علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن ۳

0

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن

“خاطره 3 – پایانی”

جنایات عربستان علیه مردم افغانستان از زمان جنگ شوروی تا کنون ادامه دارد.

“قاطران فتوا” در خدمت دشمنان اسلام از یهود و صلیبیون

 

تترها:

– آمریکا در جنگ با افغانستان شاهد جنگی نیابتی بود که هرکه در آن می جنگید باید نتایج و خسارات آن را نیز متحمل می شد.

– استفاده از اسلام به عنوان برگ برنده در درگیری قدرتهای بزرگ، یک ایده قدیمی است که آن را بریتانیا با وهابیت علیه ترکیه و آلمان با کمک مفتی فلسطین برعلیه بریتانیا آغاز کرد.

– غرب به منظور ضربه زدن به نیروهای ملیِ خواهانِ استقلال و متهم کردن آنها به کفر، از جنبش اسلام سیاسی استفاده کرد و اکنون اتهام جدید، گسترش شیعیان و نفوذ ایران است.

– عربستان به داوطلبین عرب برای کنترل مالی و مذهبی و امنیتی افغانستان، کمک کرد.

– عربستان عبدالرسول سياف را برای رهبری احزاب و جذب و نظارت بر داوطلبین عرب قرار داد.

– مقابل کعبه و پشت سر امام مسجد الحرام، سران احزاب متعهد شدند تا اتحادیه ای که به رهبری عبدالرسول سياف است را حفظ کنند، پس از آن درگیری بر سر درهای حرم رخ داد و به سمت کاخ سلطنتی پیش رفتند.

– هنگامیکه “مولوی خالص” چِک ها را بر صورت مسئول عربستانی پرت کرد در حالیکه می گفت: پولت را بگیر اگر تاوان آن سکوت من باشد.

– عربستان یک حزب سلفی به رهبری جمیل رحمان بمنظور ایجاد فتنه ای مذهبی بین افغانستانی ها و اعراب سلفی، ایجاد کرد.

– هلال احمر عربستان نقش مهمی در شکستن جبهه های افغانی و دخالت در امور گروه های عربی داخل افغانستان داشت.

– هلال سعودی، معروف ترین هواپیماربایی را به ناحق به یک دانشجو رشته شیمی مصری نسبت داد که به حبس ابد در پاکستان محکوم شد.

– مهمترین وظیفه دولت ترکی فیصل در کابل روشن کردن آتش درگیریهای قومی و مذهبی بین افغانستانی ها، از طریق جنگ داخلی طولانی بود.

– درگیری میان ترکی فیصل و ملا عمر که تا دست به یقه شدن آنها نیز پیش رفت و ملا عمر دستور اخراج سفیر عربستان را داد و مانع بازگشت وی به افغانستان شد.

– عربستان، امارت اسلامی را تهدید به منع ورود حجاج افغانی به عربستان کرد.

– بعد از اشغال آمریکا، عربستان بمنظور تربیت داعشی های آینده، برای ضربه زدن به امنیت افغانستان و کشورهای اطراف، یک دانشگاه وهابی در کابل تاسیس کرد.

– نقش عربستان سعودی در تامین بودجه جنگ آمریکا با افغانستان آشکار نشده است و هم اکنون بحث آمریکا درمورد خروج از افغانستان با خالی شدن خزانه داری عربستان و متوسل شدن آنان به قرض گرفتن، همزمان شده است.

نوشته: مصطفی حامد – ابو الوليد المصری

 

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن"۳"

 

ایده استفاده از اسلام در درگیری قدرتهای بزرگ علیه یکدیگر بمنظور سیطره بر جهان اسلامی، یک ایده قدیمی است؛ بارزترین آن در قرنهای اخیر، استفاده بریتانیا از وهابیت تحت پوشش آل سعود، بمنظور در اختیار گرفتن دو مسجد مقدس و اخراج عثمانی ها از جزیرة العرب و با هدف محروم نمودن آنها از پوشش قانونی خود به عنوان خادم مقدسات اسلامی بود. در نتیجه مشروعیت امپراتوری عثمانی به عنوان دولت(خلافت)که اکثر مسلمانان سنی جهان پیرو آنند، ساقط می شود؛ بنابراین هرگونه فراخوان جهاد توسط خلیفه در استانبول، موثر واقع نخواهد شد. اگر ترکیه در معرض خطر قرار بگیرد، مسلمانان، خلافت را نجات نخواهند داد. از آنجایی که هند بر موقعیت جهانی بریتانیای کبیر تاثیر گذار بود، محاسبات بریتانیا عمدتا به سمت مسلمانان در هند هدایت می شد؛ هند، همانطور که توصیفش می کردند “مرواريد تاج پادشاهی بریتانیا” بود.

لازمه پیروزی وهابیگری سعودی در شبه جزیره عربستان، سقوط امپراطوی عثمانی و پس از آن سقوط فلسطین به دست یهودیان از طریق حکم بریتانیا بود که در آن زمان، حضور واقعی یهودیان و نیروهای لازم برای اخراج عربها و اعمال دستورشان بر اکثر جاهای فلسطین راپایه گذاری نمود.

پیروزی وهابیت عربستان سعودی مقدمه ای بر تجزیه عرب ها به اجزای زیادی از شبه کشورها شد و بر جای ماندن تعدادی حاکمان فرومایه و پست و کشورهای سرگردان در درک واقعیت و تعامل با آن که پس از قرن های پیاپی حتی یک روز هم در آن بدون پیوند اسلامی که امپراتوری اسلامی”خلافت” با تمام اشتباهات و کاستی هایش آنان را در کنار هم جمع می کرد؛ زندگی نکرده بودند. این امپراتوری هر طور که بود نقش پیوند روحی و سیاسی و دفاعی را ایفا می کرد و از زمان سقوط امپراتوری اسلامی، عرب در حال عقب نشینی دائمی است و غربت اسلام در زمین اسلام بیشتر شده بلکه حضور فیزیکی اعراب همچنان مورد تهدید اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و فکری نظامی یهودیان قرار می گیرد.

پس از دوران عبدالعزیز آل سعود و ظاهر شدن نفت در شن و ماسه کشورش، ابتدا با فروتنی برای یهود_طبق نامه هایش به رهبران و تعهداتش به ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا_و به رسمیت شناختن حقوق سرورانش بر خود و اجدادش و تعهد او در خدمت به منافع آنان در کشور آینده شان یعنی فلسطین، حکومت عربستان سعودی، تحت حمایت آمریکا، مبارزات شدید علیه اسلام (سنی ) را آغاز کرد و میلیاردها دلار از درآمد نفت را بمنظور گسترش (سلفیسم) یا همان وهابیگری، صرف کرد.

این قراردادها ادامه داشت تا اینکه سلفیسم سعودی همانند سرشیری تمام سطح زندگی مذهبی مسلمانان در کشورهای عربی و کشورهای مهاجرین مسلمان در غرب و حتی در آفریقا و آسیا را پوشاند؛ شاید دیگر در بیشتر کشورهای عربی چیزی از مذاهب چهارگانه ای که مسلمانان اهل سنت، پرودگار خود را به وسیله آن می پرستند، شنیده نمی شود، گویا به طرز مبهمی مخفی شده باشد. بلکه بدنام و رها شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند تا جایی که پیروانشان برای دور شدن از حملات شدید سلفی و جنگ روانی به وسیله رسوا سازی و اتهام، به انزوا کشیده شدند.

تمام رژیم های عرب و حتی آن دسته از رژیم هایی که با جنبش اسلامی سیاسی مبارزه می کردند و به طرز وحشیانه آنها را مورد آزار و اذیت قرار می دادند و افرادی مانند عبدالناصر در مصر و حزب بعث در عراق و سوریه و چپی ها در جنوب یمن و الجزایر؛ از جریان سلفی وهابی، استقبال کردند.

ایده استفاده از اسلام در اختلافات سیاسی میان بلوک های بین المللی، یک ایده قدیمی است، حتی هیتلر در آلمان سعی داشت از آن به منظور نزدیک شدن به مفتی فلسطین”حاج امین الحسینی” استفاده کند، کسی که مخالف بریتانیا و استعمار فلسطین و سلطه یهود تحت حفاظت ارتش بریتانیا بود.

– حتی سال ها قبل از شروع جنگ سرد بین دو بلوک غرب “دموکراتها” و بلوک شرقی”سوسالیسم/کمونیسم” ایده استفاده از اسلام در آن جنگ وجود داشت؛ که موجب خوشحالی برخی جریانات برجسته اسلامی شد که خود را در آستانه ورود به مرکز غرب و حمایت مادی و سیاسی آن می دیدند. اما غرب از آنها علیه جنبش های ملی ضد استعماری در مستعمره های غربی که شروع به استقلال طلبی کرده بودند، استفاده کرد؛ برخی از آنها خواهان استقلال واقعی و حاکمیت موثر بر تصمیم ملی بودند؛ جنبش اسلامی به فرمان غرب با آنها مخالفت کرد و آنها را به کفر و کمونیسم متهم کرد. جنبش وطنی به نوبه خود آنها را به عقب ماندگی و مزدوری برای غرب متهم کرد. درگیری تا به این لحظه ادامه دارد و باتوجه به شرایط هر جامعه گاهی ظاهر می شود و گاهی مخفی می ماند. در طی آن مرحله از درگیری، هدف، از بین بردن جنبش اسلامی سیاسی و مذهبی و پس از آن جهادی با پیوستن به یک قرارداد محکم با عربستان و کشورهای خلیج برای جستجوی پناهگاه امن، امنیت اقتصادی و قرارداد سیاسی بوده است و همه آن جنبش ها از دیدگاه مذهبی و فکری تبدیل به سلفی سعودی شدند.

کودتای کمونیستی با خونریزی و خشونت و با پشتیبانی قوی”خواهر بزرگ در شمال” یعنی دولت شوروی، در ۲۷ آوریل ۱۹۷۸ در افغانستان رخ داد؛ که کودتاگران نظامی از انزوای افغانستان از چشم و گوش جهان استفاده کرده و کشتار وحشیانای انجام دادند.

تصمیم آمریکا در آن زمان این بود که حکومت در حال ظهور را راحت بگذارد تا متولی دولت مارکسیستی عقیدتی ضعیف و خشونت آمیز و خونینی باشد که تنها به خود آسیب می زند اما فرصتی برای مداخلات بی پایان آمریکا به بهانه حفاظت منطقه از تهاجم کمونیست خزنده به آبهای گرم، بدهد.

هدف، علاوه بر دور کردن نسیم انقلاب از ایران و از بین بردن اثرات ناشی از آن در مناطق دیگر و همچنین گرفتن ذخایر نفتی اصلی عربستان در سواحل خلیج و هراس افکنی از حمله کمونیستی در کشورهای عربی بود؛ در نتیجه هر حرکت یا حکمی که خواهان استقلال یا حق و حقوقی بود، در معرض اتهام به کمونیسم و یا کفر قرار می گرفت.

هم اکنون این نقش را نیز با قدرت و خشونت و پشتیبانی بی حد و مرز سعودی_آمریکایی علیه هر شِبه انقلاب یا منادی استقلال و حقوق مردم منطقه، بازی می کنند و برچسب های “نفوذ تشیع” و “نفوذ ایرانی” علاوه بر اتهامات تاریخی به شرک و کفر و بدعت، همیشه آماده استفاده هستند.

اما تا بهار سال ۱۹۸۰ “یعنی حدود چهار ماه پس از حمله ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان” ایالات متحده قصد استفاده از برگه اسلامی علیه شوروی در یک زمینه کاملا جدید “جهاد مقدس” را نداشت، بلکه در تمام این مدت “حوالی ۲۴ ماه” برای بد نشان دادن دشمنان شورشیان، در حالیکه مسلمانان را گرد خود و متحدینشان در جهان عربی جمع کرده بود، تكیه اش بر حملات رسانه ای در جهان و جامعه مسلمان بود. جهت گیری سیاسی جنبش سنی “اخوان المسلمین” بهترین و مشتاق ترین گروه برای مبارزه علیه کمونیسم و داوطلب و طرفدار ارائه خدمات به غرب علیه شوروی در هر زمینه ای به جز حمل سلاح بود.

آنچه رخ داد این بود که جوانان عرب مشتاق به جهاد، با ابتکار خاص خود آن رویکردهای جهادی را تحمیل کردند. آمریکا در ابتدا سعی داشت با همکاری پاکستان از این روند که می ترسیدند آخر و عاقبت خوبی نداشته باشد، جلوگیری کند؛ تلاش به منظور جلوگیری از نفوذ داوطلبان عرب به مدت چند ماه برای توقف جریان ضعیف اما مستمر، ادامه یافت. جریان کوچک و مشتاق گسترش یافت. در حالی که برای نفوذ به مرزها با کمک مجاهدین افغان و شور و شوق جوانان عرب و با بهره از ضعف دولت پاکستان، گسترش رشوه خواری و ناکارآمدی و همدردی عموم مردم با افغانها و جهاد آنها در پاکستان همراه بود. و همانطور هم نشانه هایی از اعتراض داخل ارتش پاکستان و گروهی از قبایل باتان در مرزها و همچنین نظر عموم مردم پاکستان که اکثریت آنها را مذهبی ها تشکیل می دهند، آغاز شد؛ همه اینها راه حل دیگری پیش روی ایالات متحده و متحدان سعودی و پاکستانی اش قرار داد، به جای مواجهه با موج باید سوار بر آن شد به همین دلیل سوار شدن بر موج و هدایت آن بهترین راه حلی بود که در واقع اجرا شد. عربستان سعودی و پاکستان متولی اجرای میدانی آن شدند؛ عربستان نیز متولی برعهده گرفتن جریان و کمک به داوطلبان عرب و نظارت مالی و مذهبی و محافظت از آنها شد، در حالیکه پاکستان طبق مشخصاتی که منافع آمریکا را در اجرای این جهاد حفظ کند و با توجه به نگاه آمریکا نگاه جهادی نیست بلکه یک جنگ نیابتی است که توسط مسلمانان، به نفع اردوگاه آمریکایی و بر اساس دیدگاه یکی از بزرگ ترین متفکران آمریکایی{باید جنگی باشد که دو طرفِ بازنده داشته باشد} صورت می گیرد؛ پاکستان متولی کنترل جنبشهای افغان شده که نتیجه اش تنها به سود آمریکاییها ختم شد.

عربستان سعودی از دو ابزار برای کنترل جنبش داوطلبان مسلمان استفاده کرد، به طوری که جنبش آنها تغییری در روند جهاد افغان ها خارج از دیدگاه آمریکا به عنوان یک جنگ نیابتی نداشته باشد؛ یعنی دو طرف بازنده داشته باشد (شوروی ها ومجاهدین) .آن دو ابزار، جنبش اخوان المسلمین و جنبش جهادی سلفی بود. الاخوان، قبل از کودتای کمونیستی، شاخه و شخصیت هایی افغانی در دانشگاه ها داشت.

هنگامیکه تشکیل احزاب در تبعیدگاه پاکستانی شروع شد، توانستند پس از یک سری اختلافات در میان خود، سه حزب تشکیل دهند و در رسانه های غربی به عنوان “اصولگرایان” شناخته شدند. همچنین، چهار حزب دیگر ناشی از تقسیماتی بودند که رهبری آنها به دست مسلمانان محافظه کار، از اندیشه های دانشمندان سنت گرا افتاده بود و حضور عملی آنها در میدان جنگ خسته کننده بود و علیرغم وجود شخصیت های قبیله ای ممتاز، اجزای عملکرد نظامی موفقی نداشتند.

تضعیف جنبش های محافظه کار چهارگانه علمای سنت گرا، مورد اتفاق بود. لذا بهره کافی از سلاحی که پاکستان مدیریت توزیع آن را برعهده داشت و اموالی تحت کنترل عربستان و تامین مالی پاکستان که فقط برای حداقل هزینه های این احزاب کافی بود، را نداشتند. لذا به راحتی تضعیف شدند.

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن"۳"پاکستان با عربستان سعودی بر سر به دست آوردن قدرت بیشتر جهت کنترل و هدایت جهاد افغان رقابت می کردند که از کنترل رهبران احزاب در پیشاور آغاز شد و موفقیت عربستان در آن تقریبا کامل بود، سپس این رقابت به سمت جبهه ها پیش رفت و میزان موفقیتها متغیر شد، اما در اواخر جنگ، پس از عقب نشینی شوروی ها، اساسا کنترل به دست پاکستانی ها و به میزان کمتر دست عربستانی ها بود. این کنترل در حین نبرد در جبهه ها، به جایی رسید که پیروزی “اسلامی” افغانها را تهدید کرد. اما ناگهان با معجزه ای کامل، مجاهدین در اواخر نبردهایشان با به دست گرفتن شهرهای بزرگ و سقوط تئوری امنیتی حکومت کابل خصوصا با سقوط شهر خوست به دست مجاهدین به رهبری”مولوی جلال الدین حقانی” از برترین رهبران میدان که این جنگ آنها را تربیت کرده بود و کسی که از شروع دشوار تا پایان پیروزی و ظهور طالبان، موفق به مبارزه در جنگ شده بود، به موفقیتهای بزرگی دست یافتند.

– درمورد رهبران احزاب “اصولگرای”، پاکستان موفق به کنترل”گلب الدین حکمتیار” از جنبش اسلامی افغانستان شد و بیشترین میزان اسلحه و مهمات را به عنوان کمکهای آمریکایی”که از کشورهای مختلف و عمدتا از و مصر به وی رساندند. دو سال قبل از عقب نشینی شوروی با اینکه آنان تصمیم بر عقب نشینی گرفته بودند، آمریکاییها یک موشک ضد هوایی ارسال کردند”.

پاکستانیها در عمق سازمان حکمتیار، داخل افغانستان و حتی در خود پاکستان، عملیاتهایی که عمدتا خرابکاریهایی به منظور مهار کردن حرکات مجاهدین افغان”و گاهی مخالفین داخلی خود پاکستان به ویژه گروه مسلح ذوالفقار وابسته به بی نظیر بوتو” بود، انجام می دادند. لذا راه و روش ترور بر کارهای حزب غلبه یافت “که احتمالا نقش مهمی در عملیات ترور عبدالله عزام در پیشاور داشت”.

در عوض، عربستان، عبدالرسول سیاف را به عنوان شخصیت اساسی خود در نبرد انتخاب نمود. وی با استفاده از عنوانی که عربستان به او عطا کرده بود؛ یعنی رئیس اتحادیه مجاهدین “که هیچ گاه حتی برای یک ساعت با هم متحد نبودند”، برای جذب مجاهدین عرب در میان احزاب وارد عمل شد. گرچه عملکرد او در جبهه ها بسیار ضعیف بود. سیاف نقش خود که همان افزایش اختلافات حزبی با استفاده از اموال عربستان در جذب تعداد زیادی از دانشمندان مجاهد، از جبهه ها به کارهای اداری در پیشاور بود را به خوبی ایفا کرد. علیرغم اینکه عربستان رهبران احزاب هفت گانه را دعوت کرد و آنان را وارد حرم مکه نموده تا با پیمان محکم و دعاگویان با گریه و تضرع در برابر کعبه مقدس و پشت سر امام جماعت حرم مکه برای تعهد به جنبش تحت رهبری عبدالرسول سیاف سوگند بخورند و هنگامیکه این نمایش مذهبی به پایان رسید، رهبران، درحالیکه اشکها، گونه هایشان را خیس کرده بود، بیرون آمدند؛ اما اولین درگیری میان آنها، کنار درب حرم، در مورد اینکه چه کسی حق رفتن به کاخ سلطنتی جهت عرض تسلیت مرگ پادشاه”خالد بن عبدالعزبز” را دارد، رخ داد. آنها از تنها رفتن رئیس اتحادیه یعنی سیاف خودداری کردند. برای اینکه می دانستند مثل همیشه به تنهایی از هدایا و عطایای قصر بهرمنده خواهد شد لذا همگی به جز”مولوی یونس خالص” بدون توجه به قسم و پیمان خود در کنار کعبه، و حتی بی توجه به پروتکل سلطنتی، برای رفتن به کاخ، مسابقه دادند. نتیجه این شد که مولوی خالص در چنگال خصومت عربستان افتاد که بعدها مکرر به رونمایی از نقشه ها و برنامه ریزی عربستانی ها دست زد. “مولوی خالص، چک هایی را به صورت یک عربستانی معروفی پرت کرد که در ابتدا این پول را به عنوان کمک داده بود و سپس تلاش کرده بود او را از حرف زدن در جلسه منع کند. مولوی خالص به او گفته بود:” اگر تاوان آن سکوت من باشد، پولت را پس بگیر “.

 

– عبدالرسول سیاف یک دستگاه اطلاعاتی ویژه برای پیگیری عربهای راهی جهاد داشت که مدیریت آن به دست یک جوان مصری از سازمان بین المللی اخوان المسلمین ساکن عربستان است که نه از عاقبت دستگاه اطلاعاتی خبری هست و نه از اطلاعات سازمان. همچنین سیاف از مجموعه مهمی از جوانان عربستانی که در جلال آباد و به دور از سازمان القاعده فعالیت می کردند، پشتیبانی می کند؛ یکی از آنها خطاب، ستاره مشهور چچنی است، کسی که روس ها او را با سم ترور کردند و همچنین اسامه ازمرای یکی از شجاع ترین مجاهدین عرب و اولین کسی بود که ایده های عملیاتهای برون مرزی “قبل از القاعده” را در برابر اهداف آمریکا اتخاذ و اجرا می کرد؛ او توسط آمریکایی ها در شرق آسیا دستگیر شد.

 

– عربستان توانست یکی از رهبران برجسته، به نام مولوی جمیل الرحمن را از سازمان سیاف بیرون بکشاند؛ او وابستگی خود را به سلفیسم و تشکیل یک سازمان سلفی افغانی در استان کونار اعلام کرد و جنگی در داخل استان بین او و سازمان حکمتیار درگرفت که در نتیجه به گسترش اختلافات در جبهه میان افغانها و عربهایی که اعتقاد سلفی داشتند و با افغانها رقابت می کنند انجامید. علمای وفادار افغان فتنه ای را که ممکن بود در استان کونار، بعد از ترور جمیل الرحمن به دست جوان مصری که از هواخواهان رهبری حکمتیار بود، اتفاق بیفتد را متوقف کردند.
_عربهای سلفی بر گسترش وهابیت از طریق شبکه گسترده مدارسی که عربستان برای فرزندان مهاجرین افغان تاسیس کرده بود، متمرکز شدند و موفقیت های زیادی بدست آوردند، اما علمای افغان با آنها سخت جنگیدند.
جوانان عربستانی وابسته به حکومت و علمای کشورشان، به مبارزه با آموزه های حنفی و صوفیان پرداختند و “بدعتها” را به زور تغییر دادند به طوری که نزدیک بود در چندین مکان، جنگی میان آنها و مجاهدین افغان صورت گیرد و بعضی از دانشجویان عربستانی اظهار داشتند که آنها به طور خاص و به منظور تخریب آموزه های حنفی به افغانستان آمده اند و یکی از آنها مذهب حنفی را به دیوار سستی که تنها یک لگد تا خراب شدنش باقیست تشبیه کرده بود.

عربهای سلفی به گروه های عربستانی پیوستند، بعضی از آنها از سازمان های جهادی مصری بودند و به ادامه جهاد اعراب در افغانستان اعتراض کردند؛ گویا که “عجم ها” مجاز به اقامه حاکمیت اسلامی نیستند و تنها “عربها” قادر به انجام آن هستند. اینها بحثهای داغ و خطرناکی بود تا حدی که ستارگان ردیف اول رهبران عرب در تعدادی از آنها شرکت داشتند؛ از جمله اسامه بن لادن و رهبرانی از گروه های مصری.

– پول عربستان و هدایای حج و عمره و اتومبیلهای”پیک آپ” کوچک و بزرگ و کمکهای مالی مورد رضایت دولت، همه آنها باعث پیشرفت قابل ملاحظه ای در میان جهادهای داخلی و فرماندهی های میدانی عربستان شد.
همچنین هلال احمر سعودی ها با نفوذ به پایگاه های اطلاعاتی به بهانه ارائه خدمات خوراک و پوشاک، نقش مهمی در پیشرفت جبهه ها داشت اما سرشماری آنان شامل: سلاحها، مهمات، داوطلبان عرب و روابط بین گروه های منطقه نیز بود و اکثر کارها توسط عربهای وفادار جوانی انجام می شد که فکر می کردند کار اطلاعاتی آنها بی گناه است و هدف آن خدمت به جهاد و کمک به مجاهدین است.

– با این حال، سعودیها، به طور مستقیم، اعضای سرویس اطلاعاتی را برای پیوستن به جبهه ها در گروه های عربی یا گروه های افغانی فرستادند و اشاره کردن به پول و کمک ها، جواز عبوری بود که به ندرت به خطا می رفت.
مثلا یکی از این جوانان که در جبهه ها فعالیت می کرد “و در پیشاور به عنوان عقب مانده ذهنی بسیار مشهور بود” بعدها روشن شد که موسس یک گروه تکفیری عربستانی است و پس از مدتی به عنوان بازرس کارشناس امور عرب در أفغانستان در برابر جوانان مجاهد دستگیر شده در زندانهای عربستان ظاهر شد.

 

– فرماندهی هلال احمر عربستانی را در مرحله نهایی، عنصری با امکانات والا و با ارزش، در اطلاعات عربستان به عهده گرفته و شبکه گسترده¬ی جاسوسان از ملیتهای مختلف؛ از جمله: عرب و افغان و پاکستانی، به وجود آورد. مشخص بود که تمرکز کشور در آن زمان به سمت داوطلبان سعودی و برکنار کردن آنها از اماکن ویژه و اردوگاه های بی اهمیتی در کونار، علاوه بر منع کردن آنها از هر گونه بحثی با گروه های عربی به ویژه مصریان، کشیده شده بود. در آن دوران در اطلاعات هلال احمر عربستان، مشهورترین عملیات ربودن ساختگی در ماجرای هواپیما ترتیب داده شده بود و از آنجایی که هیچ محموله قابل استفاده ای در آن نبود، هیچ گونه خسارتی به هواپیما وارد نشد، اما این مورد منجر به زندانی شدن ابدی یک جوان مصری شد که کارشناس خبره در شیمی و ساخت مواد منفجره بود.

این جوان مورد شکنجه و بازپرسی پاکستانی ها و سپس عربستانی ها قرار گرفت و به کسی که با او تماس گرفته بود، گفته بود: که شکنجه پاکستانی ها در برابر شکنجه عربستانی ها یک پیک نیک و تفریح بوده است.
– هلال احمر عربستان، بزرگ ترین توزیع کننده کمک های مالی به گروه های عربی در افغانستان بوده است اما پس از مدتی این کمک ها با شرایط و فشارهای جدیدی در قبال کمک ارائه می شد و با ارائه گزارشهایی از فعالیت جبهه، انتخاب رهبران و اماکن فعالیت در جبهه ها همراه شد که در موارد عدم همکاری، به حذف رهبران نامطلوب و کودتای داخلی علیه آنان منجر می شد.
– اکثر کمک های مالی عربستان به عبدالرسول سیاف، با وجود جایگاه کم اهمیتَش در جنگ ، پرداخته شده بود چرا که او به عنوان یک شخصیت سیاسی دسیسه گر درجه یک استعداد داشته و درک او از نتیجه نهایی این جنگ روشن بوده و اعتقاد داشت که نتیجه در گرو توافقنامه بین المللی است و آمریکا در وضعیت آینده افغانستان، خوش شانس ترین خواهد بود.

– عربستان جهت استقبال از اهدا کنندگان، داوطلبان و مقامات نمایندگان عرب، برای عبدالرسول سیاف، در ورودی پیشاور “دروازه بابی” را ایجاد کرد و در آن کامل ترین امکانات برای مهاجرین، از مدارس و بیمارستان های خصوصی برای ساکنان مستعمره ساختند و همه آنها از دوستان وفادار افغانی و عرب سیاف و رهبران میدانی بودند که به منظور تقویت اتحاد بین سازمان ها، جبهه را برای همیشه ترک کردند و این شعار سیاف و سازمانش”اتحاد اسلامی مجاهدین أفغانستان” بود اما فعالیت سیاف و سازمانش کاملا برعکس شعار و اسم و رسمش بود.
– در ماه آوریل ۱۹۹۲، نیروی انتظامی شهر گردیز به دست مجاهدین افتاد و به سرعت، شهرها تسلیم محاصره مجاهدین شدند تا جایی که مجاهدین به فاصله بسیار کمی از کابل –پایتخت- رسیده بودند و حکومت بحث و مانور جهت تسلیم شدن طبق معاهده بین المللی که نرسیدن حکومت اسلامی به آن کشور را ضمانت می کرد را آغاز کرد…

 

پاکستان به نیابت از ایالات متحده، با عناصری در دولت کابل، برنامه تسلیم دولت مجاهدین را ترتیب داد، دولتی که در پیشاور تحت نظارت و بودجه وزیر اطلاعات عربستان “ترکی الفیصل” تشکیل شد، کسی که ستونهای عادی سازی روابط بین عربستان سعودی و اسرائیل را تشکیل می داد. وی ۱۵۰ ملیون دلار به سیاف و صبغة الله مجددی”اولین رئیس افغانستان پس از استقلال”پرداخت کرد و با نسبت ۲ به نفع سیاف نماینده ترکی فیصل در افغانستان توزیع شد و او کسی است که رهبران را به شکل جدید حکومت، متقاعد کرد و همه با آن موافقت کردند..

– پس از آنکه ترکی فیصل، حکومت مجاهدینی که در کابل مستقر شده بود را تشکیل داد و مرد قدرتمند پایتخت، “احمدشاه مسعود” را مسئول باقی مانده دستگاه های اطلاعاتی”واد” و نیروهای مسلح از بازماندگان ارتش و گروه های خاص و متحدانش از شبه نظامیان ازبک و هزاره و شبه نظامیان سیاف که با حقوق خوب، تعدادی عرب و مزدور افغانی را دور خود جمع کرده بود، نمود.

از طرف دیگر، حکمتیار با نیروهای داوطلب عرب و بقایای رزمندگان حزب خود ایستادگی کرد و یک جنگ داخلی در گرفت که پایتخت و ساکنانش را زمین گیر کرده و تمام فتنه های قومی و فرقه ای بین افغانیانی که جهاد در زمان مبارزه علیه ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی، آنها را تا حد زیادی متحد کرده بود، ایجاد شد.

و جنگ داخلی مهمترین کار حکومت ترکی فیصل در کابل بود و از سال ۱۹۹۲ تا سال ۱۹۹۶، زمانی که طالبان کابل را به دست گرفتند، ادامه یافت، عربستان به جنگی مستقیم ضد امارت اسلامی وارد شد که طالبان آن را تاسیس کرده بودند. جنگ دیپلماسی و سیاسی آغاز شد و تا جایی پیشرفت که آمریکا و متحدانش به بهانه حادثه بحث برانگیز ۱۱ سپتامبر، جنگ صلیبی کاملی به راه انداختند.

– قبل از اینکه جنبش طالبان در کابل مستقر شود، به منظور تسلیم اسامه بن لادن، آتش جنگ سردی به واسطه عربستان سعودی و ایالات متحده علیه آنها درگرفت، درخواستی که تا چند ساعت قبل از آغاز جنگ آمریکا ادامه یافته بود.

ملا محمد عمر، همچنان مخالف تسلیم مهمانش بود و راه حل های جایگزینی ارائه می داد که آمریکا آنها را رد می کرد و عربستان سعودی، حمله ای مسلحانه به مجتمع مسکونی اسامه بن لادن و همکارانش به واسطه گروهی از جلال آباد که در آن مجتمع بودند، داشت. اما طالبان عملیات را مختل کرد و بن لادن و همکارانش به قندهار رفتند، با این حال عربستان سعودی با بی شرمی فشار خود را به واسطه سفیرش جهت تسلیم بن لادن به ایالات متحده ادامه داد!! به همین دلیل ملا عمر او را سفیر آمریکا می دانست و نه سفیر عربستان! و دستور داد او را اخراج کنند و مانع ورود او به افغانستان شد. بحث میان ملا عمر و ترکی فیصل آنقدر ادامه پیدا کرد تا منجر به درگیری شد، و این درگیری همچنان پیرامون تسلیم بن لادن به ایالات متحده بود و نه عربستان؛ امری که ملا عمر را خشمگین کرد. وی مقامات عربستان سعودی”یعنی سفیر و وزیر اطلاعات” را بی غیرت و جاسوس نامید.

دولت عربستان سعودی سفر جوانان به افغانستان و یا فرستادن پول به هر نحوی به آنجا را ممنوع کرد و روحانیون اصلاح طلب در عربستان، رفتن به افغانستان با دعوت بن لادن را رد کردند و یکی از مشهورترین آنها، زندان رفتن در مملکت را برتر از کاخ رفتن در افغانستان قلمداد می کرد، اما محبوبیت بن لادن در آن مرحله در میان جوانان در شبه جزیره عربستان به طور خاصی در اوج خود بود و ده ها نفر از داوطلبین پس از آنکه عملیات موفقیت آمیز القاعده در شرق آفریقا و عدن انجام شد، برای عملیات استشهادی خاص به او پیوستند.

– دولت عربستان از جنبش طالبان بسیار عصبانی شده بود و مهمترین فرمانده نظامی آنها، مولوی جلال الدین حقانی برای اینکه در جنگ های طالبان علیه جنبش شورشی به رهبری مسعود و اتحاد شمالی ها، شرکت نکند، را به مدت ۶ ماه در عربستان حبس کردند.

کار به جایی رسید که عربستان به لغو پذیرش گذرنامه های افغانی و اخراج کارکنان افغانی آنها و ممنوعیت ورود افغان ها برای انجام فریضه حج تهدید کرد، این تهدید موجب نگرانی شدید امارت اسلامی شد زیرا آنها فکر می کردند که این مساله مشروعیت دینی یشان را خدشه دار می کند.

اما امارت اسلامی، مراقب این بود که این موضوع های حساس، به گوش رسانه های بین المللی که در آن زمان اخبار افغانستان را با شور و شوق فراوانی بدست می آوردند، نرسد.

– در جریان جنگ صلیبی در افغانستان، پایگاه هوایی ایالات متحده در عربستان، قطر و امارات متحده عربی، به طور کامل بر اساس نقشه وضع شده خود عمل کرده و همه عملیات های هوایی از آنجا مدیریت می شد. همچنین نیروهای آمریکایی با تجهیزات و مهمات پشتیبانی شدند و این وضع تا کنون ادامه دارد. این پایگاهها در آینده در جنگ های آمریکا در منطقه عربی “سوریه، عراق و یمن” و یا علیه ایران، اگر آمریکا قصد جنگ با آن را داشته باشد، نقش مشابهی ایفا خواهند کرد.

– اکنون .. عربستان سعودی در زمینه حمایت مالی پروژه داعش در افغانستان کار می کند. بلکه او یکی از بنیانگذاران آن با همکاری پاکستان و فرزند نازپرورده اش “حکمتیار” است، مردی که حافظ همه میثاقهایی است که پاکستان در دهه هفتاد اجرا کرده بود. همانطور که عربستان “دانشکده وهابیت” را جهت پرورش نسلهای آینده از داعشیهای افغانی، در کابل تاسیس کرده بود و این شروع جنگهای داعشی جهت برهم زدن امنیت و ثبات افغانستان و کشورهای همسایه منطقه بود.

– نقش عربستان سعودی در تامین بودجه جنگ آمریکا در افغانستان، هنوز مشخص نشده و واقعا عجیب است که آمریکا در حال حاضر با خجلت درمورد عقب نشینی از افغانستان سخن می گوید و این امر با خالی شدن خزانه سعودی و قرض گرفتنش همزمان شده که این بحث دیگریست بسی طولانی….

 

نوشته:
مصطفی حامد – ابو وليد مصری
منبع:
سایت سیاسی مافا ( ادبیات ممنوعه )
www.mafa.world/fa

 

 

علمای بن سلمان در مقابله با سربازان الرحمن"۳"

 

نسخة PDFنسخة پرنت

پاسخ ترک

لطفا کامنت خود را وارد نمایید
لطفا نام خود را اینجا وارد نمایید