جنبش جهادی: بحران حاضر و راه های برون رفت از آن (2 از 3)

0

جنبش جهادی: بحران حاضر و راه های برون رفت از آن (2 از 3)

عناوین این بخش:

– دیدگاه های متفاوت درباره فرقه های مختلف جنگ در سوریه و یمن همگی بر سر این موضوع هم عقیده هستند که هر گونه اختلافی میان القاعده و تمامی سازمان های جهادی و سعودی و امارات مساله ای عجیب و دور از ذهن است.

– روابط ارگانی میان سازمانهای جهادی و سعودی و شیوخ خلیج باعث شده که این سازمانها به صورت خودکار وارد برنامه عادی سازی روابط با اسرائیل شوند.

– وهابیت “مذهب” نیست بلکه یک راه و روش است و رفتارهای گذشته و امروز آن ذاتش را مشخص می کند.

– وهابیت به دست ” فقهای کمیته شریعت” که کسی از آنها اطلاعی ندارد تکامل یافته است و هر کدام از آنها نیز برای امت به اندازه ای که سازمان مطبوعش سلاح در اختیار دارد ، یک دین را ترسیم کرده اند.

– اسرائیل در منطقه عربی و جهان اسلام می خزد. در یمن با پرچم سعودی می جنگد و در افغانستان با پرچم آمریکا خون می ریزد.

– همکاری ایران و حماس و حزب الله چگونه بود؟ و دشمنی، آیا همان مساله تاریخی بین سنی و شیعه است؟

– نظام سوریه در کجای این معادله قرار دارد؟ آیا حشد شعبی در راه حق است؟

– آیا نظام ایران به اهل سنت افغانستان خیانت کرده است؟ موضع دولت های اهل سنت افغانستان چیست؟

– آیا امکان نزدیکی شیعه و سنی علیرغم قتل عامی که در حق اهل سنت عراق صورت گرفته است وجود دارد؟

– همکاری جهادی میان سنی و شیعه در بیشتر مکان ها انجام شده است و در فلسطین به عنوان مسلمان وارد می شویم بدون هیچ عنوان مذهبی ، طائفی یا قومی.

نوشته : مصطفی حامد – ابو ولید مصری

سوال (11) :
آیا معتقد به صحت گزارش شبکه آسوشیوتپرس درباره القاعده در یمن هستید؟ و اگر صحیح است چگونه چنین توافقی میان سازمان القاعده و جناح های دعوت شده از اتحاد به رهبری سعودی و امارات صورت گرفته است؟ بر چه اساس و روشی ممکن است که یک اتحاد و اتفاقی ضد مردم یمن شکل بگیرد؟ چطور؟…

جواب :

القاعده به تازگی تکذیبیه ای منتشر کرده است و من نمی دام که این تکذیبیه از کدام سطوح فرماندهی القاعده صادر شده است و البته که کافی نیست، دیدگاه القاعده در مورد جنگ یمن کاملا مطابق با دیدگاه سعودی و امارات متحده است چرا که یک جنگ قومی ضد “حوثی ها” از طایفه الزیود است که قرنها بر یمن حکمرانی می کردند و نه میان فرقه های مذهبی گوناگون که شافعیان اهل سنت هم در میانشان هستند، و به عنوان مذهب دوم در یمن مطرح هستند، هر دو طرف در یمن در کنار هم و در مساجد کنار هم نماز را اقامه می کنند. بسیاری از یمنی ها از طایفه الزیود و شافعی مذهب های یمن بدون هیچ حساسیت و یا فرقه گرایی در کنار ما در افغانستان جنگیدند.

هرگونه اختلافی میان القاعده و سعودی، اختلافی ثانویه است چرا که در فهم ذات جنگ در یمن که بر اساس مبارزه فرقه ای علیه شیعیان و طبیعتا در پشت سر آن ایران می باشد، هر دو اتفاق نظر دارند. در اینجاست که هر گونه اختلافی بین آنها (القاعده) و سعودی و امارات مساله ای عجیب و دور از ذهن است.

ارزیابی “گروههای جهادی” از ذات جنگ در سوریه، که جنگ طایفه ای است، کاملا منطبق بر ارزیابی شیوخ خلیجی و سعودی و اسرائیل است. گروههای سوری هدف و همت خود را بر برپایی دولت اهل سنت و جماعت در سوریه گذاشتند که اجرایی نیست. این همان شعار فرقه گرایی است که سوریه را بین فرقه های دینی و مذهبی و ملیتی تجزیه می کند. همان هدف اصلی از جنگی است که اسرائیل آتش آن را روشن کرد، و شیوخ نفتی در آن آتش دمیدند و آمریکا و بریتانیا و فرانسه هم اسلحه آن را تامین کردند. و تا زمانی که ارزیابی یکی باشد اتحاد در هر زمانی امکان پذیر است.

این همان چیزی است که در یمن و غیر یمن اتفاق افتاده و یا خواهد افتاد. فرقه گرایی ریسمانی جادویی است که جهادگران سلفی را به شیوخ نفتی و اسرائیل پیوند می زند. از عادی سازی صحبت نمی کنیم چرا که این موضوع یکی از عناصر این ارتباط است و مساله ای خارجی نیست. از این رو است که جهادی های سلفی نه تنها از خیانت عادی سازی روابط خلیجی اسرائیلی ناراحت نیستند حتی در این مورد اظهار نظری هم نمی کنند، چرا که خود در دامان اینها متولد شده اند.

آنچه که باعث جمع شدن سلفی های (وهابی ها و داعشی ها) جهادی با شیوخ نفتی و در نتیجه آمریکا و اسرائیل می شود از قرار زیر است:

از نظر فقهی واحدی که وهابیت پایه گذار آن بوده است. و بعد هم فتواهایی که توسط جریان های فکری و جهادی شاخ و برگ می گیرند، و سرچشمه آنها هم علماء پنتاگون در شیخ نشین ها هستند.

همانطور که آموزش سیاسی این گروه ها توسط رسانه های شیوخ صورت می گیرد، همان تصویری که دقیقا مطابق تصویر رسانه ای فرمانده آنهاست، حال آمریکا باشد یا اسرائیل. به تعریف سیاسی آنها از جنگ در سوریه و با درجه کمتر درباره یمن و همه اتفاقاتی که درونشان می افتد نگاه کنید، شما ذره ای تفاوت در آن پیدا نمی کنید.

هر بحثی که با هر کدام از این گروه ها داشته باشید از همه آنها یک تحلیل سیاسی را می شنوید و آن را با شور و شوق عقائدی برایتان بازگو می کنند چرا که برایشان از آسمان رسانه ای نفتی نازل شده است. این همان مساله سیاسی است که از چاه های نفت خارج می شود، و در کنار آن فتواهای دینی که توسط علمای پنتاگون (به آنها قاطر فتواهایی که جهاد جنبش طالبان در افغانستان را جرم اعلام کرد اضافه کنید)صادر می شود.

پشتیبانی مالی و مسلح کردن آنها باقی قصه است و بخش ظاهری گروهی است (ریسمانهای پنهان) که سازمانهای جهادی عربی را به ریسمانی وصل می کند که یک طرف شیوخ خلیج هستند و طرف دیگر آن اسرائیل.

اگروحدت یا تفاهم علنی هم صورت بگیرد صرفا جهت افزایش میزان وضوح این تصویرخواهد بود، نه به عنوان اصل مسأله. گاهی اوقات درگیری در میان گروهها صورت می گیرد که هدف آن یا تصحیح جریانهای اشتباه است و یا ادب کردن گروههایی است که از مسیر «درست» یعنی اطاعت کامل بدون مراجعه به عقل و وجدان، خارج شده اند از قبیل آنچه که با شیخ اسامه بن لادن رخ داد، زمانی که جهاد علیه ایالات متحده را اعلام کرد. آن زمان بزرگترین شورش علیه القاعده بود که در نتیجه آن تعداد زیادی از افراد تصفیه شدند و پس از آن القاعده به مسیر اولیه خود در کنار بقیه فرقه ها بازگشت.

لذا شفافیت تصویر برای مردم بهتر است، حال آنکه پنهان کاری و عدم شفافیت هیچ خدمتی به مسلمانان نمی کند بلکه اگر تصویر پس از آن برایشان روشن گردد، آنان را دچار یأس و ناامیدی و سرافکندگی می کند و حقیقت مغایر آنچه می پنداشتند ناگهان به چشم آنها می رسد، اما آن زمان خیلی دیر خواهد بود.

مخالفت با عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای استمرار آنها در خیانت /اگر اتفاق بیافتد/ مانع نزدیک شدن بیشتر با قطر نخواهد بود، و بنابراین برادری سلفی باقی مانده و دلار نفتی همچنان در جریان خواهد بود. لذا عادی سازی روابط که قطر یکی از ستون های آن است گاهی اوقات پشت پرده و گاهی علنی گسترش می یابد.

لذا آن دسته از افراد که بن سلمان و بن نیهان آنها را ارضا نمی کنند ممکن است دستان وضو گرفته ابن دحلان که از ستونهای اصلی و مدیران فعالیت داعشی و جهادی سلفی است، راضیشان کند. علاوه بر این جایگاه وی در اطلاعات صهیونیستی و امارتی نیزمشهود است که این مسأله نیز به راحتی ظرفیت گسترش و افزایش روابط را در خود دارد.

– وحدت و توافق بین سازمانهای وهابیت و اتحادیه عرب در ارتباط با اسرائیل علیه مردم یمن نیست، بلکه علیه تمام عربها، همه مسلمانان و سرنوشت امت است. ریشه کنی فساد در جامعه اسلامی به طور کلی و در مرکز جهادی بیشتر، مسأله ای فوری و ضروری است.

تا زمانی که پذیرش اشتباهات و بحث علنی درمورد آن و مشارکت ملت در رابطه با واقعیت سازمانهای جهادی و پیشنهاد آن چه لازم است برای رفع آن صورت نگرفته است، با توجه به آنچه که در قرآن ذکر شده، پایان همگی ما معلوم خواهد بود، پس بخوانیم و عبرت بگیریم:” و اگر شما روی بگردانید خدا قومی غیر شما که مانند شما نیستند (بلکه بسی از شما بهتر و فداکارترند) به جای شما پدید آرد.” { وإن تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا أمثالكم } سوره محمد: آیه 38

سوال (12) :

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
آیا پروفسور مصطفی حامد وهابیت را بعنوان مکتب اشتباه می داند یا چه؟
آیا او ایران را با وجود آنچه که با سنی ها در عراق، سوریه و دیگر اماکن انجام داد حتی قبل از تشکیل گروه های وهابی، به عنوان متحد علیه صلیبیون می بیند ؟!
چگونه می توان از یکسو خصومت شیعیان با سنی ها “که از لحاظ تاریخی شناخته شده است” و اتحاد با آنان علیه صلیبیون و یهودیان ازسوی دیگر را توجیه کرد؟ آنچه که آنها با “حماس” انجام دادند کاملا روشن است!

جواب :

اولا: وهابیت یک مذهب نیست، بلکه به گفته پیروانش یک “فرقه” است که در سلفیت (ابن تیمیه) یکی از بزرگان مذهب “حنبلی” ریشه دارد، یعنی پیروان عقیده (احمد بن حنبل). حنبلی مذهب اصلی است و ما بقی فروعات و انشعابات آن هستند که به محمد بن عبدالوهاب می رسد. پس اینها مکتب نیست بلکه صرفا از دیدگاه های فقهی است که توسط آل سعود پذیرفته شد و با شمشیر خود آن را در شبه جزیره عربستان اعمال کردند. این داستان به خاطر عواقب فاجعه بار آن شناخته شده است، و این چیزی است که ما را نگران می کند. این حداقل محکومیتی برای مذهب حنبلی که هیچ ارتباطی با این گمراهی ندارد ایجاد نمی کند. همانطور که گفتیم صحبت از آموزه های ناشی از برداشتهای فقهی است که در پایان به برداشت سعودی می رسیم که نمونه ای از تخریب را نمایان کرد و داعش آن تخریب را توسط تعدادی از فقها و گروهکهای جهادی که هیچ کس چیزی درمورد آنان نمی دانست، تکمیل کرد و توسعه داد.

دوم: اصطلاح “صلیبیون” اصطلاحی است که به جنگجویان اروپا که توسط کلیسا برای اشغال قدس و کشتن “کافران” مسلمانان فرستاده شدند، اطلاق گشته و این نامگذاری توسط خودشان صورت گرفته است.عربها بر این جنگجویان که اغلب فرانسوی بودند اصطلاح “افرنجی” را اطلاق می کردند. اصطلاح “صلیبی” یک اصطلاح سیاسی است که به تهاجم اروپاییها به کشورهای مسلمان اشاره دارد که یا به طور مستقیم دین را هدف قرار می دهد (همانطور که بوش حمله خود بر افغانستان را جنگ صلیبی اعلام کرد) و یا اینکه یک مبارزۀ پایدار مانند مبارزه علیه عراق، لیبی، یمن، سومالی، سودان جنوبی و کمپین بهارعربی ایجاد میکند. این اصطلاح به هیچ وجه به حملات علیه ملتهای اروپایی یا علیه مسیحیان عرب اطلاق نمی شود.

– هجوم علیه کشورهای عربی به طور خاص یک هجوم اسرائیلی است که توسط ایالات متحده و کشورهای اروپایی حمایت می شود، مخصوصا بریتانیا و فرانسه. ایالات متحده تنها با هدف حمایت از این هجوم در منطقه مستقراست. او نمیخواهد از نیروی نظامی خود جز در فشار روانی و اخاذی مالی استفاده کند و الا به هیچ وجه نیت جنگ در سر ندارد.

آمریکا و همانطور که ترامپ اعلام نمود جهت حفظ منافع حکومتها در منطقه باید ثروت نفت و گاز خليج فارس و (سوريه و عراق در صورت امکان) را بدست آورد علاوه بردوشیدن اموال و ذخائر نقدي آنها. همینطور هر رییس جمهور آمریکا دست به همین کار خواهد زد زیرا حکومتهای کشورهای خلیج ضعیفتر از آن هستند که بخواهند اقدامی علیه آمریکا کنند و همگی فقط به دنبال محکم کردن پایه های حکومت خود هستند. اسراییل نیز به آنها کمک های نظامی و امنیتی کرده و آنچه که حکومتها باید پرداخت کنند را دریافت می کند.

اسرائیل قصد دارد کل منطقه اسلامی را از مراکش به اندونزی برباید و فعالیت های قابل توجهی در سراسر این منطقه داشته و در غارت ثروت این کشورها و حتی وارد شدن در جنگ واقعی با آنان هیچ ابایی ندارد، به ویژه در یمن تحت پرچم سعودی و در افغانستان تحت پرچم آمریکا مشارکت دارد.

مشکل ما این است که می بایست همه مسلمانان و همه دولتهایی که با اسرائیل همکاری و مشارکت ندارند و همچنین حکومتهایی که به تهدید آمریكا مبادرت به مشارکت با اسرائیل نمی کنند و با هیچكدام از آنها وارد اتحاد های نظامی نمی شوند را برای مقابله با اسراییل متحد کنیم. آنچه که مورد نیاز است، تمام نیروی مردمی و هرگونه اقدام جدی از طرف حکومتهاست.

ایران این شرایط را دارد. اما درمورد آنچه که آنها با سنی ها در عراق، سوریه و دیگر کشورها انجام داده اند را باید با بحث و تحقیق بین دو طرف که معتقد به پژوهش هستند و دارای ارزش اخلاقی، دینی یا مذهبی باشند پرداخته شود. مانع بزرگ این است که سنی ها رهبری جهادی با این مشخصات ندارند. آیا گروه های جهادی واجد شرایط این نقش هستند؟ یا اینکه فقط یک ابزار نظامی هستند و به نیابت از رسانه های کشورهای خلیج که مشغول اتحاد با اسرائیل و آمریکا هستند، سخن می گویند. چه کسی باید در رابطه با شیعیان و سنی ها و مشکلات و اتهامات متقابل آنان سخن بگوید؟ صرفا راه اندازی این اتهامات مبهم، بدون بررسی دقیق و بحث جدی، به هیچ وجه به مسلمانان خدمت نمی کند، هیچ مشکلی را حل نمی کند، مسئولیت ها را تعریف نمی کند و یا مسیری را برای آینده مشخص نمی کند.

– و همچنین آنچه که آن را “خصومت تاریخی” بین شیعیان و اهل سنت می نامید این درست نیست و نتیجه گیری خوانش انتخابی تاریخ با هدف استفاده از آن به عنوان یک ابزار برای فتنه فرقه ای است. وجود جنگ ها در شرایط تاریخی خاص ، به معنای وجود یک “خصومت تاریخی” نیست، یعنی خصومت دائمی و ابدی..
کارشناسان بی طرف در مسائل فقه و تاریخ می توانند نتایج و نتیجه گیری هایی را که به نفع همه است و خطاها و مسیرها را تصحیح می نماید استخراج کنند. این نتایج می بایست با تأیید و تقویت خصومت در میان مسلمانان و تسلیم شدن و خدمت به اسرائیل و دستیاران او بخصوص آمریکا، انگلیس و فرانسه که هیچگاه دشمنی خود را با ما مخفی نکردند مقابله کند.

منصفانه نیست که در مورد آنچه که “ایران با حماس کرد” صحبت کنید. اولا باید ببینیم که حماس با خودش چه کرد. همچنین می تواند در مورد آنچه که ایران به حماس داده است و آنچه که حزب الله در کمک به تقویت نظامی حماس درشبه جزیره سینا، که توسط اطلاعات اسرائیل به همراه اطلاعات نظامی ارتش مصر کنترل می شود، انجام داده است سخن بگوید. یکی از راه های قاچاق اسلحه به حماس در غزه از یمن بود که یکی از دلایل تلافی اسرائیل علیه مردم یمن است. سلاح ها از طریق سودان عبور می کردند (بعضی از آنها توسط هواپیماهای اسرائیلی نابود شدند) سپس از مصر، شبه جزیره سینا و در پایان به نوار غزه می رسیدند.

ایران و حزب الله اسلحه و پول به حماس می داد. بگذارید از خودمان بپرسیم که برای آنها چه کرده ایم، مگر اینکه یک امارت سلفی در غزه بسازیم که نتیجه اش شعله ور شدن فتنه ای در غزه بود که توسط حماس با یک تصمیم جدی نظامی سرکوب شد. جدیتی که متاسفانه در موضع گیری های سیاسی آن کمتر ظاهر می شود.

سوال (13) : 

ای شیخ، احساس می کنم که شما می گوئید که پروژه جهاد در سوریه دروغ است و مثلا ما در برابر مردم مسلمانمان مبارزه می کنیم.
آیا رژیم سوریه بخشی از مقاومت است؟
آیا “الحشد الشعبی” بر حق است؟
آیا رژیم ایران به سنی ها در افغانستان خیانت نکرد؟
آیا در میان شیعیان خائنان و اراذل و فتنه گر وجود ندارد؟
نزدیکی سنی و شیعه نمیتواند رخ دهد شما چطور انتظار دارید که ما علیرغم قتل عام هایی که نسبت به سنی ها در عراق و سوریه اتفاق افتاده است، به شیعیان نزدیک شویم؟

جواب:

در مورد پروژه جهادی در سوریه :
اولا: از ابتدا رهبری و یا اهدافش مشخص نبود. تا زمانی که در وضعیتی قرار گرفت که تعداد زیادی از سازمان های بین المللی، رهبران و دست نشاندگانی که زمینه و حمایت سیاسی، نظامی و مالی و رسانه ای آنان از جنبش های جهادی و ضد رژیم آشکار است، در کنار هم قرار گرفتند.

این میزان از پشتیبانی و حمایت برای هیچ جنبش “جهادی” اسلامی، سکولار و یا حتی یک انقلاب فراهم نبوده است. بخصوص پشتیبانی رسانه ای ویژه خلیج عرب زبان و غیر عرب زبان و نفوذ مالی از کشورهای خلیج که سوریه را از شورای اتحادیه عرب بیرون راند. این پشتیبانی، نظام سوریه و تمام حامیان او ازجمله ایران، روسیه و حزب الله را به عنوان اهریمن به جهان معرفی کرد. با وجود اینکه جبهه جهاد در سوریه (علاوه بر اسرائیل، کشورهای غربی از جمله بریتانیا، فرانسه، ایالات متحده را نیز شامل می شود) به صورت نظامی زمینی و هوایی، و در رسانه ها و دیپلماسی و در شورای امنیت مداخله نمود، تحریم های اقتصادی را نیز بر حکومت تحمیل نمود. (مشخص است که محاصره اقتصادی با هدف تحت تاثیر قرار دادن مردم است تا بر علیه نظامی که آمریکا با آن مخالف است، شورش کنند)

اما درمورد سوالتان درباره اینکه آیا نظام سوریه جزو محور مقاومت است یا نه؟
در ابتدا باید استانداردهایی که یک نظام را جزو محور مقاومت میکند را معرفی کنیم.
حمایت از مقاومت به معنای دادن یک قلمرو از این کشور برای حمله به اسرائیل است که ناگزیر به یک جنگ مستقیم بین اسرائیل و دولت مربوطه می انجامد . اسراییل بدون هیچ ابهامی در اردن و در زمان نبرد کرامه که در سال 1968 اتفاق افتاد این مساله را روشن کرد و اردن را کنار زد. آن زمان مقاومت، فلسطینیان را به سوی لبنان طرد کرد و جنوب کشور را به آنها اختصاص داد سپس اسرائیل در سال 1978 جنوب را اشغال نمود. پس از آن در یک مبارزۀ دیگر در سال 1982، آنها وارد بیروت شدند و مقاومت فلسطینی را به خارج از لبنان راندند.

بنابراین، نظام سوریه و یا هر نظام عربی نمی توانند قسمتی از خاک خود را جهت مبارزه علیه اسرائیل به گروههای مقاومت واگذار کنند مگر اینکه در جنگ گسترده علیه اسراییل قرار بگیرند.

اسرائیل براساس منابع آمریكایی و اروپایی، از لحاظ نظامی قوی تر از تمام ارتش های عربی است. بنابراین یک جنگ مستقیم متعارف نیاز به یک اتحاد واقعی عرب در زمینه های نظامی، سیاسی و اقتصادی دارد. از آنجا که ایالات متحده و اروپا (ناتو، به ویژه انگلیس و فرانسه) پوشش کامل اسرائیل را در زمان جنگ و صلح به عهده دارند، عربها نیز نیازمند پوشش بین المللی هستند که حداقل محدود کردن اردوگاه بین المللی حامی اسراییل را تضمین کند.

بنابراین شرایط سنتی جنگ در شرایط فعلی عربها خیالی بیش نیست. علاوه بر این، بیشتر نظامهای عربی در اتحاد واقعی با اسرائیل و امریکا قرار دارند.

اما در مورد جنگهای چریکی یا “مقاومت” در قالبهای مختلف آن (از انواع سلاح گرفته تا کلمه و … تا دعا) در حال حاضر در هر مکان و زمان امکان پذیر است. همیشه شرایط مطلوب برای اجرای برخی از اشکال آن وجود دارد.

این بستگی به ایمان، برنامه ریزی و عزم و اراده دارد. من فکر نمی کنم که این کار در اعمال اسلامی سنی (به استثنای طالبان افغانستان) مشهود باشد.

مقاومت در برابر اسرائیل و وضعیت کنونی (در غیاب جنبش اسلام گرای سنی و عمق انسانی و ژئوپلیتیک آن) در سه حوزه یافت می شود:

1. نوار غزه: که تحت پوشش حماس و سایر سازمان های کمتر شناخته شده است.

2. کرانه غربی: که تحت کنترل سازمان آزادی بخش فلسطین و سرویس های اطلاعاتی آن است که در ارتباط کامل با سرویس های اطلاعات دشمن عمل می کنند.

3. جنوب لبنان، تحت پوشش حزب الله و متحدان آن از جنبش ملی لبنان است. حزب یک جنبش دفاعی در قلمرو لبنان و سرزمین های جنوبی مجاور اسرائیل است. حزب یک استراتژی “دفاعی / هجومی” را تصویب می کند که خود را در جنگ سال 2006 علیه اسرائیل، مهمترین جنگ میان عربها و اسرائیل، که بسیاری از معادلات جهانی در آن تغییر کرده و واقعیت های بسیاری را به نمایش گذاشت، توضیح می دهد. که همه در جهت حفظ منافع عربها و مسلمانان است، اگر به آن عمل شود و سعی در گسترش این استراتژی دفاعی در کشورهای عربی و اسلامی شود. اما این مساله در حال حاضر و تحت شرایط فعلی جنبش اسلامی، غیر ممکن است.

شناخته شده است که نظام درسوریه همۀ نیازهای نظامی و لجستیکی خود را با همکاری ایران، در اختیار حزب الله قرار داد.و اثربخشی این روش را مبرهن ساخت. زیرا از مقاومتی که در دفاع از قلمرو خود می جنگد پشتیبانی می کند و عملیات هجومی مگر در چارچوب استراتژی دفاع از سیادت و تمامیت ارضی خود انجام نمی دهد. این موقعیت را می توان از لحاظ سیاسی و قانونی و تحت شرایط فعلی جهانی دفاع کرد. با این حال، این کشور با مقاومت شدید عربها، آمریکاییها و اسرائیلیها و همچنین کشورهایی که به دنبال هماهنگ کردن اتحاد جمعی نظامی میان خود برای حمله به حزب الله، سوریه و ایران بودند، مواجه شد. فرض بر این است که این اتحاد جنبش جهادی سنی را نیز دربردارد تا زمانی که موضع عملی مخالف آن را اثبات کند.

اگر ما به آنچه که سوریه، ایران و حزب الله برای حمایت پنهانی و ظاهری عملیات مقاومت دربرابر اسراییل در این سه جبهه که در بالا ذکر شد انجام داده اند نظر کنیم و آن را با جبهه عرب متشکل از دولت های نفتی (و جنبش جهادی که به آن وابسته است) و کشورهای محور اعتدال مقایسه کنیم، آنگاه خواهیم فهمید که حمایت ازسوی چه کسی و خیانت از کدام سمت می آید…..(عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است) ، ( إعدلوا هو أقرب للتقوى) .

– آیا “حشد شعبی” بر حق است؟؟.
این سوال نادرست است از آنجایی که وضعیت عراق بر اختلافات و فتنه های مذهبی استوار است، که راه را برای انواع دخالت های خارجی باز کرده است. این فتنه همه کسانی را که در آن شرکت کرده بودند را تضعیف کرده و به عراق و تمام ساکنین آن آسیب جدی وارد نمود و پایه اشغال آمریکا را در این کشور محوری پایه گذاری کرد. سوال در باره حشد شعبی و بر حق یا باطل بودن آن ، بدون اینکه درمورد مواضع داعش، و دیگر سازمان های مشابه در طرف مقابل سوال کنیم وجود ندارد.

اگر یکی از طرفین پول و اسلحه بدست آورد و نقشه قتل عام های فتنه را اجرا کند، به طور خودکار به دیگر طرفها اجازه می دهد که ادعای حق کنند و مشابه آن عمل کنند .

(حق) آن است که هیچ جنگ مذهبی بین مسلمانان وجود نداشته باشد و نه شبه نظامیان مذهبی بلکه نیروهای جهادی مورد نیاز است که اشغالگر را از عراق و سوریه براند و راه خود را به سمت فلسطین پیدا کند. هر سازمانی که در فرقه گرایی زندگی می کند، ارزش زندگی کردن ندارد و باید از طریق مسالمت آمیز یا جنگ کنار گذاشته شود؛ زیرا اینگونه سازمانها در اصل دین و امت اسلام هستند حال مهم نیست که چقدرقدرتش زیاد بوده و یا به چه میزان لباس ها و دست هایش را به خون آغشته کرده باشد.

-ایا نظام ایران به اهل سنت در افغانستان خیانت نکرده است؟
– نظام ایران به سنی ها در افغانستان خیانت نکرده است. اتحاد شمال، که ایران علیه طالبان از او حمایت کرد، اساسا یک اتحاد سنی بود با رهبری احمد شاه مسعود (مسلمان سنی) و حمایت بسیاری از تاجیک ها (30 درصد از جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند که همگی سنی مذهب هستند) علاوه بر این، اتحاد شامل معروف ترین احزاب جهادی سنی به رهبری اخوان المسلمین افغان، برهان الدین ربانی، گلبدین حکمتیار و عبدالرسول سیاف بود که همگی آنها “اصولگرایان سنی” هستند. همچنین صبغه الله مجددی، محمد نبی محمدی و آقای احمد الجیلانی و سازمان های جهادیشان همگی “سنی” هستند. اضافه برعبدالرشید دوستم (حزب کمونیست ازبکی)، که همچنین سنی است این اتحاد شامل حزب شیعی وحدت است که کوچکترین جزء این اتحاد است.

پس خیانت ایران به اهل سنت کجاست ؟؟ .
آنطور که برخی فتنه گران در صدد بیان آن هستند این مسئله به هیچ عنوان مذهبی نبوده است. مشکل اقتصادی با ابعاد استراتژیک سیاسی بود. نتیجه یک پروژه برای ایجاد خط لوله برای حمل و نقل گاز و نفت آسیای میانه از طریق افغانستان به جهان و به ویژه هند بود. ایران این پروژه را به عنوان تهدیدی برای بازارهای انرژی خود دید (هند دومین کشوروارد کننده نفت ایران) مسکو نیز همین نظر را داشت. لذا این دو کشور در برابر طالبان به عنوان بخشی از توطئه جهانی علیه آنها قرار گرفتند. آنها همچنین با نظام سوریه در برابر پروژه های خط لوله به بنادر دریای مدیترانه، که می توانست جایگاه روسیه و ایران را در بازارهای اروپا و جهان مورد خطر و تهدید قرار دهد، متحد شدند.

غرب ادعا کرد که طالبان توسط پاکستان ساخته شده است تا پروژه های انتقال انرژی را از آسیای مرکزی و از طریق خاک افغانستان به شرکت های نفتی آمریکا تحویل دهد. این ادعا که توسط غرب ساخته شد کماکان در اذهان بسیاری از مردم قرار دارد.

اما بزرگترین اشتباه ایران، همکاری با مهاجمان آمریکایی بود تا طالبان را سرنگون کردند. اگر کسی این حرف را به من گفته بود حتما انکار می کردم اما همین ادعا توسط دو شخصیت مهم در نظام حاکم در آن زمان یعنی شیخ رفسنجانی (رئیس مجلس تشخیص مصلحت نظام) و شیخ محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) در مصاحبه ای با تلویزیون بی بی سی بیان شد و شبکه الجزیره نیز آن را نقل کرد.

من شاید بتوانم درک کنم که چرا ایران با طالبان دشمن بود و این را توجیهی برای کارهایش قرار داد “هرچند دلایلش برای خصومت نادرست است”؛ اما من نمی توانم بفهمم چرا جمهوری اسلامی ایران برنامه ای را که به گفته دو شخصیت اصلی در نظام حاکم در آن زمان، منجر به موفقیت حمله به طالبان شد را تقدیم نمود. تا به امروز، من هیچ توضیح یا توجیهی برای آنچه اتفاق افتاده نشنیدم. اگر چه هیچ توجیه یا توضیحی برای جنگ قابل پذیرش نیست. .

درست است که امریکا نقش “دیوانه” را بازی می کند که آن را به خوبی بلد است و تمام جهان را به گفته آن بوش احمق هشدار داد: (که هر کس با ما نباشد با تروریسم است). و حتی متحد خود یعنی پاکستان را تهدید کردند که اگر به شرایط کامل آمریکایی تن ندهد آن را به دوران غارنشینی برمی گردانند.

پاکستان به پایگاهی برای هجوم تبدیل شد و افراد ارتش و اطلاعاتش از مهمترین عوامل حمله به طالبان بودند. (توجه داشته باشید که پاکستان و پرویز مشرف، اغلب از اهل سنت هستند).

علاوه بر پاکستان حکومتهای خلیج هم سرزمینهای نفتی خود را به پایگاه های نظامی آمریکا و رهبران امریکایی تبدیل کردند “و همه این شیوخ بر اساس دانش من سنی هستند”.

– ایران نقشه های حملۀ هوایی پیشنهادی را ارائه داده و اجازه می دهد تا هواپیماهای حمل و نقل ایالات متحده به سمت افغانستان عبور کنند البته شرط می کند که این هواپیماها وسایل نظامی در خود حمل نکنند (که این شروط کاملا بی معناست) با این حال، نیروهای نظامی فراهم نکرده و پایگاه های هوایی خود را در اختیار مهاجمین قرار نداد.

– در مقابل، پاکستان (سنی) پایگاه اصلی نبرد بود و تا کنون نیز ادامه دارد.

– تا کنون پایگاه های هوایی آمریکا در کشتارگاه های نفتی خلیج در اداره هواپیمایی ایالات متحده در افغانستان و انتقال مهمات، قطعات یدکی و موارد دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.

– ابوظبی نیز نیروهای زمینی را که در این تجاوز حضور داشتند را فراهم کرد. و امارت ابوظبی یک امارت سنی است که به انجام کارهای خیر اسلامی و ساخت مساجد در افغانستان مشهور است، که برخی از آن مساجد توسط هواپیماهای ایالات متحده در آغاز تجاوز بمباران شد.

– همچنین قطر که به طور مخفیانه در ماموریت ناتو در افغانستان مشارکت داشت که یک بحث جداگانه باشد برای آینده. قطر نیز کشوری کاملا سنی و سلفی است.

– اردن نیروهای کاری را ارائه داد و ادعا می کند که نیروی امداد پزشکی است (!!).اردن نیز یک سنی متعهد است و از حامیان مقدسات اسلامی در فلسطین است .. تا اطلاع ثانوی.

– ترکیه بزرگترین نیروی زمینی پس از نیروهای آمریکایی در افغانستان است. ترکیه نیز از کشورهای سنی و پایتخت آخرین خلافت اسلامی سنی در تاریخ اسلام است (البته قبل از خلافت بغدادی).

نتيجه گيري:
این مسئله مذهبی نبوده و کاملا سیاسی بود. سیاست نیز به بیانی دقیقتر همان منافع اقتصادی است. لذا مادامی که مفهومی صحیح و واحد در حمایت امنیت کشورهای اسلامی با وجود فتنه ها و تفرقه های موجود نداریم هر کشوری شرکت در این هجوم را به عنوان حمایتش از امنیت ملی توجیه خواهد نمود.

آیا در میان شیعیان خائن و فاسق و فتنه گر وجود ندارد؟
مطمئنا وجود دارد . و آیا هیچ دین، مذهب، نژاد و رنگ یا کشوری هست که خالی از این نوع افراد باشد؟ علت گمراهی این دسته از افراد عوامل ضعف انسانی فراوانی است که خداوند در کتاب خود می فرماید:”ای کسانیکه ایمان آورده اید، بخاطر خدا قسط را بر پا دارید و شهادت به عدل بدهید و دشمنی با گروهی شما را به انحراف از حق نکشاند ، عدالت کنیدکه آن به تقوی نزدیکتر است و از خدا بترسید که خدا از آنچه می کنید باخبر است”

سوره مائده: آیه 8: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّـهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

اما در مورد تفاهم بین سنی ها و شیعیان و حتی همکاری و جهاد با یک ساختار واحد و منسجم، در حال حاضر در مکانهای مختلف وجود دارد. اگرچه گروه های خاصی این همکاری و اتحاد را نمی پذیرند و علیه آن مقاومت و انکار و حتی تکفیر می کنند. این به معنای عدم وجود آن نیست و حتی نه اینکه در آینده نخواهد بود تا اینکه این قانون به عنوان جایگزینی برای فتنه و نفرت تبدیل شود. در آن زمان سخن خداوند را به یاد دار که می فرماید:

“همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرّق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می‌کند، باشد که هدایت شوید”.

سوره آل عمران: آیه 103:   وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّـهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

آیا شما فکر می کنید که ما در آینده به عنوان یک سنی وارد فلسطین خواهیم شد یا به عنوان شیعه ؟

نمی تواند یکی از آن دو باشد ما به عنوان مسلمان وارد خواهیم کرد (و بدون تعریف فرقه ای – مذهبی که متآسفانه در این روزگار فتنه مجبور هستیم از آن تعاریف استفاده کنیم). مشکلات و خونریزی و سوء تفاهم مزمن بین سنی ها و شیعیان وجود دارد اما گروههای فراوانی وجود داشتند که علیرغم تلفات بیشتر امروز در یک صف قرار گرفته اند. (البته متاسفانه علیه ما)

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

 

جنبش جهادی: بحران حاضر و راه های برون رفت از آن (2 از 3)

نسخة PDFنسخة پرنت

پاسخ ترک

لطفا کامنت خود را وارد نمایید
لطفا نام خود را اینجا وارد نمایید