نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

(( زمانی که خداوند عزت را برای اسلام قرار داد ، افغان را برگزید تا مسلمان باشند))

نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

 

– ناتوانی امریکا در جاده بین المللی کابل_غزنی تحقیر آمیز بود و شکست پی در پی حملات هوایی تحت حمایت آنها نشانه هایی خطرناک از توانمندی های آنها بر روی زمین دارد. و تاثیر آن در هر جنگ زمینی علیه نیروهای نظامی ایالات متحده در سراسر جهان و یا علیه ارتش اسرائیل در ابتدای آزادی فلسطین چشمگیر خواهد بود.

– قطع همه جاده های منتهی به غزنی و استفاده از کمین در جاده بین المللی به همراه حملات فرعی به منظور از کار انداختن مراکز دولتی نزدیک به جاده , یک کاربرد هوشمندانه و خلاقانه از,استراتژی فروپاشی شهر ها بود.

– حمله به شهرها یک راه موثر برای آزاد سازی خانواده های مجاهدین است. در غزنی ۴۰۰ اسیر از طالبان آزاد شدند.

– نیروهای طالبان شهر را به منظور حفظ زندگی غیر نظامیان از حملات هوایی ایالات متحده که دهها نفر از مردم بی گناه غزنی را به قتل رسانده اند , ترک کردند و در ۳ کیلومتری مرکز شهر پراکنده شدند, سه چهارم مساحت ولایت غزنی کاملا آزاد و تحت حمایت طالبان است.

– تلفات دشمن علاوه بر 240 کشته و ۳۵۰ مجروح ۳۰ کشته از نیرو های ویژه محلی و ۳ خلبان افغان همراه با هلی کوپترهایشان بوده است.

– غنیمت های به دست آمده از نبرد غزنی بیش از حد انتظار بود و برای چندین عملیات بزرگ علیه شهر های مهم کافی بود . حتی زمانی که جنبش طالبان در اوج قدرت بود اینچنین غنایم فراوانی به دست نیاورده بود.

– مجاهدین از هیچ گونه کمکی به مردم دریغ نکرده و از اموال دولتی، تلفات جانی ناشی از بمباران هوایی را جبران میکردند.

– روابط طالبان با مردم غزنی همیشه فوق العاده بوده و هست , از جمله شیعیان که نقش بزرگی در این شهر و کل ایالت دارند. و این شوک بزرگی برای کابل و تبلیغات آنها بود که میگفتند قتل عام ها ضد شیعه در غزنی صورت خواهد گرفت اما درک متقابل و همکاری میان طالبان و همه ساکنان از جمله شیعیان حکمفرما بود.

– عملیات فرار از کشتی غرق شده نظام, در میان ارتشیان, دولتمداران و گروه های مسلح ; ازجمله پلیس و شبه نظامیان افزایش یافته ونفوذ طالبان در دستگاه های دولتی، نظامی وغیر نظامی ; با نفوذ دولت و نیرو های اشغالگر رقابت میکند و حتی در بسیاری از بخش ها، بهتر از آن ها عمل می کند.

– وفاداری مردم به طالبان آن ها را قادر به سقوط استراتژی امنیتی ترامپ در افغانستان کرد. دیگر نه اشغالگر و نه رژیم حاکم می تواند جمعیت شهر را کنترل کند. طالبان, یک فضای وحشتناکی را ایجاد کرده که اشغالگران را هر جا که هستند دنبال میکند.

ودر نتیجه:دولت با حضور نظامی در محیط خارجی خود; تا زمان آزاد سازی کامل; نقش خود را تنها به اداره یک سیستم لجستیک و تغذیه غیر نظامیان و تامین نیازهای حیاتی آنها که تحت کنترل طالبان بودند کاهش داده در حالی که طالبان به یاری و حضور مخفیانه یا نیمه عمومی داخل شهرها دست یافته بودند.

– شهرهای افغانستان به دست طالبان افتاده اند; تجربه, قدرت, اعتماد به نفس, حمایت های مردمی و پشتیبانی اکثر سربازان و بسیاری از رده های نظامی مختلف; از دستاورد های نبرد غزنی بود .

– طرح ایالات متحده در استفاده از داعش برای مقابله با طالبان یا تخریب آن ها ; با حملات علیه مردم و شیعیان ناکام ماند; بدین منظور داعش به یک بخش از سیستم فساد اداری در کشور تبدیل شد; و با قدرت های بزرگ; برای اجرای عملیات جنایی عادی یا تسویه حساب های شخصی و یا به منظور پوشش فساد از طریق بمبگذاری و آتش سوزی; همکاری می کند.

– پیام ترامپ در تویتر با عنوان واگذاری افغانستان به شرکت “بلک واتر”; پس از, از پا دراوردن نظامی تمام نیرو های موجود; و استفاده از تمام حقه های سیاسی ممکن ; و شکست فشارهای مذهبی و مجازات جهاد افغان توسط گردان “قاطران فتوا” وابسته به “گاو بنی اسرائیل” در عربستان سعودی; نشان از یک جستجوی امریکایی; جهت پوشش مناسب برای فرار از افغانستان منتشر شده است.

نوشته: مصطفی حامد – ابو وليد مصری

 

همانطور که نبرد غزنی نقطه عطفی در مسیر عملکرد نظامی طالبان بود; نقطه عطفی نیز در مسیر آزادسازی افغانستان بود و در شرایط مبارزه علیه ارتش دولت های بزرگ که دارای بالاترین سطح تکنولوژی هستند و محاصره کامل از طرف قدرتهای بین المللی؛ به مجموعه ای  از نوآوری ها که باعث به روزرسانی تعدادی از مبانی جنگ چریکی شد، دست یافته است.

و کاملا برعکس; حقیقت عملکرد نظامی امریکا برملا شد; و در روز روشن و در مقابل تمام جهان شکست او در یک نبرد بزرگ ; باعث جلب توجه و بیداری جهان شد. ارتش ایالات متحده در جاده بین المللی, تحت پوشش هوایی انواع هواپیماهای مدرن; و با پیشقراولی سربازان ارتش مستعمره افغانی و پس از آن یک سپر دیگر از مزدوران بین المللی وارد نبرد می شوند.

ارتش ایالات متحده پس از تلاش های فراوان ۵ روزه; با نیرو های خود و نیروهای هوایی و مزدورانشر، در عبور از کمین مجاهدین در مقابل ولایت(میدان ورداک) شکست میخورد. امریکایی ها جنازه های کشته شدگانشان را روی زمین میکشند و با شرم و حیرت به کابل باز میگردند.

طالبان در کمین (میدان ورداک) , بخشی از گروه های خود را برای حمله به نزدیک ترین مراکز نظامی فرستاد؛  طوری که با آتش بس کنار بیایند  و در آنچه که در جاده بین المللی به آن ها مربوط نیست دخالت نکنند. انواع هواپیماهای امریکایی, در شکستن کمین ها و یا حتی کم کردن شدت آن ناکام ماندند.

برای پوشش فاجعه ای که در شهر استراتژیک غزنی(۱۵۰ کیلومتری غرب کابل) و یکی از هشت شهر مهم کشور “از جمله پایتخت”که همگی نمادهای قدرت اقتصادی, مسائل استراتژیک و تاریخی هستند برایشان پیش آمد و همینطور شکست در مقابل کمین مجاهدین افغان; در تاریخ (۸/۱۵) نیروهای هوایی ویژه ایالات متحده به غرب ایالت فراه رهسپار شدند; و به ۴ روستا حمله; و خانه های آن ها را ویران کردند; و ۱۶ نفر از زنان و کودکان را به قتل رساندند. سپس کوماندوها با پیروزی به کابل باز میگردند تا تصویری که در جاده بین المللی نسبت به میدان ورداک, مخدوش شده بود را بازسازی کنند. با این کار آمریکا روحیه سربازانی که بزرگ ترین پیروزی آنها شبیخون زدن به روستاها و کشتن ساکنانش و به اسارت بردن پیرمردان و زنان و کودکان در زمان بازگشت به وطن بوده است را افزایش می دهد. آن ها با ارتکاب این جرائم جنگی مفتخر به گرفتن مدالهای ارتش می شوند.

قرار بود شخصیت های مهم امریکایی (یا اسرائیلی ها که در تجارت تریاک, الماس, اورانیم و پروژه های اطلاعاتی شریک هستند) بزودی در غزنی حضور یابند. دشمن برای سنجش قدرت دفاعی طالبان، شروع به ارسال نیروهای ویژه افغان کرد تا اگر به اندازه کافی ضعیف باشند نیروهای هوایی خود را جهت ثبت “سوژه” های قهرمانی  جنگی که درآن مبارزه نکردند؛ بفرستند. اما اولین هلیکوپتر افغانی زیر آتش سنگین مسلسلهای طالبان قرار گرفت و سقوط کرد و هر کس که در آن بود را به درک واصل کرد.

در غزنی آمریکایی ها به راه حل جادویی پناه بردند که در نبردهای واقعی راهی به غیر از آن ندارند. راه حل جادویی آنها نیروی هوایی است که بازارها و محله های مسکونی را به رگبار می بندد تا آنجا را به گورهای دسته جمعی تبدیل کند.

 آنها اگر یک موقعیت نظامی را از دست بدهند و نتوانند آن را باز گردانند نیروهای ویژه خود را به روستاهای دور دست پرواز می دهند ودر تاریکی شب با درگیری و اتش زدن و تخریب خانه ها و مساجد و رها کردن سگ های وحشی برای جمعیت وحشت زده ای که آن ها را در میدان های روستا و در جشن شیطانی برای ایجاد رعب و وحشت جمع کرده اند; قدرت نمایی میکنند. سگها را به جان اجساد شهدا می اندازند و سرانجام این جشن با انتقال “زندانیان تروریست” متشکل از زنان سالخورده و کودکان با هلیکوپتر ها به اماکن ناشناخته; پایان می یابد.

این همان ارتش امریکایی است که همه استعداد ها و قدرتش در نبرد شهر غزنی جمع شد. و آتش معرکه در مرکز افغانستان و نه در شهری دور افتاده زبانه می کشید. جنگ های پی در پی; نه برای یکی دو ساعت; بلکه به مدت پنج روز یا بیشتر ; که از کابل تا شرق غزنی و از غزنی تا غرب ولایت زابل امتداد داشت. جایی که مجاهدین جاده های بین المللی را قطع کردند تا هیچ گونه کمک رسانی از قندهار به غزنی صورت نگیرد; همانطور که مسیر اتصال ولایت غزنی به دو ولایت مرزی باکتیا و باکتیکا را قطع کردند.

 

بزرگ ترین مانور نظامی در تاریخ جهاد:

مجاهدین برای اولین بار با عزم راسخ و اجرای دقیق، برنامه ریزی یک جنگ پیچیده که بین سه ایالت{ از میدان ورداک تا غزنی و سپس زابل }بود را  نه به مدت چند ساعت بلکه چند روز پیاپی را هماهنگ میکنند؛ این یک تمرین واقعی و مانور با مهمات واقعی بر یک نمونه واقعی به منظور آزادسازی کابل بود.

این هماهنگی گسترده بین چندین ایالت در یک چارچوب واحد است. این اتفاق حتی یک بار هم در زمان مبارزه علیه شوروی رخ نداد  زیرا پاکستان و جنبش های “جهادی” فاسد مستقر در پیشاور مانع هر گونه همکاری میان ایالت ها و یا حتی همکاری بین قبایل شدند.

– اگر در یک تحلیل واحد ضعف نظامی و روانی در ارتش آمریکا و خلاقیت طالبان در برابر آنان را با هم جمع کنیم، تصویر ویژگیهای خسارت های جهانی مورد انتظار در آینده واضح خواهد شد. که پرچمدار آن، ارتش آمریکا با حمایت نیروی هوایی اش از بالا و سربازان مستعمره(ناتو-عرب-مسلمانان-مزدوران دولتی)در پیشاپیش سپاه قرار دارند و در مقابل تمامی آنها مسلمانان معترض به سرکوب نظامی و سیاسی و غارت اقتصادی حاکمانشان، خواهند بود. آنچه که در افغانستان از زمان جنگ شوری و حتی جنگ آمریکا رخ داد و همچنین نشانه ی مهمی که درجنگ غزنی به آن میرسیم، بزرگترین نشانه نزدیک شدن جهاد آتی برای آزادسازی فلسطین است. به همین دلیل درک این درس ها یک واجب جهادی مقدس است.

بعد از آنکه همه چیز آرام شد; هیچ مشکلی برای باقی ماندن طالبان در شهر غزنی نبود _به جز یکی دو مورد _ که تحت محاصره و انحلال بودند و نیرو های امنیتی با نا امیدی کامل در داخل آن به شدت درگیر شدند؛ چرا که رسیدن کمک های زمینی و هوایی به آن ها غیر ممکن بود.

– مجاهدین طالبان موفق به آزادی 400 نفر از اسرایشان از زندان شهر شدند تا دستاورد دیگری به سایر دستاوردهای آزادسازی شهر بیفزایند، اسرایی که دشمن حاضر به آزادی آنها نبود یا حتی وجود آنها  را نیز منکر میشد.

– در اواخر روز سوم آزادسازی, هواپیمای ایالات متحده , برنامه معمول خود را از بمب گذاری بازارها و سپس محله های شهر; اغاز کردند. بعد از آنکه ده ها غیر نظامی کشته شدند و ده ها محله اتش گرفت, طالبان متوجه شدند که به منظور حفظ جان غیر نظامیان و رزق و روزی مردم  در بازار , باید از شهر خارج شوند.

– و با توافق با غیر نظامیان, نیروها پیروزمندانه از شهر خارج شده و در محدوده سه کیلومتری مرکز شهر پراکنده شدند. جایی که به گفته مجاهدین بیشتر مناطق استان تحت نظارت مستقیم جنبش طالبان است(۷۵% ازاستان).

– این خلاصه ای از آموزه  سیاسی/ نظامی استعمار آمریکاست. در همه جنگ هایش غیر نظامیان را هدف قرار می دهد یا در جنگ های تن به تن مثل افغانستان و عراق و یمن و سوریه کشتار می کند ; یا همانطور که در مورد ایران و ونزوئلا و کره شمالی اتفاق می افتد از حربه تحریم استفاده می کند; و در حالت اول مردم از حامی مجاهدین بودن تبدیل به یک عامل فشار جهت متوقف کردن یا دور کردن آن ها به منظور حفظ جان غیر نظامیان می شوند.

 ودر حالت دوم فشار آنقدر ادامه پیدا میکند تا یک انقلاب مردمی علیه حکومتی که در ابتدا مورد تایید مردم بود، صورت بگیرد. و یا جنگ داخلی اتفاق بیافتد و یا مردم عصبانی را به خیابانها بکشند تا مهره های بانکهای بین المللی، رهبری توده ها را در “انقلاب رنگی”یا “بهار سیاه” که برای مردم مخرب است, عهده دار شوند. ثروت ملی هدف اول هر تجاوز امریکایی است; خواه تجاوز نظامی تلخ باشد خواه جنگ اقتصادی ظالمانه. لذا در هر مواجهه با استعمار امریکا و اسرائیل لازم است پیش از هر چیز این حقیقت را در راس محاسبات خود قرار داد.

 

حمایت شهروندان:

مجاهدین طالبان روش هایی را برای خنثی سازی اثرات حملات هوایی در موقعیت های خود و در طول عملیاتشان, توسعه دادند اما روش های حفاظت از شهروندان کاملا متفاوت است و لازمه ی آن تغییر در استراتژی عملیات شهرهاست; علی رغم وجود نیروهای دولتی و تمرکز نیروهای اشغالگر در پایگاه های هوایی که سلاحی بازدارنده برای جلوگیری از عملیات آزاد سازی و توقف آن در آستانه شهرهاست، مجاهدین به عنوان جایگزین موقت برای حمله به شهرها /و شاید آمادگی برای همان حمله/ به راهبردی برای تسلط به  شهرها از داخل اکتفا می کنند.

 نبرد غزنی یک برنامه ایده آل از هر دو استراتژی بود. راه و روش امریکا برای نابودی روند آزادسازی در آستانه شهرها  و سبک طالبان در کنترل داخلی شهرها و تبدیل دستگاه استعماری شهرها به یک دستگاه لجستیک صرف;  جهت خدمت به شهروندان و فراهم کردن نیازهای معیشتی آن ها; بدون آنکه در حقیقت آنها را کنترل کند. طالبان در همه جا حضور دارند; در یک حضور مخفیانه خود را به عمق ادارات نظامی و غیر نظامی میرسانند ودر یک حضور نیمه مخفی دیگر; هیچ کس جرات برخورد با آنها را ندارد و دولت نیز از مقابله با آنان اجتناب می کند چرا که همانند قله کوه آتشی است که اگر حرکت کند سواحل و بنادر دولت را میسوزاند. مانند كوهی که در اطراف وجود دارد و تا حاشیه های شهر کشیده شده و این وضعیت غزنی قبل از جنگ است که دوباره به آن بازگشت تا وقتی که استراتژی جدید با بهره گیری از آموزه های با ارزش غزنی پخته تر شده و عملی گردد.

 

غنایم به دست آمده از جنگ و جبران خسارت ها:

غنیمت های جنگ بسیار زیاد و بی سابقه بود. به غیر از غنیمت های شهرهایی که پس از حکومت کمونیست در افغانستان سقوط کرده بود و گروه های احزاب غیر مجاهد و ارتش های خائن که در مناطق مرزی پاکستان بودند بر سر غارت آن مسابقه داشتند و کمترین ها نصیب مجاهدانی شد که جنگیدند. اما این بار قضیه فرق میکند; نه درگیری, نه خیانت و نه دخالت های پاکستان که پروسه فساد به نفع ایالات متحده را تنظیم و مدیریت میکند.

حتی هنگامی که طالبان در قدرت بودند این همه اسلحه و تجهیزات نظامی به دست نیاورده بودند و طبق منابع طالبان, بیش از صدها وسایل زرهی و وسایل نقلیه نظامی به غنیمت برده شده و این سلاح ها بیش از سی کامیون نظامی را پر کرده بود که تاکنون به صورت دقیق آمار آن محاسبه نشده است.

منابع مالی به غنیمت برده شده از مرکز اداری ارتش اتاق های پر از اسکناس بود در حالی که سربازان ارتش ۳ ماه است که حقوق خود را دریافت نکرده اند ; وقتی طالبان به وجود آن آگاه شدند تعدادی از سربازان را آوردند تا اموال ارتش را وارسی کنند و میزان فساد دولتی و بی عدالتی آن نسبت به سربازان را برآورد نمایند.

بوسیله کامیون هایی که طالبان به غنیمت بردند, تعداد زیادی از سربازان که داوطلبانه تسلیم شده بودند را برای بازگشت به ولایتشان به ایستگاه های اتوبوس خارج از شهر رساندند. سربازان اسلحه, لباس و کفش های نظامی خود را گذاشتند و رفتند.

 دشمن به بمباران غیر نظامیان در بازارها پرداخته بود اما مجاهدین در عوض از اموال دولتی موجود در شهر و بعضی غنیمتهای نظامی مانند; پانل های خورشیدی, به عنوان جبران خسارت به مردم پرداخت کردند. دوستی و همکاری بین طالبان و جمعیت شهر از جمله شیعیان که نقش بزرگی در شهر غزنی و کل ولایت داشتند, زیاد شد. حکومت کابل از قتل عام های آینده در شهر، توسط طالبان علیه شیعیان شایعه ساخته بود; اما آنچه رخ داد تعجب دولت و رسانه های او که فتنه را میان مردم ترویج می کنند،برانگیخت.

 

داعش جزئی از رژیم حاکم:

رفتار طالبان با شیعیان در شهر غزنی و کل استان، اسلامی و منصفانه بود. همانطور که با همه ی مردمی که بعد از سلاح ایمان،  آن ها را ذخیره جهاد و ستون پیروزی های خود میداند، رفتار میکند.

داعش در ایجاد اختلافات فرقه ای که آمریکا آن را راهکار اساسی پیروزی در افغانستان میدانست, ناکام ماند. به طوری که هر ضربه داعش با هدف فرقه ای یا قومی قبل از انکه طالبان آن را انکار کنند، مردم فورا به ریشه داعشی آن پی میبردند. هم اکنون داعش بعد از ناکام ماندن در تخریب مجاهدان و ایجاد فتنه, به برخورد جنایی مرتبط با درگیری میان مراکز قدرت در داخل نظام تبدیل شد. از جمله: ترور, بمب گذاری یا حملات هماهنگ در به غارت بردن و یا سوزاندن اسناد و مستندات مربوط به فساد و نقض جدی قانون. داعش یکی از مهمترین نیروهای فساد در نظام سیاسی را تشکیل میدهد. روزی همه به خدماتش محتاج خواهند شد و از اینکه دیگران از او علیه خودش استفاده کنند, میترسد.

 مدیران داعش هر کدام ویژگی و معایب مشابه دارند آنها در عین دوستی، دشمن همه هستند. اشغالگر وارد زمین بازی شده است. او از داعش در برابر هم پیمانان خود در حکومت  استفاده میکند و در صورتی که  داعش بیش از حد حماقت کند و به منافع امریکا و متحدانش اسیب برساند، جام خشم و مجازات خود را بر سر این سازمان میریزد.

 

تغییر در عملکرد حکومت:

همانطور که اشاره کردیم، طالبان به شهرها به ویژه پایتخت نفوذ کرده اند که اغلب حضورش نامحسوس است و در خارج از شهر حضور گسترده و مسلحانه قوی دارد لذا ایجاد هر گونه چالش برای این حضور طالبان، مشکلات فراوانی را برای رژیم دربرخواهد داشت. به خصوص برای اشغالگر که از جنگ مستقیم در مناطق روستایی اجتناب می کند چه رسد به درگیری در شهرها با تمام پیچیدگی ها و سختی مساله.

هم اکنون وفاداری واقعی اکثر جمعیت مردمی، از آن طالبان است و حتی حکومت نیز برای به دست آوردن اندکی از این وفاداری مردم اقدام به ارائه خدمات شهری و تسهیلاتی در کسب و کار مردم نموده است اما یقینا با این کارها نمی تواند وفاداری مردم را به دست آورد زیرا حکومت فقط یک سرویس تدارکاتی است که برای دولت مخفی طالبان در درون شهرها کار می کند. با این راه، مردم از شر نیروی هوایی ایالات متحده در امان خواهند ماند.

نبرد غزنی توانایی نیروهای طالبان را  با حمله به شهر بزرگ در عرض چند ساعت افزایش داد (بدون شک پشتیبانی دستگاه های مستقرطالبان در شهر و شاخه های آن در همه جا، دارای اهمیت فراوانی است). تجربه غزنی نشان داد که پس ازهر نبرد شهری می بایست به سرعت شهر را ترک کرده و غنایم را در محلی دور پنهان نمود تا توسط هواپیماها مورد بمباران قرار نگیرد. این غنیمتها باعث افزایش شانس حملات بعدی به شهرهای بزرگ و کوچک شده و اعتماد به نفس مجاهدین را بالا می برد که نتیجه آن سیطره بهتر بر شهرها خواهد بود. با توسعه این استراتژی در آینده و با توجه به معادلات جنگی بی سابقه ای از هر نبرد دیگر، رفته رفته به آزاد سازی کامل خواهند رسید.

 

پاکستانی ها کجایند؟؟

 پنج روز پس از کنترل شهر، مجاهدین از شهر خارج شده و در حدود سه کیلومتری مرکز شهر مستقر شدند.  کمین ها از جاده بین المللی مقابل ولایت میدان ورداک برداشته شد. ارتش محلی حدود 5000 سرباز به غزنی فرستاد که بیشتر آنها با هلیکوپتر منتقل شدند. بقیه نیز زمینی و با حدود 100 خودروی زرهی و یک کامیون وارد شهر شدند.

هنگامی که سربازان به غزنی رسیدند، از شهروندان می پرسیدند: “پاکستانی ها کجا هستند؟” مردم گفتند: نه، نه پاکستانی نبودند، بلکه افغانهایی بودند که به زبان پشتو سخن می گفتند.

یک سرباز شگفت زده از آنها پرسید: ” پشتو همانند چیزی که ما با آن صحبت می کنیم؟” آنها به او گفتند: بله

سربازان شگفت زده شدند زیرا فرماندهان آنها در کابل گفته بودند که غزنی توسط پاکستان مورد حمله قرار گرفته است.

 

کاروان نظامی کجاست؟

در جریان جنگ در غزنی، دولت گزارش داد که یک کاروان از ارتش محلی برای نجات غزنی حرکت کرده است. برای رسیدن کاروان از جاده حدود سه ساعت زمان نیاز است.  اما چند روز به طول انجامید و از کاروان ارتش هیچ خبری نرسید نه در غزنی و نه میدان وردک. تا اینکه مردم گفتند: “کاروان ارتش افغانستان راه خود را گم کرده است.” اما پس از اعلام خروج مجاهدین از غزنی، کاروان ناگهان در جاده ظاهر شد، بدون اینکه بگویند راز ناپدید شدنشان چه بود.

کماندوها کجایند؟؟

یکی از رازهای دیگر این نبرد ناپدید شدن گروهی از نیروهای کماندو افغان است، که در حومه غزنی از هلیکوپتر فرود آمده و تعداد آنها بین هفتاد تا صد سربازبود. اما هیچ یک از آنها به غزنی نرسید و هنوز هم جستجو برای یافتن آنها ادامه دارد که به احتمال زیاد آنها در حال حاضر در روستاهای خود مشغول درو کردن محصول از زمین های خود هستند.

نبرد غزنی بسیاری از علامتهای سوال را درمورد ارتش افغانستان مطرح کرده است. درمورد تضعیف روحیه ارتش و افزایش موارد فرار سربازان خصوصا در زمان عملیات که در نبرد غزنی موارد فرار و یا تسلیم به وضوح دیده می شد.

علاوه بر این بسیاری ازمردم به این نتیجه رسیده اند که طالبان و ارتش هر دو افغانی هستند و حضور اشغالگر هرچقدر که به طول بیانجامد بالاخره رو به زوال است {کافران فانی هستند و مردم افغانستان باقی خواهد ماند} و در نهایت این افغانها هستند که در افغانستان باقی می مانند لذا تعدادی از سربازان ارتش را ترک کرده اند. از جهتی دیگر بسیاری از سربازان مدتی است حقوق خود را دریافت نکرده اند و در تامین نیازهای خانواده خود با مشکلات اساسی مواجه شده اند.

طالبان پیام خود را به اشغالگر این چنین اعلام می کند: تجربه غزنی در شهرهای دیگر نیز تکرار خواهد شد و کابل از آنِ ماست و بالاخره اگر دشمن از آن عقب نشینی نکند؛ با قدرت تمام وارد آن خواهیم شد.

پیام ترامپ در تویتر:

درمورد این رئیس جمهور چاق ضرب المثل عربها صدق می کند که می گویند:(جسم چارپا و آرزوی گنجشکی). این گنجشک چاق پیر زیادی پیغام می فرستد و ادعا دارد، تا جایی که پیامهایش جزو اخبار تلخ صبحگاه درمورد بلایای آیندۀ جهان شده است.

او یک بار گفته بود که قصد دارد افغانستان را به آقای “پرنس” بنیانگذار شرکت بلک واتر واگذار کند. بر کسی پوشیده نیست که این موسسه را تعدادی از مجرمان ابوظبی تاسیس کرده اند و نفش اساسی در جنگ علیه یمن دارند. ترامپ قصد دارد افغانستان را به این شرکت اطلاعاتی سپرده و افغانستان  را برای همیشه ترک کند تا با داشتن وقت بیشتر به چرای گاوهای شیرده عربستان و شیخ نشینان نفتی خلیج بپردازد. جایی که با کمترین اشاره از وی، اموال عظیمی به جیبش سرازیر می شود.

از آغاز آشکار بود که آنچه ترامپ آن را “استراتژی جدید در افغانستان” نامید، چیزی نبود جز ادامه شکستهای حکومت بوش و اوباما در افغانستان. ترامپ به ارتش خود اجازه داد تا با وحشی گری تمام به کشتار و اسارت غیر نظامیان و بمباران منازل و مساجد و مدارس بپردازند. این مساله باعث شد تعداد بیشتری اسلحه به دست به صف مجاهدین طالبان ملحق شوند تا از سرزمین خود علیه اشغالگر جانی دفاع کنند.

مانورهای مذاکره، همگی شکست خوردند; زیرا تعهد به نظام حاکم در کابل و مشارکت در آن و باقی ماندن نیرو های اشغالگر به صورت قراردادهای دفاع و همکاری مشترک، تنها معنای آن بود.

و كمپین مذهبی که (گوساله بنی اسرائیل) در ریاض ان را تامین و هدایت میکرد، شکست خورده و قاطران فتوا چیزی جز نفرین مسلمانان جهان عایدشان نشد تا جایی که حتی کودکان هم به تقلبی بودن این علما پی بردند..

شکست خیره کننده غزنی در جواب به همه فتنه های امریکا بود و یک هشدار روشن به شکست کابل با توانایی انجام این کار داشت و نشان داد که محاسبات شکست پایتخت، دیگر به تلاش نظامی ایده آل مربوط نیست ; بلکه به امنیت شهروندان از عواقب معادله ای که اشغال به منظور حفظ وضعیت موجود قرار داده است، بستگی دارد و آن معادله این است:”امنیت غیر نظامیان در مقابل امنیت شهرها.” یا به عبارت دیگر؛ از شهر ها دوری کنید تا مردم را نابود نکنیم و شهرها را نسوزانیم.

–دشمن امریکایی برای بار سوم یا چهارم آنچه را که در دیگر شهرهای آزاد شده توسط مجاهدین طالبان ثابت کرده بود، در غزنی نیز ثابت کرد; به خصوص در قندوز و فرا.

به علت نامعلومی به مدت ۳ روز، بدون بمباران تلافی جویانه ، در غزنی منتظر ماندند. احتمال میرود این به منظور جستجوی سرنوشت شخصیتهای مهم امریکایی و اسرائیلی در شهر بود. اما در ۸۱ ساعت اخیر _ از پنج روزی که مجاهدین شهر را گرفته بودند_بمباران وحشیانه معمولشان شروع شد. تعداد زیادی از غیر نظامیان شهید شدند و صدها مکان تجاری آتش گرفت و اقتصاد شهر نابود شد.

علیرغم تمامی اینها، حقیقت اینست که: یا آمریکایی ها از افغانستان کناره گیری میکنند يا با شكستی که در قرن 19 مبارزات بریتانیا را مورد حمله قرار داده بود، مواجه می شوند.

ممکن است آقای( پرنس)، معامله اشغال افغانستان و سرکوب مردم آن را بپذیرد که در نتیجه سرنوشت او و مردانش آویزان شدن بر تیربرق های کابل خواهد بود.

در آن روز ترامپ شکست را به یک شانس تبدیل خواهد کرد و آقای “پرنس” را به اتهام سهل انگاری و نقض شرایط قرار داد منعقد شده، سرزنش خواهد کرد. سپس در حالیکه نامش را در لیست تحریم های آمریکا_ که به تدریج تا تمام جهان گسترش پیدا میکند به جز خود آمربکا…و در کنارش اسرائیل _  درج می کند، پرداخت بودجه شرکتش را متوقف کرده و حساب ها و دارایی هایش را مسدود می کند.

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه)
www.mafa.world/fa

 

نبرد غزنی نقطه عطفی در عمليات آزادسازی افغانستان

 




سیاست زمین سوخته و تخریب شهرها

سیاست زمین سوخته و تخریب شهرها

سیاست زمین سوخته و تخریب شهرها

سوال از سوریه به ابو ولید مصری :

– به ما کمک کنید، راه حل سیاست زمین سوخته و تخریب شهرها چیست؟

پاسخ:

سیاست زمین سوخته همان جلوگیری دشمن از استفاده از امکانات سرزمینی است که آن را اشغال کرده – و یا ممکن است اشغال کند- حال ممکن است این امکانات غذا و محل زندگی و یا حتی نیروی انسانی باشد.

دشمن سرزمینی  را خالی می بیند که از آن نفع چندانی نمی برد، و حتی برای استفاده از آن نیاز به تلاش های فراوان دارد، و این مساله در زمان جنگ امری بسیار سخت است.

روسیه از این سیاست علیه ناپلئون و بعد از آن هم هیتلر استفاده کرد، و در هر دو مورد به موفقیت بزرگی دست یافت، که مسیر جنگ در روسیه و اروپا و جهان را تغییر داد.

در جنگ های چریکی به مصلحت دشمن است تا از سیاست محروم کردن مردان مقاومت از پایگاه مردمی استفاده کند، از همین رو به عمد ساكنان را با قتل و گلوله و تهدید مجبور به جابجایی می کند. حتی در عمق کوه ها، محل هایی که مقاومت بر آن سیطره دارد ،هواپیماهای دشمن روستاهای کوچک کوهستانی، زندگی بادیه نشین ها و دام ها را ویران می کند. این اتفاق در دوره شوروی نیز افتاده است. به هنگام عملیات،  دشمن محل عملیات را کامل بمباران هوایی کرد، تا جایی که روستاهای پراکنده در کوهها کاملا خالی از سکنه شدند.

در شهرها مجاهدان بر عملیات های خاص – کوچک و بزرگ- تمرکز دارند و دشمن بر تلاش های اطلاعاتی و گروههای ضربتی آموزش دیده و نیروهای عادی پلیس تکیه می کند.

در شهرها وضعیت برای هر دو طرف در جنگ چریکی و حتی جنگ سنتی بسیار سخت تر است. اما محاسابات است که در جنگ های چریکی متفاوت است.

نیروی اشغالگر از شهرها به سمت مناطق تحت تسلط نیروهای مجاهدین در خارج از شهر حرکت می کند(کوه ها- باتلاق ها- صحراها- …) اما مجاهدین عکس این را انجام می دهند، آنها از مناطق دورافتاده شروع می کنند و جنگ خود را با پیروزی در شهر های( کوچک و سپس بزرگ) و تا رسیدن به  مرکز  و اتمام پیروزیشان در آنجا ادامه می دهند، تا مرحله جدید و متفاوت و بسیار سختی را که همانا بازسازی دولت  و تنظیم سیستم جدید است را آغاز نمایند.

مجاهدین زمانی که بر حومه شهر و یا بخش های بزرگتر از آن سیطره کامل پیدا کردند و پیش از آن نیز کوه ها را آزاد کرده اند، عملیات های خود را در شهر ها آغاز می کنند و سپس شروع به قطع  حلقه های دسترسی خارجی ها به شهر و مسیر های منتهی به آن و همچنین قطع دسترسی به حمل و نقل هوایی و فرودگاه ها می کنند. بعد از آن ایجاد گروه های سری درون شهرهای تحت کنترل آغاز می شود، تا زمانی که مجاهدین تقاضا کردند،  این گروه ها با توجه به نوع خاص عملیات و شاید هم در مورد زمان بندی انجام عملیات فعال شوند. پس کار در شهرها با انضباط خاص و دقیقی انجام می گیرد بسیار بیشتر از زمانی که جنگ در کوه ها و حومه شهر در جریان است.

در هنگام رسیدن مجاهدین به مرحله حمله به شهرها ، ارتش دولتی به درجه ای از خستگی رسیده است که دیگر توان انجام علمیات هجومی را ندارد. و در بیشتر مواقع تنها به دفاع پناه می برند، به طوری که حملات بزرگ به ندرت اتفاق می افتد و یا با شکست مواجه می شود و روحیه ارتش نیز در بدترین شرایط قرار می گیرد.

حتی نیروی هوایی که به دلیل تکیه فزاینده نیروهای دولتی به پشتیبانی آن حتی در موقعیت های ثابت بسیار زیاد شده، نیرویی خسته و در پایین ترین درجه توانایی عملیاتی و تمرکزی قرار می گیرد.

در هنگام فتح شهر خوست در سال 1991، نیروی هوایی به مدت 3 هفته که همان مدت درگیری بود کاملا فعال بود  که بعد از ورود مجاهدین به شهر چنین فعالیتی  از آنها مشاهده نشد، آنها فقط با چند حمله اطراف شهر را که عمدتا هم خالی از سکنه بود بمباران کردند.

در شهر کسی نبود جز مجاهدینی که در سطح وسیعی از شهر با نگهبانی و ايجاد کمربند امنیتی بسیار وسیعی و تحت کنترل از بسیاری پیش پراکنده شده بودند. چرا که شهر سالها بود در محاصره زمینی بود.

با سقوط شهر خوست نظریه امنیت دولت نیز سقوط کرد. در واقع به نظریه امنیتی که در آن شهرها را به عنوان برگ برنده ای اساسی برای ادامه حیات استعمارگر و استفاده  و معامله در مذاکرات با مجاهدین  می پنداشت پایان داد. حتی رئیس جمهور وقت افغانستان (نجیب الله) قبل از جنگ گفت: اگر خوست سقوط کند من نیز می روم و منصبم را ترک می کنم” هرچند که این کار را انجام نداد. هیچ یک از حکام ما منصبشان را داوطلبانه ترک نمی کنند مگر اینکه مرده باشند. و این چنین بود که نجیب حتی بعد از سقوط کابل  با حمایت سازمان ملل متحد در قدرت باقی ماند، تا زمانی که طالبان بر دولت چیره شد و او را بر یکی از تیرهای چراغ کابل آویزان کردند.

– هر تلاشی برای ورود به شهرها پیش از آنکه دشمن به مرحله خستگی برسد همیشه محکوم به شکست است. و این مساله در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی اتفاق افتاد.

– در حال حاضر جهاد افغانستان پر است از درس و تجربه در تمامی زمینه ها، حتی نظریه های سنتی جنگ چریکی نیز دچار تغییرات مهمی شده است.

در تاریخ مواجهه با دشمنی که برتری باورنکردنی در امکانات نظامی دارد، آن هم توسط جریان جهادی که تقریبا در محاصره کامل همسایگان و دنیا و بی اعتنایی اسلامی قراردارد، سابقه نداشته است.

جنگ شهری کنونی در افغانستان ارزش مطالعه دارد. بسیاری از عملیات ها با شکست مواجه شدند نه به دلیل نیروی ارتش دشمن(که در برابر معنویات مجاهدین چیزی نیست) و همچنین دربرابر نیروهای وحشی استعمارگر، اما نیروی هوایی دشمن دارای قدرت بالایی است خصوصا اینکه تعداد مشخصی ندارد و پایگاه های بسیاری در داخل و اطراف افغانستان دارد خصوصا در خلیج (عربی !!) ، قطر و سعودی و امارات.

پس راه حل چیست؟؟.. این همان مشکل است. اما به نظر می رسد که راه حل آزاد سازی شهرها و برچیده شدن آنها در افغانستان پیدا شده است. تجربه اداره غزنی از روز دهم ماه آگوست جاری و تا این لحظه (15 آگوست) هواپیماها با آن وحشیگری که پیش از این در افغانستان انجام داده بودند به این شهر حمله نکردند، همانطور که در جریان آزاد سازی شهر قندز در شمال و فراه در غرب و لشکر جاه مرکز هلمند انجام دادند.

سوالی که در همان موضع گمانه زنی است این است … چرا؟؟ به هر حال آنچه که در غزنی تا کنون اتفاق افتاده است حاوی درس های بسیار مهمی است. طالبان توانست فقط در دو روز وارد آن شود و چند روزی بیشتر برای پاک سازی مناطق محاصره شده در درون شهر و جمع آوری غنائم و اسیران صرف نکرد. و این زمان رکوردی برای شهر بزرگ و مهمی مانند غزنی است که بر ناتوانی غیر عادی در ارتش دولت و نیروهای اشغالگر آمریکایی دلالت می کند. هواپیماها لحظه ای از بمباران منطقه ای که دکان ها و مغازه های ساده در آن بودند نیز درنگ نکردند و آنها را به آتش کشیدند. پاسخ طالبان اما این بود که به تجار اجازه داد تا از املاک دولتی در شهر در عوض خسارتشان بردارند. بنابراین آنها با دست خود حقوقشان را بدست آوردند تا تجار و ساکنان شهر با قلب و جسم خود در صف مجاهدین قرار بگیرند.

یک سوال باقی می ماند: چرا هواپیماهای آمریکایی طبق عادت تا کنون شهر را ویران نکرده اند؟

هیچ پاسخ قاطعی به این سوال تا به این لحظه وجود ندارد غیر از فرضیه وجود افراد بسیار مهم آمریکایی ویا اسرائیلی در میان محاصره شدگان در شهر، که جستجو درمورد آنها در جریان است، که یا قبلا دستگیر شده اند و یا از آنها به صورت سری نگهداری می شود، به همراه جستجو به دنبال دلایل دیگری که به این سوال پاسخ دهد… چرا؟

از نابودی کامل شهر ها سوال می شود.

در مورد جنگ های چریکی آنچه که پیشتر گفته شد کافی است. اما فکر می کنم منظورت اتفاقاتی باشد که در سوریه در جریان است. در این مورد هم پیش از این در بخش گفتگوها در همین پایگاه اینترنتی سخن گفته شده است. دوباره تکرار می کنیم گروههایی که در سوریه می جنگند،  تصمیم برجنگ را خود انتخاب نکردند همانطور که راهبرد جنگی را نیز ترسیم نکرده اند. بلکه تصمیم و راهبرد آن از دولت های خلیج آمده به همراه خیل فتواهای ترغیب کننده و تبلیغات فراوان گمراه کننده ای که جوانان را جذب و آنها را تحت تاثیر قرار داد.

پول به شدت (یکی از دلایل انحراف) و اسلحه های مدرن و در دسترس(دلیل دیگر انحراف) است.

– راهبرد نظامی درسوریه تسلط بر شهرها از داخل آنها بوده است. دستوری برای خراب کردن کشور سوریه و از بین بردن ملت سوریه و نقش آفرینی سوریه آینده در مسائل منطقه ای بعد از تغییر آن به مجموعه ای از کشورهای فرقه ای (از جمله کشورهای اهل سنت و جماعت)!!

تا اسرائیل بر تمامی اجزاء سوریه و بر عراق فلج شده با فرقه گرایی و فساد و اشغال و تجزیه سیطره پیدا کند. و هنگامی که سلفی گری جهادی در هر زمینه ای زمام امور را از خود و از تصمیم هایش از دست داده چیزی جز جنگ و خون بدست نیاورده است و هیچ نقشه، درک و یا آشنایی با امور دنیا ندارد.

– سیطره بر شهرها از داخل، یک عکس العمل خودکار از هر نظامی با حداقل قدرت را بر می انگیزد و آن این است که شهرها را از زمین و هوا و حتی دریا در صورت امکان بمباران می کند.

اشتباه است که انتظاری غیر از این داشته باشیم. چرا که از واجبات یک نظام حکومتی حفاظت از امنیت و ثبات داخلی و فراهم آوردن زمینه به نفع نظام حاکم است.

پس اگر در ابتدای جنگ کنترل شهرها را به دست گرفتیم و حکومت همچنان با تمام قدرت به کار خود ادامه می داد و ارتش آن هنوز شاکله خود را از دست نداده و با تمام ظرفیت کار می کند نباید گریه کنیم و از اینکه دولت شهرها را به گور های دسته جمعی تبدیل کرده است شکایت کنیم.

کسی را باید سرزنش کرد که مثل چنین راهبرد احمقانه ای را برای جنگ وضع کرد. برای هیچ کس در ویرانی سوریه نفعی نیست جز اسرائیل.

و این اولین نقشه ای بود که برای جنگ علیه سورریه به این شکل عملی شد-

از عیوب جریان سلفی جهادی این است که همچنان به این جنگ احمقانه تا این حد ادامه می دهد. و اگر آغاز چنان جنگی و با آن توصیفات گناهی بزرگ بود ادامه آن تا آخر یک خیانت بزرگ است.

جریان جهادی عربی در ابتدا باید از بند ایدئولوژی وهابیت و آنچه که از جهالت و نادانی در هرآنچه که مربوط به جهاد از دانش و فعالیت ها برای آن تعیین کرده است خود را برهاند.

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه)
www.mafa.world/fa

 

 سیاست زمین سوخته و تخریب شهرها




شهر غزنی در تصرف کامل طالبان

شهر غزنی در تصرف کامل طالبان

( اگر ما هم افغانستانی بودیم اسرائیل قد علم نمی کرد)

شهر غزنی در تصرف کامل طالبان
ارتش روحیه خود را از دست داده،کابل به خود می لرزد و نیروهای آمریکایی عاجز شده اند.

 

موضوعات:

– کماندوهای آمریکایی درتلاش های شش گانه خود برای شکستن موانع پیش از رسیدن به غزنی ناموفق بوده و 10 تن از آنها در مسیر کشته شده و لاشه 3 تانک از آنها برجای مانده است.
– مجاهدان طالبان تمام مسیرهای منتهی به غزنی را قطع کرده اند و به 210 ماشین حمل اجساد به سمت کابل اجازه عبور داده اند.
-نیروهای ویژه آمریکایی ها در انجام عملیات هلیبرد در غزنی به شکلی شگفت انگیز شکست خورده اند.
چه کسی در غزنی حضور دارد؟؟ احتمال وجود افراد آمریکایی و اسرائیلی عالی رتبه بین محاصره شدگان در مقر دولت و ساختمان اطلاعات وجود دارد. و شاید همین امر دلیل بی تفاوتی نیروی هوایی آمریکا در بمباران این شهر باشد، به همراه تلاشها برای فرود نیروهای ویژه آمریکایی برای انجام عملیات نجات هنوز درگیری های سنگین در اطراف مقر فرماندار و ساختمان اطلاعات شهر درجریان است. و از اینجا شایعات و دروغ هایی که دولت کابل آنها را منتشر می کند نشات می گیرد، که هیچ امیدی به آزادی محاصره شدگان در آنجا وجود ندارد.
!! .. گروگان های فوق العاده . !!
آیا در میان محاصره شدگان در غزنی افراد و شخصیت های مهمی وجود دارند که سرنوشتشان به سرنوشت شهر مربوط باشد؟ که حفظ و نگهداری و سلامتی آنها ضروری بنظر برسد و آزاد کردن آنها به هر شکلی انجام گیرد و شهر مورد حمله قرار نگیرد؟؟
– کابل در شرایط شکننده ای قرار دارد و پس از تخریب روحیه ارتش آمریکا که به مراتب بدتر از ناامیدی موجود در میان همکارانشان در نیروهای افغانستانی است و ناتوانی پشتیبانی هوایی و زمینی آمریکا و حضور نیروهای ویژه آمریکایی، پایتخت منتظر روشن شدن سرنوشت غزنی است.
– پس از اینکه ارتش افغانستان متوجه ناتوانی آمریکایی ها در رسیدن به غزنی و عملی نشدن عملیات نجات افراد مهم شد بر ناامیدی آنها افزوده شد.
– نیروهای افغانستان بعد از فرار و خروج آمریکایی ها از افغانستان به روستاهای خود باز می گردند و باقی آنها نیز به تنهایی در مواجه با طالبانی قرار می گیرند که روحیات آنها به مراتب قویتر شده و پیروزی های آنها در افغانستان پیش از موفقیت قریب الوقوع آنها در غزنی تکمیل شده است.
– نیروهای طالبان از شرایط بد روحی ارتش بهره برداری می کنند، از غنائم و اسلحه ها استفاده کرده و محدوده حملات خویش را گسترش می دهند. نیروهای زیادی با طالبان در ارتباط هستند، که باعث می شود بسیاری از نقاط و مراکز در ولایت غزنی در تیررس طالبان قرار گیرند.
– آیا نیروی هوایی آمریکا عملیات قتل عام غیر نظامیان در شهر غزنی را عملی می کند؟ یا دلیل به تعویق افتادن این کار مبهم بودن سرنوشت افراد مهمی است که قصد دارند نجاتشان دهند؟ آیا آمریکا واقعیت را می پذیرد و برنامه خروج سریع نیروهایش از افغانستان را ارائه می دهد چرا که در جنگ نتوانستند پیروز شوند و حتی دیگر متحدی عربی که بتواند هزینه های جنگ را بپردازد برای خود نیافته اند؟
– مجاهدان طالبان- به سه هدف مهم از عملیات توانستیم دست یابیم:
1- دستیابی به غنائم جنگی
2- آزادسازی زندانی ها
3- به نمایش گذاشتن قدرت نظامی مان
– طالبان: وضعیت ساکنین را بررسی می کند و بر اساس آن گامهای آتی را برنامه ریزی خواهد کرد.

نوشته: مصطفی حامد- ابو ولید مصری

 

شهر غزنی به طور کامل در اختیار نیروهای طالبان است. نیرویهای دولتی در منطقه ای بسیار کوچک (کمتر از 5% از مساحت شهر) محاصره شده اند. مقر فرماندار و ساختمان اطلاعات از جمله مهمترین مراکزی است که در محاصره قرار دارد. فعالیت های دشمن حاکی از آن است که افراد مهم (آمریکایی و یا شاید اسرائیلی) در داخل حلقه محاصره حضور دارند. و همین امر عامل مهمی در تعیین سرنوشت جنگ غزنی است که بدون شک گامی بزرگ در راستای تعین سرنوشت این جنگ و تاثیر آن بر تصمیم گیری در جهت منافع مردم افغانستان و مجاهدان جنبش طالبان می باشد.

دشمن در رسیدن به شهر غزنی از راه آسمان و زمین ناکام بوده است. و همچنان هر بار با شکست مواجه می شود و حتی در یک مورد هم موفق نبوده است.

روز یکشنبه قتل عام بزرگ نیروهای آمریکایی بود که قصد داشتند به شکلی خزنده و تحت پوشش نیروهای افغانستانی به سمت غزنی بروند. در مرتبه ششم مجاهدان طالبان آنها را در هنگام رسیدن به ولایت میدان وردک که در بین کابل و غزنین واقع شده است در هم کوبیدند.

حملات هوایی آمریکایی ها خسارتی به مجاهدین وارد نکرد (هواپیماها یک مغازه را مورد هدف قرار دادند که طی آن چند نفر از مردم کشته شدند!!) این حملات نتوانستند باعث شکسته شدن محاصره مقرهای حکومتی شوند. (مقر فرماندار، مقر اطلاعات و دیگری که هنوز مشخص نیست) و همچنان جنگ در اطراف آنها در جریان است و محاصره هر لحظه تنگ تر شده و مدافعان یک به یک کشته می شوند و یا از آنجا فرار می کنند.

– انجام عملیات هلیبرد به دلیل حضور چشم گیر مجاهدان و تمرکز آنها بر پشت بام های ساختمان ها در تمامی نقاط شهر و حالت آماده باش نیروها برای مقابله با هرگونه عملیات هلیبرد و یا تلاش برای نجات محاصره شدگان، بسیار سخت است.

مجاهدان طالبان توانستند در روز جمعه گذشته (10/8) یک بالگرد متعلق به ارتش خود فروخته را سرنگون کنند، و به این وسیله برای دشمن روشن شد که هرگونه تلاشی برای هلیبرد نتیجه اش انهدام کامل مهاجمین است. و اگر این کمک های نظامی فرصتی برای بازگشت به کابل داشت، فرصتهای نجاتشان د رمحاصره غزنی به کلی از بین رفت چرا که این شهر کاملا آگاهانه و با اطلاعات کافی توسط مجاهدین طالبان از درون و بیرون محاصره شده است. حتی آنها تعداد بحرانهایی که در ممکن است در این محاصره پیش بیاید را مشخص کرده و برای دفاع منظم نیروهایی را در بخش های دیگر در خارج شهر به صورت آماده باش قرار داده اند.

گروگان های فوق العاده:

احتمال قوی افراد مهمی در غزنی وجود دارند که باعث شده سرنوشتشان با سرنوشت شهر به طور کامل گره بخورد.

و احتمالا اینها در شهر پراکنده هستند و نه فقط در داخل مقر فرماندار و ساختمان اطلاعات چرا که اگر فقط در این دو مکان بودند نیروهای هوایی آمریکایی در ویران کردن مناطق وسیعی از شهر و اطراف آن درنگ نمی کردند.

و همین باعث شده است که احتمال حضور آنها در بیش از یک نقطه از شهر وجود داشته باشد. و البته این موقعیت ها سری هستند و مجاهدان از آنها اطلاع ندارند. و یا اینکه مجاهدان توانسته اند محل های آنها را کشف کرده و پس ازدستگیری آنها را به مکان های دیگری منتقل نمایند، که ممکن است هر محلی در داخل شهر و یا اطراف آن باشد. به همین دلیل است که دشمن تا به این لحظه از استفاده از ماشین قلع و قمع هوایی خود تا زمان دستیابی به موقعیت های آن افراد و یا اطمینان از سرنوشت آنها صرفنظر کرده است. مطمئنا اینها افراد بسیار مهمی هستند، آنقدر که ممکن نیست غیر از اسرائیلی ها و یا افراد مهم آمریکایی افراد دیگری باشند.

– در حال حاضر جلوگیری از رسیدن کمک های زمینی به شهر از عمده فعالیت های مجاهدین است. که توانسته اند شش تلاش آمریکا از سوی کابل را ناکام بگذارند. و تمامی راههای مواصلاتی به غزنی و دیگر ولایات توسط نیروهای طالبان مسدود شده است.

– روز یکشنبه خسارت ها و تلفات تجهیزاتی و انسانی آمریکایی هایی که در مسیر کابل بودند غیر عادی بود. در هر بار شکستی سنگین تر از قبل و بسیار ضعیفتر و روسیاهتر از همکاران افغانستانی خود متحمل می شوند. آنان که عملکرد نیروهای آمریکایی باعث افزایش ناامیدی شان شده است حتی با استفاده از وسائل و تجهیزات مدرن در دستیابی به اهداف ساده خود دچار عجز و ناتوانی شده اند.

– ارتباطات نظامی برای عملیات های نیروهای طالبان در سرتاسر کشور باعث سست شدن اراده نیروهای محلی ارتش در دفاع شده که در نتیجه موقعیت های آنان به آسانی سقوط می کنند.

– و ارتباطات سربازان ارتش و پلیس در مورد جنبش طالبان برای رایزنی ها و برای انجام عملیات مشترک و یا تسهیل فرار بعد از تسلیم اسلحه ها و تجهیزات بالا گرفته است. سرباز ها به طور کلی روحیه خود را از دست داده اند و علاقه آنها برای بازگشت به روستاهایشان افزایش یافته و برایشان مسجل شده که نتیجه جنگ شکست است و نیروهای آمریکایی در جنگ قابل اعتماد نیستند و اینکه آمریکایی ها آماده فرار از کشور می شوند و به همین دلیل مگر در موارد جزئی و بی انگیزه می جنگند. و سرباز افغانستانی می بیند که سرنوشتش در نهایت با روستا و وطنش گره خورده است.

– گفتگوهای سربازان با مجاهدین طالبان در سه روز آتش بس عید فطر گذشته برای آن ها روشن ساخت که تصوراتشان اشتباه بوده ومی بینند که جنبش طالبان بسیار اهل مسامحه است و اعضای این جنبش دوستان خود آنها در روستاهایشان هستند و درصورت بازگشت با روی گشاده به آنها خوش آمد گفته خواهد شد.

– حادثه ای در شمال: دو جوان یکی از جنبش طالبان و دیگری داوطلب در ارتش دولت. در روستایی –پیش از آتش بس- با یکدیگر درگیر می شوند و از پشت بام خانه ها تبادل آتش صورت می گیرد. تا اینکه بزرگان روستا وساطت می کنند و جنگ بر اساس این عقیده که مردم افغانستان همگی یکی هستند و ماندنی و کفر از بین رفتنی است صلح برقرار را می کنند. و این قاعده امروز نیز جاری است چرا که سربازان فوج فوج به سمت روستاهایشان از جنگ ها ی دائم فرار می کنند و ارتش در حال سقوط و هیبت اشغالگر در حال اضمحلال و فروپاشی است و رحمت مجاهدان طالبان در حال ظهور، و همچنین با نزدیک شدن عید اضحی که در آن طالبان- و امارت اسلامی- در آن پیروز و مورد تایید بی سابقه مردم در داخل و خارج افغانستان قرار خواهد گرفت.

– آنچه که در غزنی تا به امروز اتفاق افتاده تاثیر بسزایی بر جو حاکم در حج امسال خواهد داشت. باعث ایجاد ترس و دلهره در مقامات سعودی خواهد شد تا از دعا کردن برای یک دسته از حجاج ترس داشته باشند( برای یاری مجاهدین در افغانستان و فلسطین و در همه جا) – همانطور که شیوخ شیطان به حرمت این دعا فتوا داده اند همانگونه که بر حرمت دعا برای حزب الله در طول جنگش با یهودیان در جنوب لبنان و در سال 2006 فتوا دادند.

سعودی حرکت جنگ دینی علیه جنبش طالبان بوسیله علماء بد و قاطران فتوادهنده ای را آغاز کرده است که داعیه رسیدن به صلح با اشغالگری آمریکا را دارند، و دعوت بعدی برای صلح با یهود و تقدیم فلسطین به آنها را در دستور کار دارند. و میلیونها دلار پول به گردهمایی های فتنه گر از ازبکستان تا مالزی و اندونزی و کابل هدیه داده است. این پیروزی های مجاهدین در افغانستان همانگونه که آمریکا را اذیت می کند سعودی ها را نیز آزار می دهد.

– غنائمی که مجاهدین توانستند در غزنین به دست آورند از وصف خارج است. و عملیات خارج سازی و توزیع آن در مراکز امن به صورت شبانه روزی انجام می گیرد که در میان آنها وسائل نقلیه هامر و ماشین های رنجر و انواع و اقسام اسلحه ها به تعداد بالا وجود دارد.

– پس اگر صحبت در هنگام فتح ولایت فراه (در 13 می گذشته) درباره یک و نیم میلیون دلار بوده است – براساس گفته مسئول دولتی- اکنون و با غنائمی که از غزنی به دست آمده است صحبت از ارقامی بالاتر از ده ها میلیون دلار در میان است.

گام های حمله به شهر غزنی:

 

گام اول:
1- تسلط مجاهدان بر فرودگاه قدیمی شهر- نیروهای مدافع آن را نابود کرده و بر مقادیر عظیمی از ذخائر و اسلحه و مهمات دست یافتند.(در فرودگاه 20 دستگاه اتومبیل رنجر آتش گرفت و 20 تن از سربازان کشته و بسیاری نیز مجروح شدند، غیر از آنانی که فرار کردند مانند سربازان فرودگاه که در همان ابتدای امر فرار کرده و نیروهایی را که در سرنوشت تاریکشان وارد شده بودند را ترک کردند.

– ارتش فراری و رها سازی فرماندهی میدانی خود، و از دست رفتن فرماندهان عالی رتبه در کابل که بین آنها آمریکایی و افغانستانی نیز بودند، به فرماندهی نظامی مقتدر نیروهای طالبان در غزنی این اجازه را داد تا مراکز مهمی از شهر را تصرف کرده و با سرعت زیاد مراکز قدرتمند معروفی را از دست دشمن بگیرد.

 

گام دوم :
2- حمله به مراکز بسیاری همچون زنجان، ناوه، جنگو، رشیدان و خوجیانی که در کمربند سبز ولایت غزنی قرار داشتند. و در خارج از این محدوده فتح مراکز بلانسیه و بندر کوهنه قندهار نیز صورت گرفت. تعداد زیادی از مدافعین این مراکز کشته و غنائم بسیاری از مهمات و اسلحه از آن به دست آمد.

 

گام سوم:
3- حمله به قلعه های نظامی مهمی که بر روی تپه های مشرف به شهر غزنی واقع شده بود از جمله قلعه نو و قلعه شاده و موقعیت های نظامی دیگر انجام شد.

 

گام چهارم :
4- در داخل شهر مجاهدان توانستند بر ساختمان دولتی مسلط شده و از آنجا بود که عملیات بزرگ داخل شهر آغاز شد، و به مرکز نظامی مهمی به نام مرکز الکمندن عبد الرؤوف وارد شدند و 8 تن از سربازان آن را به اسارت گرفتند.

جنگ در داخل شهر سرشار از مانورها و تاکتیک های جنگی بود که جنگجویان طالبان از آن استفاده کردند. به عنوان نمونه در شب شنبه (تاریخ 11/8) مجاهدان توانستند ساختمان فرماندهی امنیتی را شبانه پاک سازی نمایند. و هنگامی که سربازان دشمن باردیگر به ساختمان بازگشتند مجاهدان آنهارا محاصره کرده و تعداد زیادی از آنان را کشتند و دوباره ساختمان را به تصرف خود در آوردند.

– آمریکایی ها نیز در هنگام تلاششان برای نجات محاصران با عملیات هلیبرد به دام افتادند و متوجه شدند که وضعیت بیش از آنی که فکر می کردند سخت است و دست از پا درازتر بازگشتند. کسانی که از برخی مواضع در خارج از شهر محافظت می کردند به محض دعوت مجاهدین طالبان تسلیم شدند. همانطور که این اتفاق در منطقه (پهلوی جنگ) افتاد و سربازان سلاح های خود را برزمین گذاشتند و عفو در مورد آنها صورت گرفت.

– در تمامی درگیری ها تا به امروز(دوشنبه) 16 شهید و 21 مجاهد مجروح برجای مانده است. در این میان دشمن 266 کشته و 78 زخمی داشته است. خیابان ها و کوچه ها مملو از اجساد آنها بود.

– یکی از فرماندهان مهم آنها به نام جهانگیر دچار جراحت های عمده ای شد. شهرت ارتش افغانستان در آن مناطق بر نام های بزرگی بود که مردم به خاطر خشونت شدید از آنها هراس داشتند ، و کشته شدن آنها و یا فرارشان به همان مقدار تاثیر معکوس بر مردم داشته است.

– در حال حاضر طالبان و فرماندهانشان وضعیت را با دقت دنبال می کنند، و معتقدند که منافع مردم و سلامت آنها در اولویت قرار دارد. و گام های بعدی بستگی به شرایط میدانی در غزنی و دیگر مناطق دارد.

– ولایت غزنی دارای مساحت بسیار بزرگی است که بیشتر آن صحرا است و علاوه بر تاریخ باستانی آن، ارزش تجاری و سیاسی بسیار زیادی دارد. دلایل نظامی و فاصله کم این شهر از پایتخت (150 کیلومتر) باعث شده است که پایتخت نیز در حال حاضر دچار بحران سیاسی و امنیتی شدیدی شود و شرایط آمریکایی ها در کابل شبیه وضعیتشان در ویتنام پیش از حمله شورشیان است.

طالبان اکنون در اوج قدرت و اعتماد به پیروزی قرار دارند، و همچنین ملت افغانستانی که این احساس بزرگ پیروزی و نزدیک بودن آزادسازی کامل کشور را بعد از 17 سال سیاهی کامل که مجرمان آمریکایی بر افغانستان مستولی کرده بودند، حس می کنند.

– خاطرنشان می کنیم که در هنگام جهاد علیه شوروی هجوم مهمی به کابل صورت نگرفت بلکه سقوط بعد از یک شکاف جدی و خطرناک صورت گرفت. بعد از تهاجم مجاهدین به شهر خوست، سپس مذاکره برای تسلیم در شهر گردیز، و پیش از دستیابی به توافق، شهر های مهمی با فاصله کمی از یکدیگر سقوط کردند، تا آنجا که کابل نیز سقوط کرد. و این اتفاقات تنها در چند روز صورت گرفت. شهر های بزرگ یکی پس از دیگری دومینو وار سقوط می کردند. و شاید اگر ما نیز بر همین اسلوب حرکت کنیم، شاهد سقوطهای مشابه کارتهای دومینو در افغانستان باشیم- پیش از آنکه آمریکایی ها راهی برای فرار پیدا کنند.

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa