در باب راهبرد اسلامی برای آزاد سازی فلسطین ، مقدسات اسلامی و جزیرة العرب

0

درباب راهبرد اسلامی برای آزاد سازی فلسطین، مقدسات اسلامی و جزیرة العرب

چهار گام پیشنهادی راهبردی برای آزادسازی فلسطین:

1- بازگشت به اصول

2- گشایش دامنه های جغرافیایی و انسانی (تمامی خاک فلسطین و تمامی مسلمانان مجاهد)

3- اسلامی نمودن ثروت مسلمانان

4- تعیین سناریوهای عملیات ها، اولولیت ها و نوع فعالیت آنها.

– وحدت اسلامی شرط اساسی است برای آزادسازی مقدسات  و رهایی از ربا و تبعیت از نظام اقتصاد جهانی و اسلامی نمودن ثروت های مسلمانان.

– وحدت اسلامی  اکنون با حماقت آمریکا و بحران غرب و تشکیل نظام بین المللی و توسط بزرگان مسلمانان بیش از هر زمان دیگری نزدیک شده است.

– مثلث آهنین : اقتصاد- سیاست- جنگ

– اقتصاد و استراتژی نظامی

– اقتصاد در موج جدید جهاد 

– بخش های فرعی جهاد برای جهاد جامع مردمی

–  صلیبی … و داعشی 

–  رابطه میان جنگیدن در فلسطین و جزیرة العرب و جنگیدن در عمق سرزمین های اسلامی

نوشته : مصطفي حامد – ابو وليد مصری

امروز جهاد مسلمانان فلسطین حفظ آن قضیه از غبار زمان است، در زمانی که عربیت رو به انحطاط می رود و اسلامیت پاره پاره شده است. و براستی که فلسطینی ها هزینه های گزافی برای این جهاد بزرگ خود پرداخته اند. اما این برای رهایی فلسطین کافی نیست. چرا که جنگ فلسطین شکل جدیدی از جنگ های صلیبی میان غرب و جهان اسلام است، که بعد از جنگ جهانی اول برای اولین بار شکست می خورد و دچار فروپاشی می شود.

اسرائیل امروز سرنیزه استعمار غرب است. در حالی که ملت فلسطین هیچ کسی را تنهاتر و مورد توطئه قرار گرفته تر از خود از سوی برادران عرب ، و فراموش شده از سوی امت اسلامی نمی بیند.

فلسطین با تلاش طولانی، دائمی و دسته جمعی آزاد خواهد شد. و نبرد قطعی تحت شرایط و قوانین بین المللی متفاوتی ( نظام بین المللی آینده) صورت خواهد گرفت که دیگر در آن غرب استعماری قدرت مسلط و فراگیر نخواهد بود. کما اینکه مسلمانان در بالاترین درجه از همگرایی و قدرت مادی و دینی قرار خواهند  گرفت(غیر از وهابیت).

و آن مسیری سخت و طولانی است، که در ضمن جهادی طولانی به سوی جنگ آخر الزمان برای آزادی کامل فلسطین است. و این جنگ بخشی از جنگ آزاد سازی جزیرة العرب و هر آنچه از مقدسات اصلی مسلمانان در آن است می باشد که همان مکه و مدینه منوره است. این اتفاق بعد از آن صورت می گیرد که قضیه فلسطین با هدایت اسرائیل و پشتیبانی ایالات متحده آمرکیا و حمایتهای نظامی و سیاسی آن و خیانتهای بی سابقه حکام کشورهای عربی خصوصا سعودی، خلیج و عمان به مرحله تصفیه کامل برسد. آنان اشتیاق فراوانی برای تمام کردن قضیه فلسطین و گشودن درهای سعودی و خلیج به روی اسرائیل و بیرون کشیدن مسلمانان و عربها برای شرکت در جنگ نیابتی با ایران و شیعیان عرب از خود نشان می دهند. مساله فقط این نیست، بلکه جنایت، دشمنی و جنگ با تمامی دشمنان اسرائیل است و هر آن کس که امنیت دولت یهودی را تهدید می کند خصوصا مجاهدین مقاوم.

گام راهبردی اول- بازگشت به اصول

طرح های مربوط به فلسطین با قدم به قدم مطالعه شده و گام ها یکی یکی و به صورت متوالی برداشته شده است تا امروز به این مرحله رسیده است، که به نظر می رسد گام های نهایی در مورد فلسطین باشد، و پرونده از دست دادن فلسطین در برابر امت اسلامی گشوده شده،  با سیطره کامل اسرائیل بر مکه و مدینه و در نتیجه بر دین اسلام و مستحکم نمودن سیطره و قبضه یهود بر عقاید امت اسلامی بعد از آنی که ثروتهای مسلمانان را در دست گرفتند و وحدت سیاسی شان را از بین بردند و بر نظام های حاکم بر آنها مسلط شدند.

اولین طرح درمورد فلسطین جدایی آن از امت اسلامی بود و این ادعا که این یک “قضیه عربی ” است. و شرایط با انحراف در گام دوم در قومیت عربی ادامه یافت و گفتند که از یک مساله قومیتی به یک مساله وطنی تبدیل شده،  و قضیه فلسطین یک قضیه وطنی برای فلسطیان شد (که برادران فرضی عرب آنها با آنها در این زمینه همدردی می کردند.)

و اکنون فلسطین مساله ای شخصی شده است که به رهبر مرتبط است – همانطور که حال و روز دیگر کشورهای اسلامی این چنین است-  پس نه قومیت و نه ملیت بلکه موجودیتی پرباد برای دیکتاتوری که به فضل اسرائیل و غرب بر روی دو پای خود ایستاده است. و وطن تبدیل شد به یک رهبر واحدی که همه چیز را در جیب خود گذاشته است – تمامی ثروتها، مقام ها و تصمیم گیری ها- و همه آنچه که مربوط به حال و آینده می شود، با تصمیمی که هیچ کس از ملت و از دین و یا هرگونه عقیده ای،  در آن مشارکتی ندارد.

گام راهبردی دوم – گشایش دامنه جغرافیایی و انسانی:

تمام سرزمین فلسطین و (قلوب) تمام مسلمانان مجاهد

این همان شرایط ایده آل است که اکنون وجود ندارد، حتی اگر محدود باشد اما بالاخره آغاز خواهد شد، و در طول زمان به سمت فراگیر شدن و بالاگرفتن مناقشه پیش می رود.

اگر مسلمانان به دستورات خدایشان (تلک امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون) عمل می کردند به این حال و روز که صد درصد متناقض با اوامر الهی است نمی رسیدیم. پس وحدتمان را هر ستمگر متکبری از بین نمی بُرد، که به دشمنان امت خدمت کند و با تمامی فرزندانش حمله کند و با دینش بجنگند.

به آسانی از قوم گرایی به ملی گرایی و از آن به فردیت طاغوتی رسیدیم. و حالا زمان توقف این انحراف است. نباید توقع نتیجه سریع و قطعی داشته باشیم. بلکه باید آهسته و پیوسته عمل کنیم. با اوج گیری رویارویی ها جهاد باید افزایش یابد و در صورتی که جنگ متوقف شد باید آهسته و یا متوقف شود.

– ملت ها چگونه بیدار می شوند؟؟:

بوسیله رهبری و یا فرماندهان موقت میدانی که وضعیت را شرایط جنگی می دانند یک جامعه بیدار می شود. و بوسیله مومن هوشیار پیشتاز- که ابعاد رسالتش را درک می کند و سیاست های کلی تلاش برای بیداری امت حول محور فریضه جهاد را درک می کند. برای رسیدن به هدف اصلی که همان آزاد سازی مقدسات اسلامی است و با هدف وحدت امت اسلامی با رهبری متشرع و با درایت و قوی و امین تلاش می کند.

گام راهبردی سوم :  اسلامی سازی ثروتهای مسلمانان.

پول غارت شده از ملت های اسلامی (امت اسلامی) بواسطه استعمار مستقیم غربی و یا غیر مستقیم امپریالیسم و یا به دلیل اشغال نیابتی (حکومت ملی – برای ستمگر بزرگ- نظامی یا سلطنتی) تمام این پول ها از هر طریقی که باشند در نهایت به خزانه بانک های یهود سرازیر می شود.

و بخصوص ثروتهای بزرگ که در راس آنها نفت و گاز و مواد خام استراتژیک همچون آهن، اورانیوم، مس و الماس و غیره قرار دارند. بالاتر از همه اینها مواد مخدری که از افغانستان به ارزشی که رسما اعلام نشده است غارت می شود اما از قیمت هروئینی که در خیابانها و به صورت خرده فروشی فروخته می شود تخمین زده می شود که ارزش آن بیش از یک ترلیون دلار باشد.

-از آنچه از اموال مردم ماست برای خرید تولیدات استعمارگران و در صدر همه آنها سلاح خرج می شود (علیه چه کسی؟؟؟) و بهترین امکانات برای اقلیتی مرفه ، در حالی که بیشتر مردم از سیر کردن شکم خود نیز به خاطر سیاست های نظام حاکم عاجز هستند. تمام پول ها بعلاوه آنهایی که از فعالیت ها و معاملات اقتصادی مضر همچون صادرات و واردات با استعمار گر در مبادلات و معاملات غیر متوازن و بیهوده گرفته تا صادرات شبه رسمی مواد مخدر (که گاهی اوقات به بودجه دولت وابسته است)، و فعالیت های اقتصادی ویرانگر و سازماندهی شده با دخالت حکومت، مانند فساد و انواع قاچاق، تجارت انسان و اعضای انسان و سرقت آثار باستانی و فروش آن و ….. بدست آمده به بانک های جهانی سرازیر می شود.

باید برای توقف آن تجارت خونین اقدامی صورت گیرد: یا با تسلط و کنترل بر آن اموال – یا به هر شکل ممکن از از دسترسی دشمن به آنها جلوگیری شود- و یا با از بین بردن و ویران کردن آنها.

– اسلامی نمودن ثروتهای اسلامی، به این معنا که :

اول: توقف تسلط دشمن بر آنها

دوم: هدایت آن به سمت ساخت اجتماعی بر اساس عدالت و رسیدن به خودکفایی در برآورده نمودن احتیاجات زندگی مانند غذا، دارو، سلاح، و آموزش و بهداشت.

سوم: تبادلات اقتصادی با ملت های دیگر بر اساس اصل عدالت و همبستگی.

چهارم: ایجاد راهی برای خروج از بن بست ربا که انسانیت به خاطر تسلط یهود بر اقتصاد و تجارت جهانی و در نتیجه سیاست بنی الملل که آن را نظام بین المللی می نامند گرفتار شده است، و رهایی از جنگ ها و تنش هایی که تمامی ندارند چرا که به دنبال پیروزی بانک های حاکم هستند.

– هیچ معامله اقتصادی بزرگ یا کوچکی وجود ندارد (حتی اگر در واتیکان، تلاویو ویا مکه مکرمه منعقد شده باشد) که با ربا انجام نشده باشد، ربایی که از بزرگترین گناهان در اسلام است. با این همه مسلمانان به آن آلوده شده اند به گونه ای که با هر درهم ربا تنفس می کنند همانطوری که با هر جمله­ ای که می شنوند دروغی استشمام می کنند. و رهبران دینی و یا دنیایی آنها حتی در خواب هم فکری به حال خروج از معاملات ربوی نمی کنند. بیشترین کاری که می توانند انجام دهند توجیه و یا کتمان آن با انواع و اقسام حیله های شرعی و مصلحتی است.

وحدت اسلامی شرط اساسی برای آزادسازی مقدسات، و رهایی از ربا و پیروی اقتصادی و اسلامی سازی ثروتهای مسلمانان

شعار وحدت اسلامی آنقدر به زبان گفته شده است که دیگر مستهلک شده ، بدون اینکه عزمی برای انجام کاری در راستای آن وجود داشته باشد. با این وجود شرایط بین المللی کنونی با تمامی بدی و خطراتی که دارد بیش از هر زمان دیگری از زمان جنگ جهانی اول مناسب تر است، که در نتیجه آن امپراتوری عثمانی تفکیک و پس از آن بلاها آغاز شد. از دست رفتن فلسطین تمام نشده بود که بدترین نظام دنیا با شعار های دروغین قومیتی و ملیتی بر سرزمین های عربی مسلط شد. و سرزمین های عربی به صورت نیابتی تحت استعمار قرار گرفتد. بیشتر سرزمین های مسلمانان اینطور بودند و همچنان هم به همین شکل هستند.

نیروهای آمریکایی با حماقت خود و بدون اینکه بخواهند جهان را به سمت نظام بین المللی-آسیایی جدید که ستون آن چین و روسیه و هند و ایران به عنوان دیگر اجزای آن هستند، به پیش می برد.

سپس دولتهای دیگر خارج از قاره آسیا تقاضای ملحق شدن به این نظام را می کنند. و ایران به دلیل  درگیریهایش با ایالات متحده آمریکا بر سر استقلال سیاسی و نیروی اقتصادی و نظامی خود از اعضای موسس نظام آینده خواهد بود. و افغانستان از نظر جغرافیایی در مرکز این بلوک قرار می گیرد. همانطور که درگیری تلخش اش علیه اشغالگری آمریکا، ملتش را به عنوان “مجاهد اکبر” در جنگ با اسرائیلی که بر نیروی آمریکا تکیه کرده مطرح نموده است. بطوری که هر فرار و یا تضعیف موقعیت آمریکا خود به خود به حساب جهاد مسلمانان برای آزادی فلسطین گذاشته می شود و جهاد ملت افغانستان جزء اصلی از فرایند تزلزل جایگاه آمریکا در عرصه بین الملل و عیان شدن تزلزل نظامی و سیاسی و اخلاقی آن است.

وجود افغانستان و ایران در صدر بلوک آسیایی/ بین المللی آینده، از آنها یک هسته قدرتمند برای گرد هم آوردن مسلمانان آسیای جنوب و مرکزی در چارچوب قدرت اسلامی و یا بلوک اسلامی – که مکانیسم کاری و هماهنگی مستقلی دارد- در هماهنگی با نظام جدید آسیایی/ بین المللی ساخته است.

از ایران و افغانستان و مسلمانان آسیای مرکزی می توان یک “کنفدراسیون” تشکیل داد- اتحاد اولیه- که بسیار برای پیشرفت وضعیت آینده و عمومی اسلامی کارساز است، که در آن جهاد برای آزادی مقدسات اسلامی غصب شده نیز وجود دارد.

این “کنفدراسیون” می تواند یک سیستم اقتصادی اسلامی کامل را ایجاد نماید. و هماهنگی سیاسی می تواند به همکاری امنیتی و دفاعی اسلامی منجر گشته و راهی باشد برای رهایی از دنباله روی ربوی از نظام بین المللی و در راس آن مسائل اقتصادی. رهایی از سیطره ارزهای استعماری و تبدیل آن به ارز واحد اسلامی و یا حتی ارز واحد آسیایی – و یا سیستم مبادله کالا به کالا بدون استفاده از هرگونه ارز تا زمانی که وضعیت مالی ثابت و عادلانه و غیر ربوی درون نظام آسیایی بزرگ استقرار پیدا کند.

– با توجه به توسعه بین المللی، شعار اتحاد و وحدت اسلامی در حال نزدیک شدن به چارچوب واقعی خود است. و فراموش نکنیم که تشکیل اسرائیل در نتیجه وضعیت بین المللی برای مصالح استعماری ناتوان غرب تحت کنترل و تسلط اقتصادی ربوی یهود بوده است. و برای ما مسلمانان مقاومت در برابر گسترش استعمار / یهودی بعد از شکست بزرگشان در جنگ جهانی اول و ظهور پیشرفت غرب و قدرتهای نظامی و اقتصادی و سیاسی و افزایش دائم ضعف عربی و اسلامی ممکن نبود. و شکست تلاشها برای بیداری اسلامی بطوری که آنها را تبدیل به بلایای پشت سر هم و سقوط در گودالی کرد که هیچ تصمیمی برای خروج از آن گرفته نشد، بعد از آن سعودی با دلارهای نفتی خود تقریبا بر تمامی تحرکات اسلامی تسلط پیدا کرد. و آن جریانات را تا چاه شکست پیش برد تا جایی که وهابیت (همان اسلامی سنی) سربرآورد. و با فشار آمریکا وهابیت سلاح به دست گرفت و داعش مجرم که بالاترین درجه از وهابیت است ایجاد شد.

لازم به گفتن نیست که ضرورت امروز مسلمانان آزادی از دست “وهابیت” و مشتقات آن است که از شروط اساسی نهضت اسلامی آینده و تلاش برای وحدت و آزادی است.

در حال حاضر مسلمانان میدان جنگ بزرگتری را برای بازگرداندن سرزمین های مقدس سه گانه پیش رو دارند: مکه ، مدینه و قدس. و این امر بازگرداندن جزیرة العرب و آزادی آن از دست صهیونیست های حاکم (شبه عرب/ شبه مسلمان/ شبه مرد) و رهایی از شر سیستمی که رمز ذلت و فساد و حاکمیت یهود است را ضروری مینماید.

گام راهبردی چهارم- تعیین حدود علمکردها- اولویت ها و نوع فعالیت های آن

فرض بر این است که سرزمین های اسلامی همگی محل انجام عملیات های آزاد سازی مقدسات باشد، با فعالیتهایی که با دعوت و اقدامات داوطلبانه آغاز و به جهاد مسلحانه متصل گردد.

در عمل برخی از سرزمین ها اهمیت بیشتری نسبت به دیگری دارند. به عنوان مثال ، کشورهایی که مستقیما با مقدسات ارتباط دارند در اولولیت و اهمیت قرار دارند: مانند سرزمین فلسطین و جزیرة العرب از مرزهای شام تا سواحل اقیانوس هند در جنوب جزیرة العرب.

می توان این میدان عمل بزرگ را به سه بخش فرعی تقسیم نمود:

ابتدا: فلسطین

دوم: حجاز و جزیرة العرب

سوم: یمن و عمان ( عقل سلیم می گوید که سومالی هم اضافه شود ،چرا که از لحاظ استراتژیک جناح آفریقایی یمن است، و یمن نیز جناح آسیایی برای سومالی است. و از لحاظ تاریخی نیز شرق آفریقا بخش قابل توجهی از امپراتوری عمان بوده است.)

و برای هر بخش فرعی برنامه ای خاص وجود دارد که با دعوت و فعالیت های داوطلبانه آغاز می شود، و به سمت جهاد مسلحانه بر اساس استراتژی نظامی تدریجی سوق پیدا می کند.

مثلث آهنین: اقتصاد، سیاست، جنگ:

نظامی مورخ، کارل فون کلاوزِویتس رابطه میان سیاست و جنگ را کشف نمود، که این دو یک چیز هستند اما در دو شکل مختلف: جنگ و سیاست دو وجه از یک عمل واحد هستد. این حرف در پی جنگ های ناپلئون در اروپا بود. اما پس از جنگ های استعماری اروپا در جهان کلام دیگری گفت و آن اینکه: جنگ و سیاست و اقتصاد سه تعبیر از حقیقتی یگانه هستند.

جنگ های استعمار هیچ گاه از اقتصاد جدا نمی شوند و عموما بر سَرِ  دسترسی رایگان به مواد خام و یا گشودن بازارهایی برای تولیدات غربی هستند. و یا تنها برای کسب درآمدهای مالی بزرگ مانند جنگ مواد مخدر اول و دوم، علیه چین و جنگ مواد مخدر سوم علیه افغانستان.

در اینجا یک عنصر ایدئولوژیک در جنگ وجود دارد، که در ورای تسلط غرب بر فلسطین و خلیج و جزیرة  العرب قرار گرفته است. اما ایدئولوژی آنها درب مخفی برای دسترسی به مطامع اقتصادی گسترده است.

– در مورد یهود، هدف اقتصادی در صدر اولویات حیاتی آنهاست. یهودی ترجیح می دهد که بمیرد اما کیسه پولش را از او نگیرند. و غرب استعماری- خصوصا ایالات متحده آمریکا- دارای ذهنیت و روحیات صهیونیستی است، به همین دلیل هم برای آنها پول حرف اول را می زند.

همانطور که جنگ های نیابتی آنها را ترغیب کرد تا هزینه جنگ های اقتصادی را با خونهای مزدوران و مجرمانی همچون داعشی ها و برادرانشان از شرکت های جنایتگاری همچون بلک واتر بپردازند.

– در مورد مجاهدین در میدان که با یهود و آمریکایی ها و دیگر اعضای گله استعماری مواجه هستند، مولفه اقتصادی باید در اولیت قرار گیرد، بطوری که درگیری خونین وسیله ای برای بستن یک منبع اقتصادی برای دشمن ، و یا تسلط بر آن به نفع مسلمانان باشد.

در درجه بالاتر جهاد ملت افغانستان با رهبری جریان طالبان می تواند به عنوان نمونه ای برای درک نقش عامل اقتصادی در جنگ باشد. مثالی مختصر در مورد تعامل جهادی با اهداف اقتصادی در اشغالگری آمریکا در اینجا ذکر می نماییم.

اول: هدف گسترش خطوط برق از آسیای مرکزی به پاکستان و از آنجا به هند و یا به بندر گوادر در دریای عرب برای صادرات بین المللی آن.

دوم: هدف تسلط بر تولیدات مواد مخدر و تبدیل آن به هروئین با خلوص بالا در پایگاه های هوایی. سپس با هواپیماها و دیگر وسائط حمل و نقل صادرات محلی و بین المللی صورت گیرد.

اما در مورد هدف اول، با آزاد سازی سرزمین هایی که برای گسترش خطوط برق ضروری بود کار گسترش خطوط برق غیر ممکن شد. و همینطور تسلط بر بخش عظیمی از زمین هایی که در آنها مواد مخدر کشت می شد- بر اساس گزارش های سازمان ملل متحد، 20 الی 80 درصد از این زمین ها در اختیار طالبان است- در نتیجه تقریبا استفاده از تولیدات مواد مخدر در آن مناطق به نفع اشغالگران غیر ممکن شده است و در باقی زمین ها هم جنگ و درگیری برای آزادی کامل آنها در جریان است. بعلاوه:

1- مصادره تولیدات مواد مخدر از دست تجار واسطی که آنها را به دست اشغالگر می رساندند.

2- ردیابی مسیرهای زمینی قاچاق هروئین و سوزاندن آن، – استعمارگر و همدستان آن تنها کسانی هستند که توانایی تولید آن برای انحصار مواد شیمیایی لازم را در اختیار دارند.

3- حمله به فرودگاههایی که محل تولید هروئین بودند و عملیات انتقال هوایی آن را انجام می دادند.

4- حمله به راههای مواصلاتی زمینی و پایگاه های هوایی- برای جلوگیری از رسیدن مواد مخدر خام به آنها.

5- جلوگیری از متضرر شدن کشاورزان و روستاهایشان. با به تعویق انداختن راه حل ریشه ای برای مشکل مواد مخدر تا زمان بازگشت امارت اسلامی به حکومت، برای مطرح نمودن راح حل محلی و بین المللی برای این مشکل جهانی.

این روش یک افغانستانی در تعامل با بخش اقتصادی در جنگ مناسب است تا به عنوان فلسفه عملیات در هنگام مواجهه با عملیات های غارت نفت اسلامی از خلیج و جزیرة العرب به آن رجوع شود و از آن راهنمایی گرفته شود-.

اقتصاد و راهبرد نظامی:

لطفا به جوانب راهبردی به عنوان انگیزه ای برای مبارزه توجه داشته باشید. مانند کنترل خطوط دریایی، بندرهای مهم و یا موقعیت های زمینی توسط دشمن. تمام اینها علیرغم اهمیت ظاهری که دارند اهمیت چندانی ندارند مگر اینکه به مساله ای اقتصادی با اهمیتی مربوط باشند. پس اشغال دماغه امید نیک و یا کانال سوئر، و یا تنگه جبل الطارق و یا تنگه های بسفور و داردانل، ارزش حقیقی آنها فقط از لحاظ استراتژیک نیست بلکه حاکمیت بر شاه راه های تجارت بین المللی است و عبور نهر های طلای آینده از مستعمرات و اموال مستعمرات و مواد خام از سرزمین های استعمار شده است.

و اشغالگری گرگ های غربی در جزایر چینی تنها به دلیل اهمیت استراتژیک آنها نبود بلکه مساله نقش مهم آنها در تجارت مواد مخدر در شبه قاره چین بوده است.

– بنابراین اهمیت استراتژیک صرفا نظامی نیست تا آنجایی که از اهمیت اقتصادی برخوردار باشد، و این همان مقیاس و معیار حقیقی است.

– سیاست هم تا زمانی که مصالح و منافع اقتصادی در آن مطرح نباشد سیاست نیست. سیاست تنها توطئه ها یا نمایش قدرت شیطان نیست. سیاست از اقتصاد جدا نیست بلکه همیشه تابعی است برای مصالح اقتصادی و در غیر اینصورت وجودی بیهوده است و یا حماقتی است که منجر به سقوط می شود. وجه اخلاقی برای سیاست بین الملل چیزی است که تنها در صورت بازگشت اسلام به حکومت بروز و ظهور می یابد.

تجسم سیاست برای مصلحت اقتصادی، تنها در روابط بین الملل محدود نمی شود بلکه در داخل هر دولتی نیز مطرح است. هیچ سیاست داخلی وجود ندارد که نماینده منافع یک گروه اجتماعی خاص نباشد. و آنکه از لحاظ اقتصادی قویتر است سیاست داخلی را می سازد. انقلاب ها حرکت اجتماعی خشونت آمیز هستند که نه تنها برای بازسازی قدرت صورت می گیرند بلکه در اصل برای بازگردادن توزیع ثروت اتفاق می افتند. پس تسلط بر سلطه سیاسی کاری ضروری برای تسلط و کنترل بر ثروت ها و بازگرداندن توزیع اجتماعی آنهاست. ودر نتیجه آن است که سیاست داخلی تغییر می کند و بدیهی است که سیاست خارجی دولت مربوطه نیز تغییر می کند.

خلاصه آنچه که تاکنون گفته شد این است که اقتصاد همان هیزم جنگ هاست، و دلیل اول روشن شدن آن ، استراتژی های جنگ و سیاست های همگام با آن است.

– با توجه به قطب های اقتصادی متخاصم، ما استراتژی جنگ و سیاست ها را درمیابیم.

– همانطور که گفتیم ستون های اقتصاد جنگ آمریکا علیه افغانستان مواد مخدر و نفت است، و دیدیم چگونه جریان طالبان آنها را هدف گرفت و استراتژی موفق و موثر آن مورد ستایش قرار گرفت، تا آنجا که اشغالگر آمریکایی در آستانه خفگی و یا فرار بدون هیچ دستاوردی قرار گرفت.

اقتصاد در موج جدید جهاد:

در رویارویی با اشغالگری یهودی/ آمریکایی فلسطین و جزیرة العرب، لازم است که ستون های اقتصادی جنگ علیرغم ماهیت ایدئولوژیک رادیکال آن تعیین شوند. همانطور که در آبهای خلیج برای ایران و عربها گاز وجود دارد در آبهای عربی و ترکیه در دریای سفید هم گاز خواهیم یافت.

و در جزیرة العرب و سواحل آن نفت و گاز می یابیم و هر آنچه که از تجهیزات انتقال زمینی و دریایی که همان لوله ها و حامل های دریایی هستند بهره خواهیم برد.

– در اینجا پروژه ای برای ارتباط جزیرة العرب با اسرائیل بوسیله قطار و در واقع برای انتقال کالا وجود دارد. رودخانه ای از طلا که بر روی چرخ های قطار جریان دارد. قطعا بخش مهمی از خطوط انتقال برق همان مسیر قطار به سمت حیفا برای تقویت رهبری اسرائیل در بازار انرژی بین المللی است.

– پروژه های بزرگ تخلیه اقتصادی در قاره آفریقا وجود دارد. خصوصا پروژه ” سد نکبت” اتیوپی که به طور موثر به موجودیت دولت مصر پایان داده و یا امکان تغییر انقلابی در آن را ایجاد کرده و یا باعث شده نظامی برپا شود که از کمترین درجات استقلال برخوردار است. و مصریان را قادر می سازد تا بدون تخریب گسترده تنها به ادامه حیات خود بپردازند، و در برابر دستورات مستقیم اسرائیل و یا غیر مستقیم و از طریق نظام متعفن اتیوپی، و نظامی که ظاهری مصری دارد اما ذاتی یهودی دارد، تقلیل یافته در فرعون و ارتش فرعون، بدون ملت و یا آب و ارزش انسانی تسلیم باشند. گویا منطقه طبیعی حفاظت شده ای است که جانواران مسخ شده ای با مشکلات جهش ژنتیکی در آن حضور دارند.

برای بازگردادن مصر، و دفاع از حیات بشری در آن سرزمین بخشنده چاره ای نیست جز اینکه سد النهضت و یا هر سدی که جلوی جریان نیل آبی و شاخه های آن را می گیرد برچیده شود و تلاش برای ایجاد وحدت از سومالی و اریتره و حبشه و تا سودان و مصر انجام گیرد. حتی بهتر است که این وحدت به گونه ای توسعه یابد که تمامی زمین هایی که شاخه های نیل در آن جاری هستند را نیز فراگیرد تا زمان رهایی از نفوذ استعمار قدیم و سرطان اسرائیلی جدید.

بخش های استراتژیک برای جهاد جامع مردمی:

– درآینده و با تشدید استراتژی جهادی، ممکن است مسلمانان به دنبال ایجاد چند بخش استراتژیک براساس ماموریتهای تخصصی باشند، که ایجاد نیروی اسلامی جامع و یکپارچه در صحنه بین المللی تکمیل می شود. در اینجا بخش های زیر وجود دارد:

1- بخشی در قلب (جغرافیایی/ سیاسی) نظام بین المللی آینده (آسیایی / بین المللی)

مرکز این بخش از افغانستان و ایران با هم تشکیل شده است. به عنوان دو نیروی موسس نظام آسیایی/ بین المللی، و با تلاش مشترکشان است که حضور اسلام در آسیای میانه (جمهوری های پنج گانه) تجمیع می شود و در آینده هند نیز به جمع آنها می پیوندد که به دلیل موقعیت جغرافیایی و سیاسی در مرکز نظام بین المللی برای تشکیل مرکزیت اسلامی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی تاثیر بسزایی در جهان دارد. و به دلیل ارزش روحی و اخلاقی که اسلام برای تمام بشریت صرف نظر از دین و اعتقاداتشان قائل است.

2- بخش مقدسات، شامل جزیرة العرب ( که در آن یمن و عمان هم وجود دارد) و شام بزرگ، و عراق. فلسطین مرکز این بخش است. با توجه به ارزش قدسی و موقعیت جغرافیایی و مردم شناسی بزرگی که دارد، از بغداد تا دمشق و قاهره.  این بخش وظیفه حمایت از مقدسات را برعهده دارد.

این بخش از مقدسات حمایت می کند، و همین کار را نیز برای مساله انرژی و آبراه ها و زمین هایش هم انجام می دهد. و بازگرداندن دریای سرخ به هویت تاریخی خود به عنوان دریاچه ای اسلامی و در دسترس جهانی برای عبور و مرور مسالمت آمیز تحت کنترل و تسلط مسلمانان البته به جز برای دشمنان.

3- بخش آفریقا به مرکزیت مصر:

این بخش شامل دامنه آفریقایی اسلام است که از مصر تا سومالی به سمت جنوب و به غرب مراکش گسترش می یابد.

و وظیفه اصلی اش پشتیبانی از آب نیل و بازسازی سینا و اتصال آن به زمین مصر بدون وجود موانع آبی، و حمایت از مقدسات فلسطین و جزیره و بازگردادن مصر به زندگی جدید و ارتباط کامل مغرب عربی به فلسطین و به مشرق عربی و شرق آفریقا با راههای آبی و دریایی و زمینی است.

بعلاوه نقش تاریخی مراکش  به عنوان یک پنجره فرهنگی و تجاری با جنوب و غرب اروپا، و اتصال فرهنگی و تاریخی آن با غرب قاره آفریقا.

4- بخش شرق آسیا و محیطی آرام به مرکزیت اندونزی:

مسئولیت آن اساسا مذهبی و سیاسی است، تا ساختار فکری و  ایدئولوژیک اسلام را تجدید نماید. و سپس مسلمانان آن منطقه را در مسائل جهادی امت و رساندن پیام اسلام به شرق آسیا که همچنان از آن بی خبرند و یا تفکرات غیر واقعی از آن دارند را به عهده بگیرد.

5- بخش خاورمیانه به مرکزیت استانبول:

وظیفه این بخش حمایت از منابع آبی دجله و فرات و توزیع عادلانه و نگهداری کامل از آن و توقف فروش آن و مقابله با گسترش یهودیان در آناتولی است- و ایجاد روابط مثبت با کشورهای روسیه و برقراری ارتباط با مسلمانان و توسعه روابط علمی، تکنولوژی و اقتصادی با فدراسیون روسیه است.

و تعریف مجدد اسلام در شرق اروپا، حمایت از حقوق مسلمانان در بالکان و دفاع از منافع ترکیه و لبنان و فلسطین و مصر در منابع گازی دریای مدیترانه، و منع اسرائیل و آمریکا و قدرتهای اروپایی از تسلط بر این منابع.

عدم صادرات آب (دجله و فرات) به اسرائیل و قطع همکاری نظامی و امنیتی با آن، و تجهیز مجاهدان ترک و کرد برای حضور در جنگ نهایی آزادی فلسطین و مسجد الاقصی.  و مشارکت آنها در آزاد سازی مکه و مدینه و تامین امنیت نظامی جزیرة العرب.

رابطه میان جنگ در فلسطین و جنگ در جزیرة العرب، و جنگ در عمق سرزمین های اسلامی:

یک شلیک در فلسطین علیه اشغالگر یهودی معادل چندین شلیک موشک در دیگر میدان ها است. به همین دلیل لازم است تلاش برای استمرار جهاد مسلحانه در فلسطین انجام پذیرد ( در کرانه غربی و غزه و حتی در هنگام گسترش آنها به صحرای سینا).

در عین حال ضروری است که نبرد را با یهودیان اشغالگر در سراسر منطقه اسلامی آغاز کنیم، خصوصا در میدانهای فعلی افغانستان و یمن. و یا میدانهایی که در هر زمان ممکن است آتش جنگ در آنها شعله ور گردد همچون مناطق کرد نشین، جایی که اسرائیل به عنوان سرزمین خود و در امتداد فلسطین اشغالی تلقی می کند.

همانطور که پیشتر گفتیم هرگونه درگیری مسلحانه با اشغالگر آمریکایی در افغانستان ، همان درگیری برای رهایی و آزادسازی فلسطین است حتی اگر خارج از مرزهای جغرافیایی فلسطین باشد.

اسرائیل در جنگ افغانستان به شکلی قوی و دائمی حضور دارد اما تحت پوشش ملیت های مختلف. آنها با قدرت در زمین و آسمان در به کار انداختن تکنولوژی های نظامی مشارکت می کنند.

در یمن نیز یهود حضور دارد، با نیروهای سعودی و اماراتی و در ضمن تلاش آمریکا برای حمایت از جنگ خلیجی علیه مردم یمن. بنابراین تلاش اسلامی در جنگ یمن به طور مستقیم بر قدرت یهودیان اشغالگر فلسطین و بر حضور استعماری یهودیان و صلیبیون در جزیرة العرب تاثیر می گذارد.

– همانطور که اشغالگران یهودی در افغانستان و یمن به خاطر منافع خود می جنگند بر مسلمانان نیز واجب است که در کنار برادرانشان در هر میدانی که علیه اسرائیل و آمریکایی ها می جنگند قرار بگیرند.

– اقدام جهادی در شرق آفریقا، بویژه در سومالی به عنوان نقطه ثقل حبشه، تهدیدی برای حبشه به عنوان پایگاه نظامی اسرائیل محسوب می شود و تهدیدی برای پروژه پایان دادن به مصر با بستن سهم آن از آب نیل. پس پروژه بازپس گیری مصر از چنگال اسرائیل و رهایی آن از نظام اشغالگری نیابتی یهود، وابسته به فشار نظامی بر حبشه است و تهدید رودخانه های قاچاق آب مصر از طریق بنادر سودان یا سومالی. تجارت آبهای غارت شده مصر، در صدر تمامی تجارت های غیر قانونی بین المللی است که در راس آنها مواد مخدر قرار دارد.

– و بازار بین المللی برای آن تجارت بر محور باب المندب است. و این یکی از مهمترین دلایل جنگ یمن است. بدین ترتیب تامین امنیت تجارت آب در اولین تجربه جهانی آن جان مردم مصر و دولتش را گرفته است و ملت و دولت یمن را به خاطر تامین سرچشمه های تجارت غیر قانونی آب در دریای سرخ و باب المندب از بین می برد.(ملاحظه می کنید که کشورهای خلیج همان مسببان اصلی ساخت سد النهضت هستند که در اصل یک پروژه اسرائیلی است.)

از همین روی جهاد در شرق آفریقا و مشخصا سومالی، و گسترش آن به سمت حبشه گامی برای بازپس گیری مصر و فلسطین از چنگال اشغالگری یهود است.

صلیبی و داعشی :

صحبت کردن در مورد اسلام و جهاد باعث ایجاد حساسیت در میان بخش های غیر مسلمان می گردد و حتی برای مزدوران یهود در میان مسلمانان نیز حساسیت ایجاد می کند.

برخی کلمه “صلیبی” را ضد مسیحیان قلمداد می کنند، و این ابهام نتیجه حوادث خونینی است که بیش از یک کشور و یک مسلمان را تحت تاثیر خود قرار داده است.

گرچه رابطه “صلیبی” با مسیحیت مانند رابطه “داعشی” با اسلام است. و یک صلیبی جرم و جنایت و توحش استعماری را تحت پوشش دین مسیحیت انجام می دهد. و در این کار ابهام و افترا به دین مسیحیت است.

داعشی اعمال مجرمانه خود را تحت پوشش اسلام و جهاد در راه خدا انجام می دهد و این افترا و کذب است به همان مقدار که در حالت اول وجود دارد – جرم یک صلیبی- پس جرم و جنایت داعشی نیز ارتباطی با اسلام ندارد، این اقدامی کاملا جنایتکارانه است که توسط طرفهای غیر اسلامی در جهت مقاصد سیاسی به کار گرفته شده است.

جنایت یک صلیبی یک جنایت خالص است و هیچ ربطی به مسیحیت ندارد، و سازمانهایی که به مسیحیت به عنوان یک دین ایمان ندارند از آن بهره گرفته اند، و آن را به عنوان پوششی برای ارتکاب جنایت (جنگ صلیبی) استعماری خود استفاده می کنند.

دلیلی که صلیبی را بوجود آورد و از آن بهره برد همانی است که داعشی را ایجاد کرد و از آن بهره برد. و این دلیل همانا دشمنی با اسلام و مسیحیت است.

– جهاد اسلامی همانا جهاد در راه خداست، در خدمت انسان که افضل مخلوقات خداوند است. ظلم بر همه حرام است، چرا که خداوند آن را بر خود حرام نموده است. و اجبار بر پیروی از دین ممنوع است، که آن رابطه درونی بین انسان و خالقش است که (اکراه در دین ) را منع کرد.

– حکمرانان اسلامی باید به تمامی شهروندان خود خدمت کنند، حقوقشان را کامل به صورت رایگان و با سرعت و آسانی بپردازند. و هر گونه انحراف و یا ظلم خروج از مبانی اسلام است حال علیه مسلمان باشد و یا هر انسان دیگر غیر مسلمان.

– مسلمان باید قدرت منحرف را با دست و زبان و یا در کمترین حالت با قلب خود به چالش بکشاند. انحراف قدرت بر یک انسان متوقف نیست. و طغیان بر همه تاثیر می گذارد – مسلمان یا غیر مسلمان- به همین دلیل است که (جهاد) برای عدالت و برای بازگردادن حقوق غصب شده از مال و زمین و یا حقوق معنوی، جهادی است که باید همه نسبت به آن اهتمام داشته باشند. و جهاد بر مسلمان واجبی دینی و برای غیر مسلمان نیز فریضه ای انسانی است. این حقیقتی است که انسانی که خداوند به آن احترام می گذارد جایز نیست اجازه دهد انسان دیگری به او ظلم نماید. جهاد برای یاری مظلوم- خواه مسلمان باشد یا به دین دیگری باشد و یا حتی به دینی اعتقاد نداشته باشد، واجبی است که یک مسلمان از طریق آن به خدایش نزدیک می شود. و فریضه ایست انسان دوستانه به حکم خلقت انسان و واجب است برای هر انسان.

حتی ظلم به دیگر موجودات نیز باید با قدرت جلوی آن گرفته شود، حال این مظلوم حیوان باشد یا پرنده، و یا عناصر طبیعی که برای تمامی بشر است. (مثلا ببینید اینکه جنگل زدایی باعث هلاکت بشر می شود، و از آنجایی که جنگل برای همه انسان هاست باید حتی با زور از آن حفاظت شود. حتی حفاظت از اتمسفر هم واجب است چرا که سیاره زمین را محافظت می کند و از آنجه که خداوند بر روی آن آفریده محافظت می نماید.)

پرستش پول و هر جنگی که به خاطر آن بوجود آمد و استفاده بی حد و اندازه از زمین، و تخریب منابع باعث بوجود آمدن فاجعه و قحطی و از بین رفتن وسیع موجودات زنده می شود. که از بارزترین شواهد فساد در زمین و از بین بردن نسل است. و این یکی از بزرگترین دلایل جهاد اسلامی و انسانی است، برای ایستادگی و تبدیل آن به نظام اسلامی که هیچ گروه ویا ملیتی را بر دیگری ترجیح نمی دهد و همه را تماما با معیار حق می بیند. و برتری فقط بر اساس معیار تقوا است که هیچ کس جز خداوند از آن اطلاع ندارد و اوست که در روز حساب آن را محاسبه می کند.

خداوند زمین را برای آرامش کل بشر آفرید، و نه برای پیروان دینی خاص و یا جنسی معین. پس برای همگان حقوق مساوی در تمامی خوبی های این زمین قرا ردارد، تا انسان همچنان کریم باقی بماند و فقر بر او مستولی نگردد، و هیچ انسان دیگری که در خلقت با او یکی است وی را تحقیر و یا بنده خود نکند.

پس جهاد به معنای وسیع آن، می آید تا انواع و اقسام ظلم انسان علیه برادرش را از بین ببرد تا تمام خطرات را از بشر دور کند. جهاد یک واجب دینی اسلامی و واجبی فطری برای تمامی خلق است. و از آنجایی که یک واجب دینی بر مسلمین است- فقط به خاطر خداوند و بدون توقع نفع شخصی و دنیوی (جهاد آنها در راه خداوند است). جهاد یک شعار انسانی به نفع تمامی بشر است،برای اینکه آنها را بر اساس معیار انسانیت با هم جمع کند برای مصالح و منافع دنیایی. به همین دلیل است که جهاد در راه خداوند شعار اسلامی انسانی جامع و کاملی است، که به دور آن قلوب انسانهای مستضعف جوینده عدالت جمع می شوند. و نوک پیکان آن متوجه هیچ کس نیست جز طاغوتیان مستبد، اینان حقشان است که با ترس و وحشت بمیرند.

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

درباب راهبرد اسلامی برای آزاد سازی فلسطین، مقدسات اسلامی و جزیرة العرب

 

نسخة PDFنسخة پرنت

پاسخ ترک

لطفا کامنت خود را وارد نمایید
لطفا نام خود را اینجا وارد نمایید