بگیرند می توانند در صف مسلمانان در نبرد با باطل باشند. لذا بزرگترین اشتباه این است که تمام مردم را در یک جبهه مخالف قرار دهیم. دولت ها نیز همگی به یک اندازه دشمن نیستند و در درون خیلی از آنها تناقضات درونی وجود دارد اما همین کشورها ممکن است روزی به درجه ای از رشد در فهم و درک برسند تا علیه ظلم انقلاب کند. این یکی از درس هایست که باید از دشمن یاد بگیریم اینکه همگی دشمن ما نیستند و ممکن است روزی همراه ما باشند. خود ما هستیم که داریم صف آراییمان را نابود می کنیم و از اختلافات بسیار کوچک و جزئی، کوه می سازیم و دشمن تراشی می کنیم و در آخر به جنگ تکفیر یکدیگر می رسیم. وهابیت نقش اساسی در ایجاد فتنه و شکاف در میان مسلمانان دارد. آنها اغلب مسلمانان را از دایره ایمان خارج کرده و به کفر متهم می کنند و در پایان کسی از مسلمانان را در اسلام باقی نمی گذارند جز دسته ای از گروه های وهابی که همگی در حال جنگ با هم هستند و اغلب آنها به صورت علنی یا مخفی با دشمنان امت از جمله آمریکا و اسرائیل تعامل می کنند.

لذا دور از حکمت است که ترامپ و اطرافیانش را همگی با یک معیار بسنجیم و آنان را احمق و ظالم تصور کنیم. با این کار، فرصت ایجاد پیمان های جدید با غیرمسلمانان از نژادها و ادیان مختلف که خود آنها نیز قربانی سیاست های حاکمان شان هستند را از دست می دهیم.

اسلام و مسلمانان می بایست یاور تمامی مظلومان جهان باشند و از این راه آنها را به اسلام بدون هیچ اکراهی دعوت کنند. حال چه این دعوت را بپذیرند و چه نپذیرند تغییری در عملکرد مسلمانان در مبارزه با ظلم و ظالم “گرچه که مسلمان ” و یاری مظلومان باشد نخواهد داشت.

– همانطور که ما با اعطای احکام عمومی نادرست به اتحاد بیشتر صفوف دشمن کمک میکنیم باعث تفرقه بیشتر در کشورهای خودمان نیز می شویم. با ادعاهای دروغین به نام “عقاید” و “توحید” باعث ایجاد طبقه بندی بیشتر میان مسلمانان و شکاف و نفرت بیشتر در میان آنان شده ایم. کلمه توحید چیزی است که باید همه ما را متحد کند و هر کس با هر انگیزه اصولی، عقیدتی یا قبیله گرایی اگر سلاحش را در مقابل این وحدت گرفت دشمن ماست و باید با او مبارزه کنیم.

تفرقه همان کاریست که جنبش جهادی از سلفی تا وهابی و داعشی انجام دادند و به جای مبارزه با دشمن واقعی، جنایات فراوانی علیه دین و ملت انجام دادند و چهره اسلام را که می بایست سبب رحمت جهانیان شود خدشه دار کردند.

خیال افکنی به انجام بسیاری از وظایف ضروری آسیب می رساند.

مبالغه در تخیل جهادی و مبارزه ای در بسیاری از متن های ادبی یا تحریک احساسات یا بیدار کردن حافظه تاریخی یک امت می تواند قابل قبول باشد اما در مورد جهاد واقعی و انجام وظیفه شرعی ما کاملا خطرناک است.

در واقعیت کنونی، قلعه های اساسی ما با سرعت برق آسا که هرگز حتی در زمان حمله مغول به کشورهای مسلمان نیز اتفاق نیفتاد در حال سقوط هستند. دشمن، قدس را تصرف کرده و جزیره العرب را تحت کنترل خود دارد و اکنون دست به کشتار جمعی در یمن زده و در مصر نفود کرده و حاکمان و ارتشیان و الازهر و رسانه آن را تبدیل به مهره هایی در خدمت خواسته های خود نموده است. با این حساب با یک ضربه نیمی از جهان عرب از دست رفته اند. شمارش بلایایی که برای جهان عرب رخ داده آنقدر زیاد است که قابل حصر نیست. از جمله:

ملت افغانستان “مروارید جهاد و سران اسلام” برای هفدهمین سال در محاصره دشمن و برادر و دوست هستند. آنها در برابر بزرگترین جنگ صلیبی در تاریخ طوری مقاومت می کنند که تا به حال کسی نکرده.

و مردم فلسطین “جواهر اسلام و قلب تپنده جهاد” در محاصره و نادیده گرفتن و مقاومتی فراموش شده به سر می برند که خیانت را از نزدیکترین برادران خود دیده اند. حامیان واقعی آنان در اعتقادات و سیاست هایشان مورد اتهام قرار می گیرند و با آنان مقابله می شود.

و دو مسجد مقدس مکه و مدینه “ستون های دین و پرچم های آن هستند که توسط موریانه یهودی از درون فرسوده می گردند. مقدسات آنها، تبدیل به آثار تاریخی و باستانی گشته، احکام دین تغییر یافته و چهره  و هویت و معماری این دو شهر مقدس را به سبک شهرهای قمار و فحشا در ایالات متحده و اسرائیل تغییر داده اند.  آل سعود هویت اسلامی را از این دو شهر زدوده و هر آنچه که مربوط به مقدسات اسلامی می شد دیگر در دریاهای معماری غول پیکر غربی که در نقطه مقابل دین و فرهنگ اسلامی قرار دارند محو شده اند و به چشم نمی آیند.

در این شرایط سخت که نیازمند اتحاد هرچه بیشتر و جمع شدن امکانات موجود در تمامی کشورهای اسلامی هستیم تا با استکبار مبارزه کنیم؛ متأسفانه شیوخ مناطق نفت نشین خلیج به دنبال ایجاد نفاق و فتنه در میان مسلمانان هستند و برای در امان ماندن اسرائیل دشمنی ساختگی ” مترسک ایران” را به مردم معرفی می کنند.

با این کمبود در مجاهدین و اسلحه و امکانات و مال، ندای استغاثه و کمک مسلمانان اویغور (در چین) وگروزنى (اتحادیه روسیه) وكشمير(هند) به همراه سرزمین اندلس ( در اسپانیا و پرتغال) که تعداد بسیار کمی هستند و اغلب مهاجرینی هستند که از کشورهای عربی مهاجرت کردند، به گوش می رسد. چگونه وارد جنگ شویم وقتی خود در گرداب فرو رفته ایم؟ گرداب فتنه و تکفیر و تفرقه؟ پس اولویت کجاست؟ یا چه چیزی را اول آزاد کنیم؟ چه وقت؟ و چطور؟؟؟

آیا می توانید خطوط کلی نحوه انجام این کار را توضیح دهید؟ من می ترسم که شعار عدم امکان دستیابی به اهدافمان، یک بهانه باشد برای ما تا  از انجام وظایف فوری و نزدیک شانه خالی کنیم.

این چیزیست که الآن به ذهنم می رسد. در پناه حق باشید.

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

گزیده ای از سخنان دکتر ایمن الظواهری " آمریکا دشمن شماره یک مسلمانان است"

 




نامه ریبال رسول: جهاد افغانستان همان جهاد برای آزادسازی فلسطین است.

همراهی با نامه ریبال رسول: جهاد افغانستان همان جهاد برای آزادسازی فلسطین است

همراهی با نامه ریبال رسول:

جهاد افغانستان همان جهاد برای آزادسازی فلسطین است.
و این یکی از حقایق درگیری میان صهیونیست و اسلام است.

– اسرائیل علیه جهاد ملت افغانستان از زمان جهاد علیه شوروی سابق و تا کنون دخالت داشته است.
– رهبران احزاب بنیادگرای افغانستان با اسرائیل در ارتباط بوده اند. دیپلمات آمریکایی در پاکستان و در کنفرانس علنی که در پاکستان برگزار شد آنها را چنین توصف کرده است: آنها از کلاه گیس برای خود آبرو ایجاد کرده اند.
– افغانستان همانطور که برای مسلمانان اهمیت بسزایی دارد برای صهیونیست ها هم مهم است. یکی از مهمترین ملت های مسلمان در این کشور زندگی می کنند و از لحاظ موقعیت جغرافیایی نیز در میان قاره آسیا، و در همسایگی قطب های نظام بین المللی آینده قرار گرفته است.
– اعراب و مسلمانان اهتمام خود نسبت به افغانستان را از دست داده اند( البته به غیر از نیروهای اماراتی، اردنی و ترکیه ای که زیر پرچم آمریکا می جنگند) و اما اسرائیل اهتمامش را نسبت به افغانستان افزایش داده است.
– چرا اسرائیل عبدالله عزام و ابو حفص مصری را ربود؟
– چرا پروژه عزام و پروژه بن لادن به یک سرنوشت دچار شدند؟
– خلبانان اسرائیلی به همراه هواپیماهای آمریکایی در افغانستان و یمن و فلسطین با یکدیگر همکاری می کنند.
– “بنیادگرایان” همان همدستان اشغالگران آمریکایی در کابل، ایجاد روابط کامل با اسرائیل را تشویق می کنند، اما جریان طالبان به آنها حمله خواهد کرد و با اشغالگر آمریکایی به زباله دان تاریخ خواهد فرستاد.

 

نوشته: مصطفی حامد – ابو وليد مصری

 

پاسخ های مصطفی حامد – ابوولید مصری به برادر ریبال رسول.
برادر / ريبال رسول
سلام علیکم
هیچ کس با زور مساله فلسطین را با مساله افغانستان در هم نیامیخته است چرا که این دو مساله در اصل یکی هستند. نه امروز بلکه از جهاد اول علیه اشغالگری شوروی این ارتباط وجود داشته است. تا آنجا که صهیونست ها خود در مورد دخالتهایشان در مساله افغانستنان در آن مرحله از جهاد مطالبی نوشتند، و این موضوع در بعضی از کتب نیز آمده است.

از مهمترین این دخالت ها :
1. مشارکت میلیاردر بزرگ یهودی – از ایالات متحده – در واسطه گری میان واشنگتن و مسکو برای دستیابی به راه حل مساله افغانستان که مصالح هر دو طرف را در افغانستان شامل شود. تلاش های وی نقش بزرگتری در دستیابی به توافقی داشت که باعث خروج ارتش شوروی از افغانستان و اتفاقات بعد از آن شد. دستیابی به حکومت چند حزبی با ریاست صبغت الله مجددی، که با کمک مالی رئیس اطلاعات سابق عربستان سعودی، ترکی الفیصل(یکی از ستون های ائتلاف کنونی سعودی – اسرائیلی، وی بیش از آنی که عرب باشد یک صهیونیست است) صورت پذیرفت.

2. افراد و سرویس های یهودی-آمریکایی پشت سر کمپین های تبلیغاتی رسانه ای (برای جهاد افغان ها) بودند که در خاک ایالات متحده آمریکا برای دعوت کادر فرماندهی افغانی و اسلامی به آمریکا برای دستیابی به این هدف تلاش می کردند.

3. ادعاهایی از طرف صهیونیست ها مبنی بر وجود روابط مستقیم با رهبران بنیادگرایان در پیشاور وجود داشته است. علیرغم این ادعاهای وقیحانه هیچ کدام از رهبران آن احزاب این ادعاها را رد و یا توجیه نکردند. بلکه یک دیپلمات آمریکایی در جریان کنفرانسی در یکی از شهرهای مهم پاکستان، آن رهبران را به افرادی تشبیه کرد که آبروی خود را با کلاه گیس بدست آورده اند. و این اهانت در روزنامه های پاکستان نیز منتشر شد. و در برابر آن رهبر بنیادگرایان سکوتی مرگبار اتخاذ نمود. و با گذشت زمان و هنگامی که این رهبران به صفوف اشغالگران آمریکایی پیوستند، مهر تایید بر این اتهامات زده شد. شکی نیست که آنها به دنبال همکاری و عادی سازی روابط با اسرائیل هستند و جریان طالبان آنها و بزرگان آمریکایی شان را به زور سلاح به زباله دان تاریخ خواهد فرستاد.

4. ادعاهای صهونیست ها مبنی بر سقط شدن افرادشان (شهدایشان!!) در افغانستان در خلال این مرحله از جهاد علیه شوروی، که صهیونست ها آنها را برای رصد جریانات میدانی به افغانستان فرستاده بودند.
– این نشان می دهد که افغانستان برای مسلمانان و همچنین صهیونیست ها از اهمیت بالایی برخوردار است. در این کشور یکی از مهمترین ملتهای مسلمان زندگی می کنند و افغانستان یکی از مهمترین موقعیت های راهبردی در قاره آسیا و در میان نیروهای بزرگ این قاره را در اختیار دارد.

اگر امروز اعراب و مسلمانان به دلایلی که می دانیم افغانستان را ترک کرده اند، اما اسرائیل چنین نکرده است ( طبعا نیروهای عربی و اسلامی از امارات، اردن و ترکیه که زیر پرچم آمریکایی علیه ملت و مجاهدان افغانستانی می جنگند از این امر مستثنا هستند). اهتمام اسرائیل (نسبت به افغانستان) بسیار بیشتر شده، نه به خاطر اینکه کسی آنها را به این امر دعوت کرده است و یا درباره ارتباط جهاد برای آزاد سازی افغانستان و جهاد برای آزاد سازی فلسطین و دیگر سرزمین های عربی و در راس همه آنها حرمین شریفین، شام و عراق و مصر و یمن و … و از اقیانوس تا خلیج از سیطره صهیونیست های اسرائیلی سخنی گفته است.

– آری، افغان ها ازخون خود مالیات اشغالگری آمریکایی را برای افغانستان پرداخت می کنند، بعلاوه مالیاتی که بر جنایات عرب (دوستان) در حق افغانستان انجام می شود، شما را از اعراب صهیونیست که در همه جا مانند مور و ملخ و در خدمت اسرائیل در سرزمین های عرب و تمامی دنیا جولان می دهند برحذر می دارم. اما این سرنوشت افغانستان است، برخلاف بسیاری از مسلمانان دیگر، طبیعت ملت مومن افغانستان عزت ، بزرگی، شجاعت و نپذیرفتن ذلت است. و این امر به خودی خود افغانستانی ها را در جایگاه مواجهه با آمریکا و اسرائیل و دشمنان اسلام در همه جا قرار می دهد.

– اما درباره دکتر عزام که اسرائیل در عملیات ربودن وی مشارکت – میدانی- داشت و طرفهای فلسطینی و پاکستانی و افغانستانی نیز همکاری داشتند.
– ایده دکتر عزام در ذات خود خوب بود، و آن مقاومت مسلحانه علیه اشغالگری صهیونستی تا آزادی فلسطین بود.

اما حداقل دو اشتباه داشت:
اول: نداشتن تصور کامل از مقاومت مسلحانه ای که به آزادی فلسطین منجر شود. این امر مسلتزم بسیج تلاشهای بزرگ داخل فلسطین و پیرامون عربی و عمق اسلامی آن است.

دوم: اینکه وی مشورت و هماهنگی لازم را با نیروهای فلسطینی همسو با این تفکر انجام نداد و در نتیجه در ابتدای راه بین آنها برخورد ایجاد شد. تا اینکه با رَدّ (از طرف گروههای اسلامی و فلسطینی) و تهدید از جانب جریان فلسطینی که به دنبال عادی سازی روابط با اسرائیل و منافع شخصی از طریق تفاهم با اسرائیل زیر سایه آمریکا بودند، مواجه شد.

– شاهد هستیم که اینها همان اشتباهات بن لادن در مشورت نکردن در انجام عملیات بزرگی همچون “جهاد علیه آمریکایی ها برای خارج کردن آنها از جزیرة العرب” بوده است. وی گمان می کرد که با انجام دو یا سه عملیات توسط سازمان القاعده این کار انجام خواهد شد. پروژه عزام و بن لادن با ناکامی در وصول به نقاط مثبت پایان یافت اما نکات منفی آن همچنان ادامه دارد خصوصا در زمینه فکر و عمل سازمانی .

اما در مورد حادثه ربوده شدن یکی از فرماندهان القاعده در افغانستان (ابوفحص مصری) در خلال دیدارش با جوانانی از فلسطین برای گفتگو در مورد مسائل مشترک جهادی.

در سیاست عملیات های پیشگیرانه و تهاجمی انجام می گیرد که اسرائیل دائما از آن علیه دشمنانش و حساسیت خاصی که نسبت به فکر جهادی دارد استفاده می نماید چرا که می داند این مساله وجود او را تهدید می کند.
این عملیاتی که هواپیماهای آمریکایی آن را به اجرا درآوردند نشان می دهد اهداف اسرائیل و آمریکا کاملا یکی است. هواپیماهای آمریکایی در افغانستان تلاشها را در نطفه خنثی می کنند تا شاید بتواند امنیت اسرائیل را در آینده دور تامین نماید.

سپس هواپیماهای آمریکایی با هماهنگی و همکاری کامل با خلبانان اسرائیلی نیروهای چند ملیتی را جابجا می کنند. صرف نظر از اینکه این هواپیماها با علامت نیروی هوایی آمریکایی باشند و افغانستانی ها را بکشند یا ملت یمن را در حالی که علامت نیروی هوایی سعودی و اماراتی را دارند به قتل برسانند. و یا فلسطینی ها را بکشند در حالی که علامت ستاره داوود اسرائیلی را بر روی خود دارند. اینها همان هواپیماها و همان خلبان ها، همان اهداف و همان جنگ هستند حتی اگر بخواهند ما را از این حقیقت دور نگه دارند.

و فراموش نمی کنیم آنچه که اخیرا اجرا شد. بلند شدن هواپیماهای بدون خلبان اسرائیلی و 3000 حمله هوایی برای قتل و ربایش افراد در افغانستان و با هماهنگی نیروهای کانادایی و آلمانی . و آنچه که خلبانهای اسرائیلی از ابتدای جنگ آمریکا تا کنون در افغانستان انجام داده اند. همانطور که سلاح های اسرائیلی اکنون در آنجا وجود دارد. بعلاوه نیروهای نظامی اسرائیلی که از کارکشتگان جنگ های نامتقارن و آزاد سازی و جنگ های چریکی هستند. این امر نه فقط در افغانستان و قبل از آن ویتنام، بلکه از زمان جنگ جهانی دوم و جنگهای مردمی علیه ارتش آلمان در اروپا وجود داشته است.

اسرائیلی ها دائما در عملیات هایی که علیه افغانستان و مردم آن بوده است مشارکت داشته اند. و آن را به عنوان دفاع از جاه طلبی های خود قلمداد می کنند. آنها نیاز ندارند که کسی برای آنها شرح دهد که مصالح آنها چیست و یا چقدر خطرناک است که هر کدام از ملت های مسلمان بخواهند آزادانه به آن آزمندی های یهود دست اندازی کنند، پس به ملت افغانستان چه کار دارید؟ کشوری که از لحاظ جغرافیایی در موقعیتی مستحکم از شمال و جنوب در قاره آسیا قرار گرفته و در مجاورت مهمترین قطبهای آسیا و نظام های بین المللی آینده قرار دارد؟؟

– این مساله نباید مسلمانان را به گوشه نشینی، ترس و در لاک خود فرورفتن و احتیاط بیش از حد و یا انکار و چشم پوشی حقایق سوق دهد (تا با این کار اسرائیل را تحریک کنیم) زیرا اسرائیل برنامه ای جهانی دارد و هیچ مساله ای باعث تحریک او نمی شود و تنها چیزی که اسرائیل را تحریک می کند، تهدید برنامه جهانی اوست.

– در این میان یک حقیقت ذاتی وجود دارد و آن ارتباط کامل میان آمریکا و اسرائیل است. حقیقتی که بر اساس آن هر دو طرف دائما و در بالاترین میزان با یکدیگر در ارتباط هستند و هیچ کس این ارتباط را ایجاد نکرده است. سیاست های آمریکا در کشورهای عربی به شکل خاص و کشورهای اسلامی به شکلی عمومی مرتبط با برنامه های اسرائیل است. در نتیجه هر گونه تلاش برای آسیب رساندن ویا مواجهه با اهداف استعماری آمریکا در هر نقطه از کشورهای اسلامی، کاملا مصالح اسرائیل را خدشه دار می کند.

– بر اساس این حقیقت جهاد ملت افغانستان یک جهاد واقعی در راه آزادی فلسطین است. آمریکایی ها و اسرائیلی ها بی آنکه به صورت علنی آن را به جهاد افغانی ها نسبت دهند، به آن اقرار نمودند. این حقیقت از درگیری میان صهیونیست (یهودی/ آمریکایی/عربی) و اسلام و ملتهای مسلمان در هر کجای دنیا که باشند برداشت می شود.

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه)
www.mafa.world/fa

 

نامه ریبال رسول: جهاد افغانستان همان جهاد برای آزادسازی فلسطین است.